Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » هنری » هنری » فاني و الكساندر ساخته اينگمار برگمان
فاني و الكساندر ساخته اينگمار برگمان چاپ
۲۲ شهريور ۱۳۸۷
Image

منشور شفاف و عظيم
اينگمار برگمان با آن استعداد گسترده و نامتعارف خود و با تلخ‌انديشي و بدبيني يكه‌اش، كه ميراثي از بزرگان سينماي اسكانديناوي از ويكتور شوستروم تا كارل تئودور دراير بود، به طرزي مستمر و خستگي‌ناپذير به مصاف جهاني رفت كه درد، رنج، سكوت، خدا تنهايي فرساينده آدم‌‌ها، توضيح‌ناپذير بودن مرگ و دشواري يافتن معنايي براي زندگي در اين دنياي آشوب‌زده و سرد، نشانه‌هاي هميشگي و اصلي‌اش بودند.
نگاه عميق برگمان به رابطه انسان با انسان و مهم‌تر از آن انسان با خدا، و اصرار او در تكرار اين مفاهيم در تقريبا همه آثاري كه حالا در رديف شاهكارهاي او و گنجينه‌هاي سينمايي جهان قرار دارند، از برگمان شمايلي آفريده كه جايگاه او را نه فقط به مثابه فيلمسازي چيره دست، كه به عنوان يكي از هنرمندان و متفكران بلندمرتبه سده اخير تثبيت كرده است. با مرگ برگمان بزرگ‌ترين سايه‌اي كه يك فيلمساز مي‌توانست بر سينماي يك كشور بيفكند برچيده شد. سينماي سوئد دهه‌ها اعتبارش را مديون برگمان بود و اين كشور آن‌قدر خوشبخت بود كه حتي اعتبار سينماي روشنفكرانه اروپا را هم، در مقطعي، تابعي از خود بداند. بخت با برگمان هم يار بود كه در كشوري زاده شد كه استعداد و توانايي و نبوغش را قدر دانست و امكان خلاقيت و آفرينش را در خدمتش قرار داد. ابزار سينما به عنوان وسيله‌اي براي تاملات فلسفي و تفكر مستمر، در كمتر موردي تا اين حد جوابگو و كارآمد و انعطاف‌پذير بود و اين كارآمدي در مورد برگمان بيشتر در جهت انديشيدن به مفهوم هستي و تجربه‌هاي روشنفكرانه و مفاهيم متافيزيكي بود. برگمان را شايد از يك لحاظ بتوانيم استثنايي‌ترين فيلمساز سينماي اروپا بدانيم و دليل آن در علاقه او به استفاده از شيوه‌هاي سينمايي براي منتقل كردن تجربه‌هاي هستي‌شناختي و روشنفكرانه و نه آزمودن قالب‌هاي روايي و شيوه‌پردازانه بود. برگمان به لحاظ تجربه قالب‌هاي جديد روايي، هرگز نوآور بزرگي آن‌گونه كه مثلا گدار و آنتونيوني و بونوئل بودند، به‌شمار نمي‌آمد. اما گذشته از پرسونا (كه به لحاظ قالب و سبك استثنايي‌ترين فيلم كارنامه اوست)‌ باقي فيلم‌هاي او به جاي سعي در ارائه يك زبان سينمايي جديد و شيوه روايي سنت‌شكن، كوشيده‌اند دغدغه‌هاي هستي‌شناختي سازنده‌شان را تصوير كنند و همين است كه تقريبا همه آثار او   برخلاف مثلا اغلب فيلم‌هاي گدار ‌ هر چقدر هم سرد و سياه، همچنان احساس و عاطفه مخاطب را درگير مي‌كنند، چون از عقل و احساس انساني سخن مي‌گويند.

فاني و الكساندر در ميان فيلم‌هاي پرشمار كارنامه برگمان از چند لحاظ نمونه‌اي استثنايي و منحصر به فرد است.
برگمان از همان دوران آغازين فعاليت خود در اواخر دهه چهل، خود را به عنوان هنرمندي تلخ‌انديش و نه‌چندان خوشبين به فرجام بشر و شيوه زندگي در دوران معاصر معرفي كرد و نكته مهم اين‌كه اين شيوه تفكر را به مستقيم‌ترين شكل در فيلم‌هايش به نمايش گذاشت.

