|
بررسى وضعيت و جايگاه نقد تئاتر در ايران |
|
|
۲۸ شهريور ۱۳۸۷ |
|
نقد، برادر هنر و فرزند فلسفه اولين قدم براى نوشتن يك نقد، صداقت و دورى از ملاحظات معمول است منتقد همواره پل ميان هنرمند و مخاطب است و مى تواند با پرداختن به لايه هاى مختلف يك اثر و كشف و شرح نشانه ها، مخاطب را به شناخت بهتر اثر برساند. از اين رو نقد جايگاهى خاص و موثر، همچنين انواع و رويكردهاى گوناگون دارد. يك منتقد تئاتر مى تواند از منظرهاى مختلف به نقد نمايش هاى اجرا شده و يا نمايشنامه هاى منتشر شده بپردازد. يك منتقد علاوه بر اينكه در نقد اثر، گروه اجرا كننده را متوجه نقاط ضعف و قوت كار مى كند، به تماشاگر هم كمك مى كند تا به درك درست و بهترى از اثر برسد، همچنين يك نقد مى تواند باعث شود عده اى از ديدن يك نمايش منصرف و يا بر عكس، ترغيب شوند تا از آن نمايش ديدن كنند. همه آنچه گفته شد نشان مى دهد كه نمى توان از تئاتر صحبت كرد ولى از نقد تئاتر صحبتى به ميان نياورد. حال سوال اينجاست كه جايگاه نقد تئاتر در جامعه فعلى ما كجاست؟ مسلما براى پاسخ به اين سوال خيلى ها خواهند گفت، در ابتدا بايد جايگاه خود تئاتر را در جامعه امروز بررسى كنيم. اگر خود تئاتر جدى تلقى نشود و بهاى لازم به آن داده نشود مسلما نقد تئاتر نيز جايگاهى نخواهد داشت. با اين وجود، روزانه شاهد انتشار نقدهايى هستيم كه در روزنامه ها، مجلات و سايت هاى خبرى منتشر مى شود. مرور اين نقدها اين پرسش را مطرح خواهد كرد كه اين نقدها تا چه اندازه اصولى و كاربردى هستند؟ اولين قدم براى نوشتن يك نقد، صداقت و دورى از ملاحظات معمول است. منتقد بايد بدون غرض و حب و بغض، تنها به نقد اثر بپردازد. همچنين يك نقد خوب بايد براى خواننده كه هم مى تواند مخاطب تئاتر باشد و هم توليد كننده كار مفيد باشد. اگر به عنوان مثال در نقد اشاره مى شود كه بازى ها خوب نبود بايد دلايل آن نيز گفته شود. بيان نظرات كلى بدون توجه به دلايل و ارائه پيشنهاد هيچ كمكى نخواهد كرد و بيشتر به بيان يك نظر شخصى شبيه خواهد بود. تاثير نقد در جامعه جاهد جهانشاهى در خصوص وضعيت نقد در جامعه ما معتقد است: « ما همه دوست داريم تمجيد شويم، ظاهرا طرفدار نقد سازنده هم هستيم ولى نقد سازنده همان مداحى و تعريف نيست. متاسفانه برخى منتقدان، از روى ضعف جانب احتياط را مى گيرند و محافظه كارى مى كنند تا مبادا خصومتى ميان آنان و همكارانش ايجاد شود و به جاى نقد به تعريف و تمجيد مى پردازند در حالى كه هر جا كه تعريف هست، نقد هم بايد موجود باشد.رشد نقد موجب ارتقاء همه رشته هاى هنرى، فرهنگى و اجتماعى مى شود و تا وقتى كه يك بعدى هستيم و نقد را نمى پذيريم بايد منتظر فجايع زيادى باشيم. » فرشيد ابراهيميان نيز در مورد نقد اظهار داشت: «نقد برادر هنر و فرزند فلسفه و انديشه است و نقد تئاتر برادر تئاتر است. انديشه هاى فلسفى زمانى در يك جامعه رشد مى كنند كه اولا ضرورت وجود اين انديشه ها در جامعه احساس شود و در ثانى جامعه از يك آرامش فكرى لازم براى پروراندن اين ايده هاى جديد برخوردار باشد. نقد نيز زمانى به اوج مى رسد كه انديشه امكان طرح و بروز پيدا كند. گوش شنوايى باشد كه آن را بشنود و با انديشه هاى ديگر به ما برگرداند. براى رشد نقد بايد زمينه هاى لازم فكرى براى تعامل