Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » هنری » هنری » نگاهي به ماهيت سريال‌هاي تلويزيوني در چند سال اخير
نگاهي به ماهيت سريال‌هاي تلويزيوني در چند سال اخير چاپ
۱۹ آذر ۱۳۸۷
Image

ديگر كسي به عشق نينديشيد
مخاطب‌شناسي در عرصه رسانه از آن دسته مباحثي است كه درباره‌اش بسيار گفته و نوشته‌اند و به رغم برگزاري نشست‌ها ، همايش‌ها، سخنراني‌ها،‌ نقد‌ها، مقالات و كتب ترجمه شده و تاليفي همچنان جاي كار دارد. سرعت روز‌افزون تكنولوژي و دنياي رسانه‌ها و متعاقب آن فراگيري و جهاني شدن مضامين و بحث‌ها در رسانه‌ها بويژه رسانه‌هاي ديداري به گونه‌اي است كه ديگر مخاطب نه مخاطب منطقه و كشور و قاره‌اي خاص كه بايد مخاطب جهاني فرض شود.
اين ارتباط تنگاتنگ خواسته يا ناخواسته سليقه مخاطبان را در هر جاي دنيا كه باشند تحت تاثير قرار داده و البته صاحبان رسانه به واسطه همين تاثير‌پذيري و وقوف از قدرت تاثيرگذاري بنگاه‌هاي خود، در شكل‌گيري جريان‌هاي فكري، اجتماعي، سياسي، تجاري و فرهنگي نقش بسزايي ايفا مي‌كنند.

نياز مخاطب و آنچه او بدان علاقه‌مند است و نحوه تاثير‌گذاري بر جامعه‌اي كه او عضوي از آن است جزو اولويت‌هاي رسانه‌ها قرار مي‌گيرد و سياستگذاران و مديران اجرايي به فراخور همين خواسته‌ها براي تامين خوراك فكري و روحي مخاطبان وارد رقابتي سخت براي جذب مخاطب و در واقع جريان‌سازي‌هاي مرسوم مي‌شوند. تهاجمي كه بارها از آن ياد مي‌كنند حالا ديگر بيش از پيش و با سرعتي بيشتر به درون جوامع و كشورها راه مي‌يابد و بالطبع نه تنها فرهنگ كه خرده فرهنگ‌ها را هم تحت‌‌الشعاع قرار مي‌‌دهد.

در دنياي كنوني و بويژه با قدرت رسانه‌ها و بنگاه‌هاي خبري، درك مخاطب، شناخت نياز او و آنچه در هر برهه از زمان بايد به عنوان خوراك فكري براي او تهيه شود  اهميت دارد. تنها و به نظر منطقي‌ترين راه براي پيشبرد اهداف آن نهاد است، با توجه به اين رويكرد عمومي و فراگير، راه برخورد براي تاثير سوء اين هجوم مي‌تواند بازيابي تمامي آنچه باشد كه تحت عنوان فرهنگ و هويت ملي و ديني طبقه‌بندي مي‌شود.

به همين دليل سال‌هاست كه شبكه‌هاي مختلف مـاهواره‌اي، سايت‌هاي اينترنتي و حتي رسانه‌هاي نوشتاري درصدند با رويكردي آرام و به تدريج درون فرهنگ‌هاي اصيل رخنه كرده و به قولي جهاني شدن در عرصه فرهنگ را نه از راه زور و با اعمال فشار كه به شيوه‌اي اصيل كاملا فرهنگي وارد بازار جهاني كنند. نحوه زندگي، محصولات متفاوت با پخش و اكران فيلم‌ها، ساخت و توليد سريال‌ها، در موسيقي، بخش‌هاي خبري و ... بي‌آن‌كه مخاطب متوجه شود كم‌كم صادر شده و در زندگي او رخنه مي‌كند. احتياج‌هاي كاذب به بسياري از تجملات و اصولا تجملات‌گرايي، زرق و برق و راحتي در زندگي حتي در تبليغ‌ها و آگهي‌هاي بازرگاني ما نيز ردپايي از همين تهاجم و رخنه را دارد. سال‌ها پيش ديدن و دنبال‌كردن سريال دوستان‌)Friends( ، حالاLost  و الگوبرداري از فيلم‌ها و برنامه‌هاي موفقي كه توانسته با مخاطب ارتباط وسيعي برقرار كند، نه‌تنها در كشور ما كه در ديگر كشورها نيز تاثير مدنظر سازندگان را در درازمدت گذارده و همچنان مي‌گذارد. گرته‌برداري از مسابقات و برنامه‌هاي موفق و به اصطلاح ايرانيزه كردن آنان به نحوي كه بتواند با مخاطب داخلي ارتباط برقرار كند خود گواه اين تاثير است، ادامه اين رويكرد بي‌شك رشد افراد مستعد و خلاق را دچار خلل كرده و ذهن بـرنامه‌سازان و طراحان برنامه را به سوي ساخت برنامه‌هايي سوق مي‌‌دهد كه دست‌كم اگر نگوييم تكراري، چندان بديع و خلاقه نيست و مهم‌تر از اينها مخاطب را با آن بحث هويتي و فرهنگي روبه‌رو نمي‌كند يا آن‌طور كه شايسته است مخاطب را درگير مسائل جدي‌تر و عميق‌تر نمي‌سازد.

6 سال‌ها قبل،‌ پيش از فراگير شدن ماهواره و برداشته‌شدن مرزهاي جغرافيايي در دنياي اينترنت و دسترسي آسان به اقصي نقاط دنيا سريال‌هايي تهيه و پخش مي‌شدند كه ديدن چندباره آنها خالي از لطف نيست. از بهترين‌هاي آنها، «مثل‌آباد»، «هزاردستان»، «محله بهداشت» و «محله برو بيا» در برنامه كودك و نوجوان، «سلطان و شبان»، «مدرس»،‌ «كوچك جنگلي» تا نمونه‌هايي چون «در پناه تو»، «در قلب من»، «مدار صفر درجه»، «قصه‌هاي مجيد» باز هم در برنامه كودك و نوجوان و... بود؛ از پخش «مدار صفر درجه» چندان نگذشته، اتفاقا موضوع هم چندان كليشه‌اي و دم‌دستي نبود مثل آنچه در سريال «نرگس» دستمايه قرار داده شده بود، اما نحوه پرداخت به روايت داستان، تاريخ و... با تمام كاستي‌هايش به شكلي بود كه پس از سال‌ها توانست نظر تمام مخاطبان را به سوي خود جلب كند، تا جايي كه بسياري از منتقدان سخت‌گير تلويزيون نيز با تلويزيون آشتي و سريال را دنبال كردند.
قطعا شناخت حسن فتحي از نياز مخاطب، شناخت مخاطب و سليقه او توانست در كنار ديگر عوامل، به توفيق مجموعه ياري رساند. مجموعه‌‌اي كه در ارتباط با مخاطب جهاني نيز حداقل توانست واكنش‌هايي مثبت و منفي‌ را به همراه داشته باشد،‌ به تعبيري خنثي نبود! در مورد سريال‌هاي طنز نيز همين فرضيه به كار مي‌آيد. مرضيه برومند، مهران مديري و رضا عطاران طي سال‌هاي اخير توانسته‌اند با مخاطب خوب رابطه برقرار كنند، آنان از جامعه و اتفاقات و رخدادهاي آن آگاهاهند و به فراخور نياز مخاطب وارد عمل مي‌شوند، در اين ميان آن سرعت و تغيير روز افزون را هم مدنظر قرار مي‌دهند و به همين واسطه به راحتي قادرند با قشر وسيعي از مخاطب ارتباط برقرار سازند و به آنها يادآوري كنند كه صاحب تمدن و تاريخي كهن‌اند.

