| تاييد سلطه اجتماعي در هنر هفتم |
|
| ۰۴ مهر ۱۳۸۷ | ||
|
توجه به ديدگاهي كه در چندسال اخير برنظريه فيلم حاكم بوده، بهترين راه فهم نوآوريهايي است كه به وسيله فيلسوفان در برداشت ما از چگونگي نسبت داشتن فيلم با جامعه ارائه شده است. براساس اين ديدگاه، فيلمهاي داستاني پرطرفدار، بخصوص آنها كه به وسيله هاليوود (اصطلاحي كه به صنعت نمايش و سرگرميكه در هاليوود كاليفرنيا مستقر است، اشاره دارد) تهيه شدند و همچنين فيلمهاي داستاني پرطرفداري كه به شيوه مشابه هاليوود ساخته شدند، به شكل اجتنابناپذيري به [ظلم عمومي] [يا سركوب عمومي] ياري ميرساندند. بدين شكل كه وجود آن ظلم عموميرا به هر طريقي نفي ميكردند. چنين فيلمهايي چيزي جز قصه دروغين پريان را نشان نميدهند و از خصلت واقعگراي [يا واقعنماي] (realistic) رسانه براي به نمايش درآوردن اين داستانهاي خيالي استفاده ميكردند چنان كه گويي آنها تصاوير دقيق واقعيت هستند. بدين طريق، خصيصه واقعي سلطه اجتماعي كه طبق اين نگرش، خصيصه شايع و فراگير جامعه معاصر فرض شده، در جهت حصول تصويري خوشبينانه از واقعيتهاي موجود جامعه انساني پنهان ميشد. فيلسوفان فيلم در مقابل چنين نگرش منفياي نسبت به رابطه فيلم با جامعه استدلال كردهاند كه فيلمهاي پرطرفدار نيازي به حمايت و تاييد سلطه اجتماعي ندارند، بلكه حتي ميتوانند نگرشهاي اجتماعي نقادانه را بيان كنند. آنها در استدلالشان جهتگيري نظريه فيلم به تعميم گسترده نسبت بين فيلم و جامعه كه مبتني بر تحليل دقيق تك تك فيلمها نبوده را نادرست ميدانند. آنها در عوض به ارائه تفاسير مشروح از فيلمها توجه ميكنند، تفاسيري كه نشان ميدهد چگونه داستان فيلمها، انتقادي را در مورد عادات و رسوم متفاوت اجتماعي ارائه ميكنند. به نظر فيلسوفان فيلم، فيلمها با مداخله نقادانه در مباحث اجتماعي در عرصههايي چون طبقه، نژاد، جنسيت و تمايل جنسي، منجر به خودآگاهي اجتماعي ميشوند. نمونه جالب فيلمهايي كه در نگرش سياسي، تحول ايجاد ميكنند و صرفا مويد شيوههاي موجود سلطه اجتماعي نيستند، فيلمهايي هستند كه در بردارنده ازدواجهاي مياننژادياند. مثلا فيلمي كه استانلي كارير در سال 1967 ساخت، يعني فيلم «حدس بزن چه كسي براي شام ميآيد» (Guess Who s Coming to Dinner)، اعتبار ادغام نژادي را به عنوان راهحلي براي معضلات تبعيضنژادي ضد سياهان در آمريكا، از طريق به نمايش درآوردن اين معضلات در مواجهه با ازدواج مياننژادي، مورد بررسي قرار ميدهد. تقريبا 25 سال بعد، فيلم «تب جنگلي (Jungle Fever) » اسپيك لي، به نفع دستورالعمل سياسي فيلم قبلي استدلال ميكند؛ يعني يك بار ديگر از ازدواج مياننژادي در تقابل با تبعيضنژادي بهره ميبرد. اين فيلم تاكيد ميكند كه تبعيضنژادي سرسختانه سفيد پوستان آمريكا، ادغام نژادي را كه همچون نوشداروي بدبختيهاي اين جامعه نژادپرست است، ضعيف ميكند و بسياري ديگر از فيلمها، شكل روايي را براي بررسي جنبههاي ديگري از نژادپرستي و امكانات غلبه بر آن، به كار ميگيرند. به همين ترتيب، فيلسوفان براي روشن كردن اين عقيدهشان كه فيلم داستاني ميتواند حاوي اظهارات پيچيده سياسي باشد، به بيرون از هاليوود و به فيلمهاي فيلمسازان در حال پيشرفتي چون جان سايلس نظر انداختهاند. فيلميمانند «ميتوان» (Matewan) به نمايش درآمد تا ارتباط بين طبقه و نژاد را به مثابه عرصهاي براي سلطه اجتماعي بررسي كند. بنابراين ما به طور كلي ميتوانيم بگوييم كه فيلسوفان با محكوم كردن برخي فيلمها به ايجاد عقبماندگي و واپسگرايي اجتماعي، مخالفت كرده و طرق متفاوتي را كه فيلمسازان براي به نمايش درآوردن چشماندازهاي انتقادي به عرصههاي مهم اجتماعي به كار گرفتهاند بررسي كردهاند؛ هرچند فلاسفه طرقي را كه داستانهاي معمول هاليوودي به وسيله آنها آگاهي انتقادي جامعه را ضعيف ميكنند، ناديده نگرفتند، اما نشان دادهاند كه فيلم داستاني وسيله مهمي براي بازتاب گسترده مسائل مهم روز جامعه است. توماس وارتنبرگ/ مترجم: حسين شقاقي
|
||