Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » آموزشی » آموزشی » چگونه آموزش و پرورش سبکبار مي شود
چگونه آموزش و پرورش سبکبار مي شود چاپ
۱۳ آذر ۱۳۸۷

شيرزاد عبداللهي

وقتي وزير آموزش و پرورش به درستي اعلام مي کند که آموزش و پرورش بايد سبکبار شود، سبکباري را نبايد فقط در کاهش نيروي انساني خلاصه کرد. ساماندهي نيروي انساني بسيار با اهميت است. اما شايد مهم تر از آن حذف وظايف و مسووليت هاي تحميل شده بر اين وزارتخانه است. آموزش و پرورش بايد تبديل به دستگاهي کوچک تر، حرفه يي با وظايف حداقلي شود. در شرايطي که اين دستگاه با مشکلات پيچيده دروني مواجه است به چه دليل بار برگزاري امتحانات هماهنگ و استاندارد براي پذيرش داوطلبان به دانشگاه را بر دوش آموزش و پرورش مي گذارند؟ چرا نگاه نمايندگان به اين وزارتخانه مانند يک بنگاه کاريابي است؟ هنوز آموزش و پرورش بحران ناشي از استخدام 40 هزار نيروي حق التدريس را از سر نگذرانده که دوباره در مجلس هشتم طرح استخدام حق التدريسي ها و آموزشياران نهضت سوادآموزي با دوفوريت به تصويب مي رسد. اين تنها نمونه يي از کارهاي غيرمرتبطي است که بر آموزش و پرورش تحميل شده .

آموزش و پرورش اسير سياست

فهرست مشکلات ناشي از اختلاف بين مجلس و دولت که ماهيتي معمولاً سياسي دارد، در آموزش و پرورش طولاني است. مخالفت اقليت مجلس ششم و برخي نهادهاي خارج از آموزش و پرورش در سال 80 مانع شروع اصلاحات در اين دستگاه شد. ادغام معاونت هاي آموزشي و پرورشي آنچنان رنگ و بوي سياسي گرفت که آن را معادل انحلال امور تربيتي و حذف آموزش هاي ديني از برنامه مدارس معرفي کردند. در حالي که ادغام معاونت ها هيچ بازتابي در مدارس نداشت و مربيان پرورشي در مدارس به کار خود مشغول بودند، در حوزه سياست گفته مي شد امور تربيتي منحل و مربيان از مدارس اخراج شده اند. اجراي ماده 88 قانون بودجه و خريد برخي خدمات مورد نياز از بخش خصوصي و اداره مدارس توسط هيات امنا را به عنوان فروش مدارس دولتي و پولي شدن تحصيل معرفي کردند. مجلس هفتم در يک اقدام سياسي به رغم مخالفت کارشناسان طرح استخدام رسمي 40 هزار نيروي حق التدريس را تصويب کرد و بعداً از اقدام خود پشيمان شد. قانون احياي معاونت پرورشي به قدري غيرکارشناسي بود که با گذشت چند سال هنوز به طور کامل اجرايي نشده است.

نسبت کارکنان به دانش آموزان

آموزش و پرورش با کمبود نيروي انساني در بخش آموزش مواجه نيست. آنچه آموزش و پرورش از آن رنج مي برد، توزيع نامتعادل نيرو در مناطق مختلف است. به عنوان نمونه نسبت دانش آموز به نيروي انساني آموزشي در بخش دولتي بدون احتساب دانش آموزان مدارس بزرگسال در سال جاري بر اساس پيش بيني انجام شده در طرح ساماندهي از اين قرار است؛ در دوره ابتدايي 21 نفر، در دوره راهنمايي 7/15 نفر و در دوره متوسطه و پيش دانشگاهي 9/13 نفر و به طور متوسط در همه مقاطع 9/16 نفر است. يعني مثلاً در دوره ابتدايي به ازاي 19 دانش آموز يک معلم يا کارمند وجود دارد. نکته اينکه از سال 80-79 تا سال 87- 86 در حالي که تعداد دانش آموزان 2/27 درصد کاهش يافته، تعداد کارکنان وزارت آموزش و پرورش تقريباً ثابت مانده است. نسبت معلم به دانش آموز در کل کشور استاندارد است. اما گرفتاري جاي ديگري است. معلمان کشور بر اساس نياز مناطق و به طور عادلانه توزيع نشده اند. در مناطق برخوردار با مازاد شديد نيرو مواجهيم و در مناطق محروم کمبود معلم داريم و از معلم حق التدريس استفاده مي کنيم. قانون نقل و انتقالات بر اساس امتياز، قانون انتقال زنان به تبعيت از همسر براي حفظ کيان خانواده، کمبود امکانات در مناطق محروم و فقدان انگيزه هاي مادي و معنوي لازم براي جلوگيري از مهاجرت معلمان از عوامل تشديدکننده اين عدم توازن است.