و داد و ستدها فراهم شود و به تدريج زمينه هاى نقدپذيرى و نه انتقاد- كه با هم خلط شده اند- بوجود آيد. هر صاحب اثرى، خالق يك انديشه است كه درصدد انتقال اين انديشه و تفكر به مخاطب است. منتقد هم از يك زمينه فكرى و فلسفى برخوردار است كه اين دو انديشه را در يك داد و ستد قرار مى دهد و اگر اين تعامل بين انديشه منتقد و خالق اثر به وجود آيد ما به يك سنتز مى رسيم كه آن سنتز شكل متعالى اين انديشه است. خود تئاتر فى النفسه از برخورد اين دو انديشه بوجود مى آيد و نتيجه آن انديشه جديد و متعالى ترى است كه در ذهن تماشاگر شكل مى گيرد. اگر در جوامع غربى هنر تئاتر تا اين حد رشد كرده است به دليل اين داد و ستد، ميان انديشه مخاطب، منتقد و خالق اثر است. متاسفانه زمانى كه نقد در جامعه اروپا به پيش مى رفت جامعه ما دچار آشفتگى هاى اجتماعى و فكرى بود و نقد در جامعه ما محلى از اعراب پيدا نكرد. آن چه امروز در جامعه ما نقد ناميده مى شود يك گرته بردارى دست چندم است و بايد اميدوار باشيم با يك برنامه ريزى اصولى در آينده نه چندان دور، نقد تئاتر ما از جايگاه در خور و لازم كه نشان دهنده شأن هنرمند تئاتر ايرانى و منتقدان است برخوردار شود.» نقد تئاتر در مطبوعات خوشبختانه در سال هاى اخير، تئاتر در مطبوعات حضورى بهتر دارد و اكثر روزنامه ها بخشى از صفحات خودشان را به تئاتر اختصاص داده اند ولى متاسفانه اكثر مطالبى كه به عنوان نقد تئاتر در مطبوعات به چاپ مى رسد، بيشتر بيان خلاصه نمايش، شرح و تفسير نمايشنامه و ابراز نظرات كلى است و كمتر مى توان شاهد يك نقد اصولى، موثر و آموزنده بود. افشين خورشيدباخترى در اين زمينه به سايت تئاتر مقاومت گفت: «از آن جا كه در حال حاضر در مسائل بنيادين تئاتر دچار كاستى هستيم، در نقد هم نمى توانيم به دور از اين ايرادها باشيم. يكى از مهمترين اين كاستى ها و آفت ها، عدم تعهد و پايبندى برخى منتقدان نسبت به وظايفشان است. منتقد بايد روشنگرى و ارتباط مخاطب با اثر را بيشتر كند در حالى كه اكثر نقدها، برداشت هاى شخصى منتقدان است و نشانه هاى آن در خود اثر ديده نمى شود. تحليل و نقد جاى ارائه دلايل خاص است و به چرايى مى پردازد و نبايد در نقد برخورد سليقه اى داشت. اگر در يك نقد مى گويم فلان اثر مدرن يا پست مدرن است بايد حداقل توضيح مختصرى داده شود كه چرا اين كار به مدرن يا پست مدرن نزديك شده است. متاسفانه اغلب نقدهاى روزنامه ها و نشريات، سطحى و توصيفى هستند و به بررسى فنى و تكنيكى اثر نمى پردازند و نقدها عمق و بعد ندارند و چيزى را به دانسته هاى خواننده اضافه نمى كنند.» نقد در دانشگاه با وجود اينكه خيلى از منتقدان از ميان فارغ التحصيلان تئاتر هستند ولى نقد آنچنان كه سزاوار است در دانشگاه ها جدى تلقى نمى شود. آنچه در برخى گرايش ها در مورد نقد تدريس مى شود بيشتر به نقد ادبى مى پردازد. همچنين معمولا اساتيد براى تدريس نقد تئاتر بيشتر از اطلاعات و تجربيات خودشان بهره مى گيرند و در اين خصوص منبع درسى وجود ندارد و اگر باشد مورد استفاده قرار نمى گيرد. مسلما آموزش اصولى، توجه و نگاه علمى به نقد در دانشگاه مى تواند منتقدان خوبى را از ميان دانشجويان و فارغ التحصيلان، به جامعه منتقدان معرفى كند و گامى موثر در اعتلاى نقد تئاتر باشد.
ابرار |