اگر تا پيش از همچون در يك آينه (1962)‌، بعضي از فيلم‌هاي او (آن هم نه فيلم‌هاي چندان معروف و معتبرش)‌ حاوي لحظاتي طنز و كمدي هم بودند، اما از همچون در يك آينه به بعد، تقريبا در همه آثار اين فيلمساز، فضاي سنگين و تراژيك و سردي حاكم است كه فيلمساز حتي براي تعديل آن به كمك اندك‌لحظه‌هايي فرح‌بخش و متعادل‌تر نيز كوشش نمي‌كند. اما فاني و الكساندر از اين لحاظ نمونه‌اي منحصر به فرد در كارنامه اين فيلمساز است.

گذشته از مثلا فلوت سحرآميز (1975)‌ كه اصولا فيلمي شاد و سرزنده و عافيت‌طلب است، فاني و الكساندر فيلمي است كه در عين ارائه دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي هميشگي برگمان و با حفظ لحن تراژيك و رويكرد سراسر پرسش و فلسفي خود، گرما و طراوتي دارد كه آن را از ديگر فيلم‌هاي برگمان متمايز مي‌كند. فاني و الكساندر بيش از آن كه تماشاگر را به ياد سينماي هنري اروپا بيندازد، با الگوي روايي كلاسيك و قصه‌گوي سينماي آمريكا آشنايش مي‌كند. برگمان با فاني و الكساندر به سنت ملودرام قرن نوزدهم بازمي‌گردد و البته اين سنت را با شيوه‌هاي مدرن روايت و همان‌طور كه گفته شد با دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي هميشگي خود تلفيق مي‌كند. مخاطب عام شايد تاب تحمل اغلب آثار دهه 1960 برگمان را نداشته باشد، اما اين فيلم روان و قصه‌گو با آن رنگ‌آميزي‌هاي شاد و گرماي بي‌نظير خود و با مدت زماني نزديك به 200 دقيقه، آنچنان مخاطبش را درگير مي‌كند كه گذر زمان تقريبا احساس نمي‌شود.
همين است كه عده‌اي معتقدند فاني و الكساندر بزرگ‌‌ترين فيلمي است كه اين كارگردان ساخته و آن را به مثابه شاهكار اين فيلمساز ستايش مي‌كنند. هرچند برگمان آنقدر شاهكار در كارنامه‌اش دارد‌ (مثل پرسونا، فريادها و نجواها، سكوت، شرم، ساعت گرگ و ميش،‌ توت‌فرنگي‌هاي وحشي و...) كه انتخاب تنها يك فيلم به عنوان بهترين ساخته اين استاد تقريبا غيرممكن است، چنان كه تعداد منتقديني كه پرسونا يا توت‌فرنگي‌هاي وحشي را شاهكار برگمان مي‌دانند، كم از آنهايي نيست كه فاني و الكساندر انتخاب آنهاست. گذشته از اينها فاني و الكساندر آخرين فيلم مهمي بود كه برگمان ساخت. هرچند پس از اين فيلم او فعاليتش را با ساختن‌ آثاري چون پس از تمرين (1984)‌ و ساراباند (2003)‌ ادامه داد، اما به نوعي فعاليت او با فاني و الكساندر خاتمه يافت و اين فيلم به مثابه حسن‌ختام باشكوه مسير فيلمسازي اين استاد چيره‌دست شناخته شد. فاني و الكساندر را شايد بتوان نوعي اتوبيوگرافي هم دانست، حديث نفسي كه در مدت زمان طولاني نمايش‌اش، به زندگي خود فيلمساز از دوران كودكي‌اش مي‌پردازد. شخصيت الكساندر را به نوعي بدل خردسال خود برگمان دانسته‌اند: فاني و الكساندر زندگي خوش و آرامي را با پدر و مادرشان كه در كار تئاتر هستند مي‌گذرانند. با مرگ پدر در اثر سكته قلبي و بعدتر ازدواج مادر با يك كشيش خشك و مقرراتي، بچه‌ها آزادي و نشاطشان را از دست مي‌‌دهند و روزگار بر آنها سخت مي‌شود. خانواده پدري بچه‌ها براي نجات آنها اقدام مي‌كنند و مادربزرگشان از محبوب يهودي‌اش ياكوبي براي اين منظور كمك مي‌گيرد. ياكوبي بچه‌ها را با شعبده از خانه كشيش مي‌ربايد.