ميانگين تعداد دانش آموز در کلاس

پيش بيني تراکم دانش آموز در کلاس هاي داير در سال تحصيلي 88-87 از اين قرار است؛ مدارس ابتدايي شهري و روستايي 7/21 نفر، مدارس راهنمايي 3/24 نفر و مدارس متوسطه و پيش دانشگاهي 8/24 نفر است. ميزان تراکم در استان هاي مختلف متفاوت است. به عنوان مثال تراکم دانش آموز دوره ابتدايي در شهر تهران 5/30 نفر و اين تراکم در استان ايلام 3/17 و در استان گيلان 9/16 نفر است. حتي اگر اين آمارها مقداري کم و زياد شوند قابل قبول است و آيا مي توانيم نتيجه بگيريم که کلاس هاي بالاي استاندارد تشکيل نمي شود؟ خير. در اينجا هم علت پيدايش مشکل توزيع نامتوازن دانش آموزان در مدارس و کلاس هاي درس است. بخشي از اين عدم توازن طبيعي است. تعداد زيادي از مدارس روستايي با کمتر از 10 نفر دانش آموز تشکيل مي شوند و به طور کلي تراکم دانش آموز در مدارس روستايي کمتر از مناطق شهري است. اما بخش ديگر آن به ضعف مديران در برنامه ريزي برمي گردد. ثبت نام دانش آموزان در محدوده سکونت در برخي مناطق پرجمعيت باعث افزايش دانش آموز در يک مدرسه و تراکم زياد دانش آموز در کلاس مي شود. گاهي خانواده ها به اين برداشت مي رسند که کيفيت آموزشي در مدرسه «الف» خوب و در مدرسه «ب» بد است. براي ثبت نام به يک مدرسه هجوم مي برند و با استفاده از روش هاي مختلف از التماس و خواهش از مدير گرفته تا تراشيدن پارتي يا کمک مالي به مدرسه، فرزند خود را در مدرسه الف ثبت نام مي کنند. درحالي که 30 درصد ظرفيت مدرسه ب خالي مي ماند.

فيل آموزش و پرورش

انحلال شيفت دوم مدارس و ادغام دو مدرسه در يک مدرسه يکي از عوامل تراکم بالاي دانش آموز در کلاس ها است که علاوه بر شلوغي کلاس ها باعث مازاد شدن تعدادي از معلمان مي شود. اما توجه به آمار دانش آموزان و کلاس هاي درس و آموزشگاه ها نشان مي دهد باز هم مشکل ما عدم توازن است. برابر آمار منتشره توسط مرکز پژوهش هاي مجلس، از سال تحصيلي 80- 79 تا سال 87- 86 تعداد دانش آموزان 2/27 درصد کاهش يافته اما در اين مدت تعداد مدارس 10 درصد افزايش داشته است. ما کمبود فضاي آموزشي داريم اما آنچه باعث بروز مشکل مي شود نبود برنامه ريزي و ضعف مديريت است. در انتصاب مديران کمتر به شايستگي هاي تخصصي و حرفه يي آنها توجه مي شود. صرف اينکه فلاني آدم خوبي است و من او را مي شناسم برايش ابلاغ صادر مي کنيم. خوب و سالم بودن شرط لازم است اما کافي نيست. هر آدم خوبي جبراً مدير خوبي نيست. ما به مديران خوب و سالم و در عين حال توانا و کار بلد نياز داريم تا فيل آموزش و پرورش به درستي ديده شود.


یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار

مقالات