اصولا توليد و تهيه هر برنامه‌اي بايد به فراخور نيازهاي آن زمان مخاطبان باشد، چنانچه در بخش سريال‌ها، توفيق سريال «در پناه تو( »حميد لبخنده در سال‌هاي 74 ــ 73)‌ به سبب خواسته مخاطب و مضمون سريال بود. لبخنده به خوبي دريافته بود كه جامعه خسته آن روزگار به ملودرام و مضامين عاشقانه،‌ جوانمردي، تقابل سنت و مدرنيته و... احتياج دارد، در اين سريال بسياري از مرزها و محدوده‌ها يا به اصطلاح خط قرمزها شكسته شد. در آن دهه و فضاي آن دوران به نمايش گذاشتن روابط دانشجويان، عشق، ناكامي، مبارزه با سنت‌هاي مرسوم و متداول جامعه ــ آنچه تاكنون هم ديده مي‌شود و قابل لمس است ــ كاري خلاف محسوب مي‌شد و سريال با تمام جرح و تعديل‌ها به يكي از ماندگارترين سريال‌هاي آن دهه بدل شد. استفاده از چهره‌هاي جديد در كنار چهره‌هاي قديمي مطرح كردن موضوعاتي چون طلاق، شكست‌هاي عاطفي،‌ عشق پنهان و گذشت و جوانمردي براي ديگري در آن سال‌ها در واقع كمي محدوده‌ها و خطوط قرمز را زير پا مي‌گذاشت. در كنار اينها بازي استادانه سعيد پورصميمي، ثريا قاسمي، ايرج راد، حبيب دهقان‌نسب و... در كنار نسلي از جوانان چون لعيا زنگنه، حسن جوهرچي، پارسا پيروزفر و رامين پرچمي و... توانست به انتقال اين مضامين و مفاهيم كمك كند. چهره معصومانه لعيا زنگنه در نقش دختري كه شكست را در ابتداي راه زندگي زناشويي تجربه مي‌كند، جوانمردي حسن جوهرچي، تناقض‌ها و تضادهاي دروني و بيروني شخصيت‌ها با يكديگر، مبارزه جوهرچي به گونه‌اي با سنت‌هاي مرسوم و رايج عاشقي كه در كتمان عشق، استادانه نقش ايفا كرد و تمام سعي خود را به رغم خواسته دروني‌اش در حفظ و بقاي زندگي دختري / زني به كار گرفت، وكيلي كه علي‌رغم حاذق بودن در دعاوي خانوادگي و رعايت انصاف نمي‌دانست در ارتباط با زندگي يگانه پسرش چگونه تصميم گيرد و... براي مخاطب آن زمان نه‌تنها جذاب و ديدني كه قابل تامل و بررسي بود. به هر حال او در جامعه‌اي زندگي مي‌كرد كه مي‌توانست جاي هر كدام از شخصيت‌ها باشد و فضاي حاكم بر زندگي مخاطب تقريبا هماني بود كه در سريال به تصوير درآمد.

موفقيت «در پناه تو» لبخنده را به ساخت سريالي ديگر در سال‌هاي 77 ــ 76 سوق داد. سريال «در قلب من»؛ حال جامعه، شرايط اجتماعي، ديدگاه‌ها، انتخابات رياست جمهوري همه و همه، فضاي عمومي جامعه را نسبت به سال‌هاي 74 ــ 73 تغيير داده بود و ديگر استفاده از بازيگران امتحان پس داده و مضمون سريال هم نمي‌توانست آنچنان كه «در پناه تو» توفيق كسب كرد، «در قلب من» را در خاطره‌ها و يادها حك كند. لبخنده اين بار روابط دو خانواده را به تصوير كشيد كه به واسطه‌اي ــ ازدواج ــ قرار است با هم پيوند برقرار كنند.