الكساندر در زيرزمين خانه او با پسر جواني آشنا مي‌شود كه قدرت‌هاي خطرناكي دارد. آن دو با استفاده از همين قدرت‌ها خانه كشيش را به آتش مي‌كشند و در نهايت فاني و الكساندر به آغوش گرم خانواده پدري برمي‌گردند. اين خلاصه داستان بسيار كلي با چنان ظرايف و جزييات و طرح‌هايي پرداخت شده كه تقريبا در كارنامه برگمان نظير ندارد. ماجراهاي پرهيجان يك خانواده پرجمعيت در اوپسالاي سال‌هاي آغاز قرن، پيش از هر چيز دستمايه‌اي است براي تعريف يك داستان زيبا و گرم و جذاب و در عين حال عميق‌ترين و انديشمندانه‌ترين پرسش‌ها در باب مفهوم هستي، مرگ، امر ديني و هر آنچه كه در طول بيش از نيم قرن دغدغه‌هاي هميشگي برگمان بوده‌اند. اگر تا پيش از اين برگمان اين مفاهيم را فقط با عده‌اي محدود و طيفي نخبه و روشنفكر در ميان مي‌گذاشت، با اين فيلم با مخاطب انبوه آشتي كرد و از طريق بيان پرسش‌هاي خود از زبان الكساندر، پسربچه‌ صاحب تخيل، اين پرسش‌ها و دغدغه‌ها را تسري داد. با اين فيلم (كه بالطبع با استقبال تماشاگران نيز مواجه شد)‌ برگمان محبوبيتي دوچندان به دست آورد و پس از 5 سال تبعيد خودخواسته، به وطن بازمي‌گردد. گذشته از نسخه سينمايي فيلم، فاني و الكساندر به صورت يك مجموعه تلويزيوني 5 ساعته نيز نمايش داده شد و در سال 1983 تبديل به موفق‌ترين فيلم خارجي اسكار شد و 4 جايزه گرفت؛ فيلمبرداري، طراحي صحنه، طراحي لباس و البته بهترين فيلم خارجي. ضمن اين كه پيش از اين هم مجموعه كاملي از جوايز ديگر را در چنته داشت كه جايزه گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي سال، جايزه سزار در بخش بهترين فيلم خارجي و جايزه منتقدان بين‌المللي جشنواره فيلم ونيز ازجمله آنها بودند.
فيلم همچنين جزو 10 فيلم برتر سال منتقدان نيويورك‌تايمز بود و منتقدان فيلم نيويورك تايمز هم آن را به عنوان بهترين فيلم خارجي سال انتخاب كردند.

سالنامه جهاني راهنماي بين‌المللي فيلم به مناسبت انتشار بيست و پنجمين شماره خود در سال 1988 از خبرنگارانش از 37 كشور جهان درخواست كرد تا بهترين فيلم‌هاي عمرشان را طي سال‌هاي 1962 تا 1987 انتخاب كنند كه بين 10 فيلم برتر انتخاب شده، فاني و الكساندر پس از هشت و نيم (فدريكو فليني)‌ رتبه دوم را به خود اختصاص داد. اين پرهزينه‌ترين فيلم برگمان (و سينماي سوئد)‌ بود و در عين حال كه به لحاظ مقياس‌هاي عظيم و پرزرق و برق و فاخر نمونه‌اي مثال‌زدني در سينماي سوئد بود، اما همچنان بهترين صحنه‌هايش دربردارنده فضاها و تعامل‌هاي دروني‌اند و بخصوص نسخه گسترش‌يافته تلويزيوني آن بسيار <برگماني‌تر> از آن چيزي است كه در نگاه اول استنباط مي‌شود. فاني و الكساندر حاوي واضح‌ترين و پخته‌ترين دغدغه‌هاي فيلمساز است كه براي اولين بار در هياتي صميمانه‌تر و ملموس‌تر ظاهر شده‌اند. هرچند براي تماشاگران غيرجدي اين جذاب‌ترين فيلم برگمان است، اما به قول هميش فورد، براي تماشاگران صاحب‌نظر در حكم منشور شفاف عظيمي است كه دغدغه‌هاي محوري كارنامه‌اي 40 ساله را بازتاب مي‌دهد.

مسعود ثابتي‌
قاب کوچک


یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار