Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » هنری » هنری » هريسون فورد در يك نگاه
هريسون فورد در يك نگاه چاپ
۲۸ آذر ۱۳۸۷
Image

قهرمان ملاحظه‌كار
در 1942 در شيكاگوي ايلينويز از پدري ايرلندي و مادري روس يهود به دنيا آمد. بازيگري را از زمان تحصيل در كالج ريپن در ويسكانسين آغاز كرد. در اواسط دهه 1960 و در دوراني كه سيستم استوديويي ديگر نفس‌هاي آخرش را مي‌كشيد، موفق به عقد قرارداد با كلمبيا و سپس يونيورسال شد، با اين اميد كه تبديل به يك ستاره سينمايي شود. در سال 1966 نخستين نقش سينمايي‌اش بازي در نقش يك پادوي هتل بود كه جمله‌اي را هم بيان مي‌كرد.
در اين دوره همچنين نقش‌هايي كوتاه در مجموعه‌هاي تلويزيوني مثل دود اسلحه (1975  1955)‌، ويرجينيايي (1975  1967)‌ بازي كرد با اين همه پس از يك‌سال و نيم كار توام با عدم موفقيت از كمپاني يونيورسال اخراج شد.
پس از آن بازيگري را رها كرد و به مدت 5 سال به كار نجاري پرداخت. پس از آن بود كه موفق شد نقش كوتاهي در ديوار نوشته‌هاي آمريكايي (جرج لوكاس)‌ براي خود دست‌وپا كند. نقشي كه به رغم كوتاهي براي او قرين موفقيت بود. چرا كه زمينه‌ساز حضورش در نقش هان سولو در فيلم بعدي لوكاس يعني جنگ ستارگان شد و هريسون فورد بعد‌ها در دو قسمت ديگر اين مجموعه يعني ضربه متقابل امپراتوري و بازگشت جداي نيز به ايفاي نقش پرداخت.
فورد البته پيش از جنگ ستارگان بازي در چند فيلم ديگر را هم تجربه كرده بود كه سفر به شايلو (1968  ويليام هيل)‌، زابريسكي پوينت  (1970 آنتونيوني)‌ و مكالمه (1973 ‌ فرانسيس فورد كاپولا)‌ از جمله آنها بودند. اما هيچ يك از اينها كار مهمي در كارنامه فورد محسوب نمي‌شود و به نوعي با حضور در جنگ ستارگان و دنباله‌هاي آن بود كه فورد به عنوان بازيگري معروف و پرطرفدار شناخته شد. پس از قسمت اول جنگ ستارگان در 1978 در فيلم 10 نفر از ناوارون (هاميلتن)‌ بازي كرد و نقشي هم در اينك آخر‌الزمان (1979)‌ به عهده گرفت. پس از بازي در بخش دوم سري جنگ ستارگان با نام ضربه متقابل امپراتوري در 1980 يك سال بعد يكي از معروف‌ترين و محبوب‌ترين و شايد بهترين بازي‌هايش را در قسمت اول مجموعه اينديانا جونز (اينديانا جونز و معبد مرگ)‌ به نمايش گذاشت. جالب اين‌جاست كه او نخستين انتخاب لوكاس و اسپيلبرگ براي اين نقش نبود. آنها ابتدا تام سلك را در نظر داشتند اما تعهد‌كاري او مانع از حضورش در اين نقش شد. در اين زمان بود كه به توصيه جورج لوكاس،‌فورد نقش باستان‌شناس ماجراجوي اين فيلم‌ها را كه ملهم از قهرمانان داستان‌هاي مصور و سريال‌هاي سينمايي قديمي بود به خود اختصاص داد. يك سال پس از بازي در قسمت اول مجموعه اينديانا جونز، اين بار نقش اصلي يكي از بهترين فيلم‌هاي ريدلي اسكات را در بليد رانر به عهده گرفت. در اين جا او نقش يكي از اعضاي سابق يك واحد ويژه پليس (كه اجازه كشتن دارند)‌ را بازي مي‌كند كه