علي دهكردي، فريده صابري، ايرج راد، رزيتا غفاري و پويا اميني در يك سو و جمال اجلالي، ثريا قاسمي، لعيا زنگنه و پارسا پيروزفر در سوي ديگر. جمال اجلالي (آقا كريم)‌ راننده ايرج راد (مهندس اسفندياري)‌ است، با دو سبك زندگي متفاوت، ديدگاه‌هاي مختلف و اختلاف طبقاتي فراوان، در اين ميان برادر همسر اسفندياري (علي دهكردي)‌ دل در گروه محبت دختر كريم (لعيا زنگنه)‌ مي‌بندد و اين دو به رغم تمامي اين ناهمگوني‌ها به عقد هم درمي‌آيند.
قصه‌هاي فرعي ديگري نيز در اين ميان وجود دارد. روابط از هم گسيخته خانوادگي مهندس اسـفـندياري، تجمل‌گرايي بي‌حد و حصرشان، عدم برقراري ارتباط عاطفي با فرزندانشان، چنانچه سارا (رزيتا غفاري)‌ شب‌ها در خواب راه مي‌رود و پزشكان معتقدند كه او از بيماري روحي رنج مي‌برد، در كنار اينها مسائل برادر از خارج برگشته همسر اسفندياري (علي دهكردي)‌ به عنوان آدمي رها، به دور از تعلقات مادي و دنيوي و به قولي اهل سلوك از يك طرف و خانواده‌اي منسجم، ساده و بي‌پيرايه، بشدت به هم وابسته و اصيل از سوي ديگر، تقابل فكري، فرهنگي، اجتماعي و... بررسي مسائل روان‌شناختي سارا و لجبازي‌هاي پويا اميني، پسر اسفندياري در مقابل اطاعت كامل پارسا پيروزفر، پسر كريم از پدر، قادر نبود چونان «در پناه تو» تمام زواياي موضوعات را در بر گيرد، بي‌شك در آن دوره كسي به ازدواجي اين چنيني و بيماري روحي، تلاش براي برقراري عروسي باشكوه و... فكر نمي‌كرد، فضاي جامعه كاملا تغيير كرده بود و حالا اين سينما بود كه مردم را با خود آشتي داد. فروش بالاي «دوزن»، «آژانس شيشه‌اي»، توليد «شوكران» و... اقدامات فرهنگي و تلاش براي ساخت فضايي امن براي اهل فرهنگ در راس تمام سياستگذاري‌ها بود، حال خوراك فكري مردم، نه ديدن سريال كه مصاحبه و استيضاح و دادگاه شهردار و... بود، ديگر كسي به عشق نينديشيد و همه  دنبال به اصطلاح آزادي از پي جماعتي روان شدند! بگذريم؛ اما آنچه سريال را تحت‌الشعاع قرار داد همين فضاي سياسي و حواشي آن بود، مخاطب آن روزگار به «آژانس شيشه‌اي» نياز داشت نه «در قلب من.» در اين ميان اما بازي‌هاي كما في‌السابق خوب ثريا قاسمي، ايرج راد و جمال اجلالي و نيز لعيا زنگنه، رزيتا غفاري ــ‌كه تمام بخش مربوط به او در سريال «در پناه تو» به نقش خواهر پارسا پيروزفر حذف شده بود‌ ــ علي دهكردي و پارسا پيروزفر دست‌كم توانست سريال، را در حدي معقول نگه دارد. بعد از اين سريال لبخنده فيلم «آبي»، سريال «با من بمان»، «كارآگاهان» و فيلم تلويزيوني «ساعت بدون عقربه»‌را در كارنامه كاري خود ثبت كرد. كارنامه‌اي كه سير نزولي‌اش را پيموده و همان طور كه قبل‌ترها هم نوشتم اي كاش مي‌شد ترتيب و اولويت سال‌هاي ساخت را در كارنامه كاري بسياري عوض كرد.

شبنم ميرزين‌العابدين


یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار