Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » آموزشی » آموزشی » عقب ماندگي تحصيلي
عقب ماندگي تحصيلي چاپ
۱۸ شهريور ۱۳۸۷


 نويسنده : خديجه احمد 
هر شاگردي که نتيجه درسي او کمتر از ميزان متوسط باشد عقب مانده ناميده مي شود.
عقب ماندگي تحصيلي ممکن است بر اثر نارسايي هاي هوشي، بدني، محيطي پديد آيد که افراد (معلول) نابرخوردار يا استثنايي را تشکيل مي دهد.
اما اصطلاح استثنايي به کودکان عقب مانده و پيشرفته هر دو اطلاق مي شود.
بدين معنا که بازده کار کودکان استثنايي عقب مانده کمتر از حد بهنجار و استثنايي پيشرفته فراتر از ميزان متوسط است.
براي آموزش هر دسته از اين کودکان شرايط خاصي وجود دارد، به ويژه از کودکان استثنايي عقب مانده که از نابينايي، ناشنوايي، فلج، نارساخواني رنج مي برند يا گرفتار عقب ماندگي ذهني، فقر اقتصادي و گرفتاري هاي خانوادگي هستند به اختصار سخن به ميان مي آيد.
اما پيش از ورود به بحث يادآور مي شود که روان شناسان به طور کلي مساله عقب ماندگي را به دو دسته عقب ماندگي فردي و نابرخوردار از فرهنگ تقسيم مي کنند.

عقب ماندگي فردي

اصطلاح عقب ماندگي فردي بيشتر در مورد کساني به کار مي رود که داراي مسائل درون فردي هستند، يعني آن دسته از يادگيرندگان يا شاگرداني که ناتواني آنها بر اثر اختلال هاي مغزي، غده اي، کم هوشي معلوليت ها يا نقص هاي حسي، نداشتن انگيزه و بي علاقگي به درس و مدرسه و عواملي از اين قبيل به وجود آمده است.

کم هوشي

معمولا کودکاني که بهره هوشي شان کمتر از 80 باشد در درس هاي خود چندان موفقيتي به دست نمي آورند، اين دسته از کودکان که عقب ماندگان هوشي يا ذهني ناميده مي شوند عبارتند از کانا، کودن، مرزي که در اين مبحث به بسيار وابسته، تربيت پذير و آموزش پذير عنوان مي شوند.
کودک بسيار وابسته داراي پايين ترين بهره هوشي است و در سراسر زندگي قادر به مواظبت از خود نيست و بايد همواره در پرورشگاه يا سازمان بهزيستي نگهداري شود.
بدين جهت هرگز به مدرسه راه نمي يابد و نبايد از او هيچ کار مثبت و سازنده اي را انتظار داشت. در کودکان تربيت پذير آثار کم هوشي و عقب ماندگي از همان سال هاي نخستين زندگي مشهود است. بهره هوشي آنان ميان 25 - 49 قرار دارد.
اين دسته از کودکان نمي توانند به طور مستقل به کار و کوشش ادامه دهند يا در مدرسه موفقيتي داشته باشند، اما مي توانند بعضي از مهارت ها را به دست آورند و کارهاي بسيار ساده اي را انجام دهند، از خود مواظبت کنند و اندک سازگاري هايي در خانه و مدرسه يا سازمان هاي حفاظت شده نشان دهند، ولي قادر به ادامه تحصيل در مدارس معمولي نيستند.
کودکان آموزش پذير نيز در مدارس عادي چندان پيشرفتي ندارند، زيرا بهره هوشي آنان ميان 50 - 80 است.
بدين جهت پيشرفت تحصيلي آنان کمتر از کودکان بهنجار است آموختن بعضي از مواد درسي برايشان دشواري هايي در بر دارد.
در خواندن، نوشتن و حساب کردن پيشرفت مختصري مي کنند و هميشه در شمار شاگردان ضعيف کلاس هستند، اما در فعاليت هاي اجتماعي سازگاري نشان مي دهند و مي توانند به طور مستقل زندگي کنند و به صورت کارگران غيرماهر انجام وظيفه کنند و از نظر مالي خود را تامين کنند.
آموزش پذيرها بدون برانگيختن توجه ديگران در کلاس هاي معمولي حضور دارند، فقط هنگام ابراز معلومات و امتحان عقب ماندگي خود را نشان مي دهند.
در نتيجه تحقيقات روان شناسان تعداد عقب ماندگان آموزش پذير در طبقات و خانواده هايي که از نظر اقتصادي و اجتماعي وضع نامساعدي دارند بيشتر است.
ميزان پيشرفت تحصيلي آموزش پذيرها نسبت به بهنجارها بين 25 تا 50 درصد است.
اين دسته از شاگردان پيوسته با ناکامي هاي درسي روبه رو هستند و معمولا مردودها و عقب ماندگان درسي را در هر کلاسي تشکيل مي دهند.
در آموزش آنان مطالب درسي بايد با دقت تمام تنظيم و گام به گام و با فرصت زياد اجرا شود.
مواد آموزشي نبايد پيچيده و دشوار يا خيلي جديد و طولاني باشد.
تکرار و پرآموزي هر چه بيشتر صورت گيرد.
به طور کلي شاگردان آموزش پذير مي توانند در کلاس هاي عادي به تحصيل ادامه دهند. اگر تشخيص داده شد که شاگردي آموزش پذير است معلم بايد بکوشد به ياري خانواده او و مدرسه يک برنامه آموزش انفرادي براي او تهيه و اجرا کند.
با اين همه تجربه نشان داده است که گاهي بعضي از کودکان آموزش پذير، که عقب ماندگي ناچيزي داشته اند، موفقيت اقتصادي و اجتماعي خوبي حاصل کرده، در کارهاي سودآور منافع کلاني به دست آورده، زندگي مرفه و شايسته اي فراهم ساخته اند.

نابرخورداري هاي محيطي

نابرخورداري هاي محيطي با آن گونه عقب ماندگي که در نتيجه نارسايي هاي محيطي به وجود مي آيد معمولا شامل کساني مي شود که گرفتار فقر اقتصادي، ناراحتي هاي خانوادگي، ناهماهنگي  برنامه ها و روش هاي آموزشي، مسائل دوزباني و مانند اينها هستند.

فقراقتصادي
شاگرداني هستند که از نظر هوشي و بدني هيچ گونه ناراحتي و عقب ماندگي ندارند، اما بر اثر فقرخانوادگي، تحمل گرسنگي و کمبودها و نداشتن وسايل تحصيلي نمي توانند به طور مرتب در مدرسه حضور يابند و درس هاي خود را فراگيرند، در نتيجه دچار ناکامي و عقب ماندگي مي شوند.
در واقع فقر به سلامت و آسايش کودک لطمه مي زند.
کودکان خانواده هاي فقير معمولا از غذاي سالم استفاده نمي کنند و در وضعي کثيف و نابسامان به سر مي برند. مادران اين دسته از کودکان آنقدر در خارج از خانه گرفتار و مشغول به کار هستند که نمي توانند به نحو شايسته از فرزندان خود مراقبت و پرستاري کنند.
در طبقات پايين و فقير جامعه رفتار ها و نگرش هاي نامطلوب خانواده ها مسائل کودکان را دو چندان مي کند، به ويژه اگر با تنبيه بدني همراه باشد.
در اکثر کشورها به اين نتيجه رسيده اند که بعضي از کودکان فقير شهري بر اثر سو»رفتار خانواده ها و ناکامي هاي درسي غالبا از مدرسه گريزان مي شوند و به دسته هاي واخورده و ناباب جامعه، حتي به جنايتکاران و قاچاقچيان مي پيوندند و مسائل غم انگيزي را به وجود مي آورند.

ناراحتي هاي خانوادگي

خانواده يکي از اساسي ترين ارکان ثبات رواني شاگردان به شمار مي آيد. در واقع بايد گفت که ميان ناراحتي هاي خانوادگي و عقب ماندگي درسي کودک ارتباط بسيار نزديکي وجود دارد.
اوضاعي مانند طلاق، ميخوارگي و اختلاف هاي شديد خانوادگي ممکن است آنچنان موجب ناراحتي کودکان شوند که نتوانند در امر تحصيل تمرکز حواس پيدا کنند و درس هاي ادراک نشده به صورت باري سنگين درآيند.
نگرش پدر و مادر نسبت به مدرسه و آينده زندگي در نگرش کودک نسبت به درس و تحصيل تاثير  بسزايي دارد.
پدران و مادراني که درس را کاري بيهود و اتلاف وقت تلقي مي کنند ممکن است در فرزندانشان نيز همين قسم داوري پديد آيد و در نتيجه براي آموختن و پيشرفت هاي درسي هيچ گونه کوششي به کار نبرند.

ناهماهنگي برنامه ها
و روش هاي آموزشي

برنامه هاي درسي وقتي به طور معقول و سنجيده تنظيم شوند، يعني تسلسل مطالب همراه با زمينه يا پيش نياز مواد درسي باشد، در آن صورت شاگرد مطالب را به خوبي مي فهمد و پيشرفت مي کند.
برنامه هاي درسي اگر با نظر کارشناسان و روان شناسان تربيتي تهيه و تنظيم شوند و مطالب به طور واضح و خالي از ابهام باشند و درست اجرا شوند از عقب ماندگي احتمالي شاگردان جلوگيري خواهد شد.
به سخن ديگر، برنامه هاي نامنظم و بي ارتباط با يکديگر موجب سردرگمي و اختلال در يادگيري مي شوند و در نتيجه عقب ماندگي پديد مي آورند.
روش هاي تدريس نيز بايد با توجه به تفاوت هاي فردي و شناخت کامل شاگردان به کار رود.
در واقع فضاي آموزشي بهتر و روش هاي تدريس موثرتر، اگر با نيازهاي شاگردان تطبيق کند مانع عقب ماندگي آنان مي شود، روان شناسان معتقدند که بهترين روش هاي آموزشي آنهايي هستند که براساس نيازها و امکانات بدني و رواني يادگيرندگان تنظيم و اجرا شوند، نه آنهايي که شاگردان مختلف را وا مي دارند تا خود را با روش آموزشي خاصي سازگار کنند.

بيزاري از معلم

معلم مي تواند يک عامل جاذبه يا دافعه باشد.
تدريس بد و نامرتب معلم سبب مي شود که شاگردان مطالب درسي را به خوبي نياموزند در نتيجه هم از درس و هم از معلم بيزار شوند.
عشق و محبت، ترس و جرات، کينه و نفرت و علاقمندي و بيزاري همه اموري آموختني هستند به طور کلي براساس قانون هاي يادگيري و شرطي شدن موفقيت در کار موجب علاقمندي و ناکامي و شکست سبب بيزاري و عقب ماندگي مي شود، معلم ورزيده و با تجربه همواره مي کوشد تا شاگردان مطالب درسي را خوب فرا گيرند و تمرين هاي مربوط به آنها را با موفقيت انجام دهند، وگرنه نسبت به درس و معلم بيزاري نشان مي دهند و عقب ماندگي پيدا مي کنند.
 


یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار

مقالات