مجبور مي‌شود گروهي از ربات‌ها را بيابد و از بين ببرد. اين گروه متشكل از 6 ربات است كه با ظاهري انساني با يك سفينه فضايي به زمين آمده‌اند. فورد در اين فيلم بازي فوق‌العاده‌اي را از خود به نمايش مي‌گذارد كه يادآور كارآگاه‌هاي دلسرد و نااميد فيلم نوارهاي دهه 1940 و 1950 است. پس از اين فيلم نقش هان سولو را در سومين قسمت مجموعه جنگ‌هاي ستاره‌اي (بازگشت جداي)‌ ايفا كرد و در 1984 در دومين قسمت سري اينديانا جونز (اينديانا جونز و معبد مرگ)‌، وظيفه يافتن سنگ مقدس گمشده دهكده‌اي در هند را به عهده گرفت و در اينجا نيز بازي خوبي از خود به نمايش گذاشت. شاهد (1985  پيتروير)‌ فيلم بعدي او بود كه روايتگر داستان يك بيوه جوان است كه به همراه پسر 8 ساله‌اش از يكي از روستاهاي پنسيلوانيا براي ديدار خواهرش به بالتيمور سفر مي‌كند، اما در دستشويي ايستگاه قطار، ‌ساموئل شاهد قتل يك مامور پليس مي‌شود. هريسون فورد در نقش مامور رسيدگي به پرونده براي حفظ جان مادر و پسر، آنان را به روستايشان مي‌برد و همان جا مي‌ماند. ساحل ماسكيتو (1986  پيتروير)‌ دومين همكاري فورد با وير كارگردان بود كه در اينجا فورد در نقش يك مبتكر وسايل الكترونيكي از شرايط نامناسب محل كارش به تنگ مي‌آيد و با ايده دوري از تباهي از دنياي مدرن همراه همسر و دختران و فرزندانش سوار بر قايق رهسپار منطقه‌اي در آمريكاي مركزي مي‌شود. هر چند در آنجا نقشه‌هايش براي پياده كردن يك زندگي خوب و آرام درست پيش نمي‌رود. فيلم از آثار ناموفق فورد بود كه آنقدرها مورد توجه منتقدان قرار نگرفت. دختر كارمند (1988  مايك نيكولز)‌ فيلم بعدي او بود كه يكي از محبوب‌ترين كمدي  رمانتيك‌هاي دهه 1980 به شمار مي‌آيد و فورد هم بازي قابل‌قبول و جذابي از خود به نمايش گذاشته است. در همان سال در فيلمي از رومن پولانسكي به نام ديوانه‌وار ظاهر شد و در يكي از تريلرهايي كه به سبك آثار هيچكاك ساخته شده‌اند، نقش آدمي حيران و سرگردان و بي‌خبر از مناسبات اطرافش را با مهارت و بسيار عالي بازي كرد.
تماشاگر در طول تماشاي فيلم وحشت و اضطراب و ناامني را حس مي‌كند كه شايد پيش از اين در كارنامه فورد نظير نداشته و همين است كه با ديوانه‌وار مي‌‌توانيم شاهد يكي از خلاقانه‌ترين و بهترين بازي‌هاي او در طول كارنامه بازيگري‌اش باشيم. پس از ديوانه‌وار در 1989 در قسمت سوم سري اينديانا جونز با عنوان اينديانا جونز و معبد مرگ ظاهر شد و در ماموريتش براي يافتن جام مقدس اين بار پدرش (با بازي شون كانري)‌ نيز همراهش بود. از ديگر نقش‌هاي اين دوره او داديار فيلم بي‌گناه فرض مي‌شود و مرد به غلط متهم شده نسخه به روز شده تعقيب و گريز بي‌پايان ژان والژان و ژاور، يعني فراري (نقشي كه در مجموعه تلويزيوني دهه 1960 توسط ديويد جانسن ايفا مي‌شد)‌ قابل اشاره‌اند. بازي‌هاي ميهن‌پرستانه (1992)‌ فيلمي بود كه ايفاي نقش در آن خيلي اتفاقي نصيب فورد شد.

