Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » سیاسی » سیاسی » پایان رابطه دوستانه با خيانت و جنايت
پایان رابطه دوستانه با خيانت و جنايت چاپ
۳۰ تير ۱۳۸۷
Image اعتماد : مردي که به اتفاق دو برادرزنش دوست خود را قرباني يک انتقام گيري هولناک کرده بود ديروز در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه محمدرضا حيدري نماينده دادستان تهران در جايگاه حضور يافت و گفت؛ اکبر 30ساله، مجتبي 24ساله و عبدالله 23ساله متهم هستند در سال 84 جواني به نام قاسم را با ضربات چاقو به قتل رسانده و با اسيد جسم او را سوزانده و سپس دفن کرده اند. با توجه به اقارير متهمان و ساير شواهد موجود در پرونده تقاضاي صدور راي قانوني را دارم.قاضي عزيزمحمدي پس از سخنان نماينده دادستان، اولياي دم قاسم را به جايگاه دعوت کرد. مادر قاسم گفت؛ براي هر سه متهم تقاضاي قصاص دارم و تفاضل ديه را هم مي پردازم. متهمان پسرم را بي گناه به قتل رساندند و بايد مجازات شوند.در ادامه هيات قضات اکرم همسر متهم رديف اول را به جايگاه فراخواند. زن جوان گفت؛ شوهرم اکبر در يک دامداري کار مي کرد و من گاهي به کمکش مي رفتم. ما زندگي فقيرانه يي داشتيم و به شدت در عذاب بوديم. به همين خاطر دنبال راهي مي گشتيم تا از اين وضعيت نجات پيدا کنيم. قاسم (مقتول) از مدت ها قبل با شوهرم دوست بود و چند بار به دامداري آمده بود و من او را ديده بودم. او به شوهرم گفته بود مي تواند از کميته امداد براي ما وام بگيرد. قاسم ادعا مي کرد براي خودش 30 ميليون تومان وام گرفته و از طريق آشنايي که دارد، مي تواند همين کار را براي ما هم انجام دهد.اکرم ادامه داد؛ قرار شد يک شب قاسم به خانه ما بيايد و با هم صحبت کنيم. ما هيچ پولي براي تهيه لوازم پذيرايي نداشتيم. با سختي فراوان توانستم شام مختصري درست کنم. او تا ديروقت در خانه ما بود. با شوهرم صحبت مي کرد و اکبر هم آلبوم عکس ما را آورد تا عکس هايي را که او در کنار هنرپيشگان گرفته بود به او نشان دهد. قاسم آن شب در خانه ما ماند. او که جاي آلبوم عکس را ياد گرفته بود نيمه شب مخفيانه از داخل آلبوم يکي از عکس هاي من را برداشته بود. صبح که شد اکبر و قاسم با هم از خانه خارج شدند تا سر کار بروند. من در منزل ماندم. يک ساعت بعد صداي باز شدن در را شنيدم. جلو که رفتم، ديدم قاسم وارد خانه شده است. او مرا تهديد کرد که بايد از شوهرم طلاق بگيرم و با او باشم. عکس را به من نشان داد و گفت اگر به خواسته هايش تن ندهم، عکس را همه جا پخش مي کند و آبرويم را مي برد.زن جوان ادامه داد؛ من به حرف هاي قاسم گوش نکردم. او مرا با چاقو تهديد و به من تعرض کرد. از ترس آبرويم چيزي به شوهرم نگفتم اما تهديدهاي قاسم همچنان ادامه داشت. چند روز بعد دوباره شوهرم او را براي شام دعوت کرد. آنها براي انجام کاري با هم صحبت مي کردند. قاسم باز هم در خانه ما ماند و صبح به اتفاق شوهرم، از خانه خارج شد. چند ساعت بعد تماس گرفت و گفت که مي خواهد به منزل ما بيايد. چون در ورودي خراب بود و با يک لگد باز مي شد من ميله آهني پشت آن گذاشتم و خودم مخفي شدم. قاسم به خانه ما آمد و هرچه به در کوبيد نتوانست در را باز کند و بعد از چند دقيقه رفت.همسر متهم رديف اول ادامه داد؛ چند روز بعد باز هم قاسم تلفن کرد و با تهديدهايش از من خواست با او ارتباط برقرار کنم. قبول نکردم. چند دقيقه بعد قاسم با دو مرد وارد خانه من شد. همراهان او دست و پاي من را گرفتند و قاسم من را مورد آزار قرار داد.ديگر خسته شده بودم و نمي دانستم بايد چه کنم. تصميم گرفتم به همسرم بگوييم چه اتفاقي افتاده است. آن روز وقتي اکبر به خانه آمد، گفتم قاسم من را مورد آزار قرار داده. شوهرم آنقدر عصبي شد که صورتش کاملاً سرخ شده بود. او من را به خانه مادرم برد و من شب در آنجا ماندم و نمي دانم آن شب چه اتفاقي افتاد و شوهرم هم هيچ وقت در اين مورد چيزي به من نگفت. من تا زماني که دستگير نشده بودم، نمي دانستم شوهرم چه کرده است. در ادامه جلسه محاکمه اکبر متهم رديف اول در جايگاه حضور يافت. وي گفت؛ اتهام مشارکت در قتل را قبول دارم، من فقط از ناموسم دفاع کردم و چاره يي جز قتل نداشتم. قاسم دوست من بود. او بار اول به بهانه اينکه مي خواهد براي من وام بگيرد وارد خانه ام شد و عکس همسرم را دزديد. اکرم ابتدا چيزي از کارهاي قاسم به من نمي گفت تا اينکه بالاخره ناچار شد حقايق را بازگو کند. متهم رديف اول ادامه داد؛ من به قاسم اعتماد کرده بودم اما او به من خيانت کرد. همسرم را به خانه پدرش بردم و با عبدالله و مجتبي دو برادرزنم موضوع را مطرح کردم و قرار قتل را گذاشتيم. شب حادثه قاسم را سوار موتور کردم و با خودم به محل بردم. دو برادرزنم هنوز نيامده بودند. در آنجا با چاقو چندين ضربه به قاسم زدم، سپس دو برادرزنم رسيدند آنها هم چند لگد به قاسم زدند و او را به داخل گودال انداختيم و با خاک روي جسد را پوشانديم.در ادامه جلسه محاکمه مجتبي و عبدالله نيز در جايگاه قرار گرفتند و در برابر اتهام مشارکت در قتل از خود دفاع کردند. پس از پايان جلسه محاکمه هيات قضات براي صدور راي پرونده وارد شور شدند.
یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار

مقالات