قرار بود الك بالدوين نقش جك رايان تحليلگر سازمان سيا و مخلوق ذهن تام كلنسي اين نقش را بازي كند كه از آن سرباز زد. ضمن اين كه پيشنهاد دستمزد 4 ميليون دلاري او براي بازي در اين نقش به مذاق تهيه‌كنندگان خوش نيامده بود. در اينجا بود كه فورد با دريافت 9 ميليون دلار ايفاي نقش رايان در اين فيلم را به عهده گرفت. موفقيت تجاري اين فيلم منجر به عقد قراردادي بي‌سابقه شد: دريافت مبلغ 50 ميليون دلار در طول 10 سال در ازاي 5 بار حضور در نقش جك رايان، ويژگي عمده شخصيت رايان البته آسيب‌پذيري او بود كه بخصوص در مواردي مثل روابط خانوادگي او تجلي پيدا مي‌كرد و در اين راستا حضور فورد كه پيش از اين نقش همانندي را در ديوانه‌وار (رومن پولانسكي)‌ بازي كرده بود، مي‌توانست بسيار موثر و باورپذير باشد. هرچند اين ويژگي در سري دوم يعني خطر واضح و عيان به كلي رنگ باخت و رايان تبديل به نماينده ميليتاريسم آمريكا در آمريكاي لاتين و عامل گرايش‌هاي دست‌راستي شد.

تفاوت شخصيت رايان در اين دو فيلم را مي‌توان از تفاوت شعارهاي تبليغاتي آن دو فيلم دريافت. شعار تبليغاتي <نه براي افتخار، نه براي كشور، بلكه براي همسر و فرزند> در بازي‌هاي ميهن‌پرستانه به <حقيقت به يك سرباز نياز دارد> در خطر واضح و عيان تبديل شده بود. در تمامي سال‌هاي فعاليت فورد در سينما حضور فيزيكي  و نه بازي او  به يك اندازه مورد اقبال تماشاگران زن و مرد قرار گرفته است.

حضور او در چند فيلم از پرفروش‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما و اين نكته كه پولسازترين بازيگر دهه 1980 بوده است همگي مي‌توانند براي اثبات اين مدعا كافي باشند، اما به رغم اين موفقيت‌ها، هريسون فورد در اغلب آثارش ناتوان از نمايش شخصيت‌هايي چندوجهي و عميق و درونگرا بوده و نوع بازي‌اش فاقد هر گونه نرمش و انعطاف است. به همين خاطر است كه مثلا حضورش در نقش هان سولو و حتي ايندياناجونز با موفقيت و اقبال بيشتري مواجه مي‌شود تا حضورش در نقش‌هاي درام كه غالبا به شكست انجاميده است. مثل مراقبت هنري كه بازي او در آن، در نقش آدمي كه حافظه‌اش را از دست داده، صرفا در حركت‌هاي كودكانه يك آدم بزرگ خلاصه مي‌شد يا در ساحل ماسكيتو در قالب يكي از شخصيت‌هاي خودويرانگر آثار پل شريدر ظاهر مي‌شود و بازي‌اش اساسا و اصولا فاقد آن حس درونگرايي است كه لازمه چنين نقشي است.

اين نكات را حتي مي‌توان در فيلم‌هايي مثل ايندياناجونز هم كم و بيش رديابي كرد، اما دليل ماندگاري او در هاليوود به رغم همه اين ضعف‌ها شايد در اين نكته باشد كه فورد در پذيرش نقش‌ها بسيار ملاحظه‌كار عمل كرده است. او برخلاف ديگر سوپراستارهاي سينماي آمريكا، بندرت در نقش منفي يا حتي غيرمتعارف ظاهر شده است. مثلا نگاه كنيد به نقش او در هواپيماي رئيس‌جمهور كه با بدل ساختن رئيس‌جمهور به يك قهرمان اكشن در رده آثاري مثل ايندياناجونز قرار مي‌گيرد. نمايش ايندياناجونز و قلمرو جمجمه بلورين در اين اواخر نشان داد كه فورد همچنان علاقه‌مند حضور در نقش‌هايي است كه او را به شهرت و معروفيت رسانده‌اند.

مسعود ثابتي


یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار