| عزاداری امام حسین(ع) فصل مشترك تشیع و تسنن |
|
| ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ | ||
|
محبت و ارادت نسبت به اهل بیت پیامبر(ص) به مذهب و فرقه ای خاص تعلق ندارد و همه مسلمانان به جز عده ای «ناصبی» كه عده ای بسیار قلیل بودند و الان هم اثری از آن ها نیست، به خاندان پیامبر(ص) علاقه دارند و به آنان ارادت می ورزند، بنابراین محبت اهل بیت وجه مشترك تشیع و تسنن است. در این میان گاه درباره واقعه عاشورا، صحبت هایی از سوی وهابیان مطرح می شود كه بوی تفرقه از آن برمی خیزد و دستمایه جدایی قرار می گیرد. در حالی كه اینان نمی دانند یا خویش را به نادانی می زنند كه حساب خلافت اموی و عباسی از حساب اهل سنت جداست و نباید رفتار این خلفا به حساب اهل سنت نوشته شود زیرا نزد اهل سنت تنها چهار خلیفه اول از اعتبار و قداست برخوردارند و سنت و سیره آنان معتبر است و سایر خلفا اعم از امویان و عباسیان چنین جایگاهی نزد آنان ندارند. به همین خاطر در تاریخ شاهد هستیم كه اهل سنت به عزاداری امام حسین(ع) اهتمام داشته اند و حتی به نقلی اولین كتاب فارسی روضه خوانی تحت عنوان روضهٔ الشهدا از سوی ملاحسین كاشفی سبزواری كه به نقلی از اهل سنت بود، نوشته شد و در میان مردم رواج پیدا كرد.به مناسبت اربعین حسینی، گفت وگویی انجام داده ایم با دكتر عبدالحمید ناصری داوودی، مولف كتاب انقلاب كربلا از دیدگاه اهل سنت. این كتاب دارای چند فصل است و در هر فصل دیدگاه اهل سنت درباره حادثه كربلا مورد بازخوانی و تحلیل قرار گرفته است. به گفته نویسنده یكی از مسائل مهم و مورد بحث در میان اهل سنت این است كه یزید چه نقشی در واقعه كربلا داشته و آیا او در شهادت امام حسین(ع)، دخالت داشته، عامل اصلی بوده است و یا این كه تبرئه می شود. در واقع اقلیتی از اهل سنت از راه های گوناگون كوشیده اند اثبات كنند كه اساسا یزید در شهادت امام حسین(ع) و یارانش، در عاشورای ٦١ هجری نقش و دخالتی نداشته است. آن ها استدلال می كنند یزید نه مستقیما رویاروی امام حسین(ع) ایستاد و نه فرمانی در این باره صادر كرد و از آن جا كه ما شاهد حضور یزید در كربلا نیستیم و از سویی وی فرمانی دال بر جنگ «ابن زیاد» حاكم وقت كوفه با امام حسین(ع) صادر نكرده است؛ پس نمی توانیم بگوییم یزید در این واقعه نقش داشته است.دكتر ناصری سپس می افزاید: در فصل اول كتاب این نكته بحث می شود كه بنا بر منابع موجود از اهل سنت، یزید در شهادت امام حسین(ع) دخالت داشته و نوع این دخالت سببی بوده است؛ چون او بود كه از امام حسین بیعت خواست و نامه برای حاكم وقت مدینه فرستاد تا از امام(ع) بیعت بگیرد و بسیار بر این موضوع تاكید می كرد «خذ من حسین بیعت اخذا شدیدا» و لحن نامه آشكار بود كه می خواست به زور از امام حسین(ع)، بیعت بگیرد. این بود كه امام(ع) از مدینه بیرون آمد و با خانواده و همراهانش ابتدا به مكه رفت و سپس به سوی كوفه و كربلا حركت كرد. نكته مهم این است كه یزید كسانی را مأمور كرده بود كه در جریان این سفر و حتی در هنگام زیارت خانه خدا حضرت را ترور كنند. ناصری می افزاید: برپایه منابع اهل سنت پس از شهادت امام(ع) یزید از ابن زیاد خواست تا سرهای شهدای كربلا را همراه اسرا به شام بفرستد؛ این كار هم انجام گرفت و وقتی اسرا به شام رسیدند، یزید مجلس جشن برپا كرده بود و رفتار بسیار زننده ای با اسرا داشت. این رفتار نشان می دهد كه تا چه حد یزید در این واقعه سهیم بوده است و این ها همه مسائلی است كه در منابع اهل سنت آمده است.حجت الاسلام ناصری سپس استدلال می كند: پیداست كه ما نمی توانیم حاكم اصلی را از این نوع جنایات مبرا بدانیم و گناه را تنها به گردن مباشران بیندازیم. چون آن ها آلت دست هستند. با این دیدگاه و با انداختن گناه به گردن مجریان می توان بسیاری از جنایتكاران تاریخ را از گذشته تا اكنون تبرئه كرد؛ چون آن ها با آمریت و با فرمان های خود، این جنایت ها را رقم می زدند و چه بسا كه به طور مستقیم اقدامی جنایت كارانه انجام نداده باشند. این مدرس و صاحب نظر در مسائل تاریخ؛ به موضوع دیگر مورد مناقشه درباره واقعه كربلا اشاره می كند و می گوید: برخی این طور مطرح كرده اند كه یزید هم از نظر جایگاهی كه داشته یك مجتهد بوده؛ همچنان كه امام حسین(ع) یك مجتهد بوده و صحنه كربلا صحنه رویارویی دو قرائت از دین بوده است و از آن جا كه در اسلام برای فكر و اندیشه جایگاه خاصی در نظر گرفته شده نه تنها اگر مجتهد و صاحب نظری، خطایی مرتكب شد، او را ملامت نمی كنند؛ بلكه او به خاطر اجتهاد و تلاش اجر و پاداش هم دارد و اگر نظرش صائب و درست بود دو اجر دارد؛ با این بیان آن ها استدلال می كنند در كربلا هم چون دو اجتهاد رویاروی هم قرار گرفت؛ نباید یزید را به دلیل اجتهادش ملامت و سرزنش كرد. چون او در واقع به اجتهاد خود عمل كرده است. ناصری می افزاید: این هم تاویل دیگری از واقعه است كه در كتاب مورد بحث به تفصیل درباره آن بحث شده است. از جمله آمده كه اجتهاد چه شرایطی دارد و از نظر منابع معتبر اهل سنت چه كسانی دارای اجتهاد هستند و بودند و گذشته از این ها، آیا یزید و اطرافیانش شرایط اجتهاد را داشته اند یا خیر.در این باره در منابع حدیثی اهل سنت به صراحت نقل شده كه یزید و اعوان و انصارش توان اجتهاد نداشته اند و فاقد چنین شرایطی و چنین قدرتی بوده اند. ضمن آن كه اجتهاد امری است كه علاوه بر علم باید شرط عدالت در آن لحاظ شود و یزیدیان فاقد این شرط بودند.گذشته از این ها، این بحث هم مطرح شده كه آیا نزدیكان یزید مثل عمرسعد و شریح قاضی، واقعا رفتند و تامل و دقت كردند و واقعا اجتهاد كردند كه می توانند علیه امام حسین(ع) دست به خشونت بزنند؟ یا این كه باید گفت نه تنها آن ها این كار را نكردند، بلكه واقعه ای كه رخ داد چیزی نبود كه قابل اجتهاد باشد.دلایل زیادی وجود دارد كه خود عاملان و همان كسانی كه دست به قبضه شمشیر بردند، این كار را نادرست و باعث خسران دنیا و آخرت می دانستند. چنان كه بعد از واقعه آن ها به خاطر پیروزی خوشحال نبودند و به هزار ترفند متوسل می شدند تا جنایت خود را توجیه كنند. بدون تردید آن كس كه بنا بر اجتهاد و براساس استنباط فقهی خود عمل می كند، نه قبل از عمل و نه بعد از عمل، آن همه دلهره و اضطراب و عذاب وجدان ندارد و آن همه درصدد توجیه برنمی آید.در این مورد، دیدگاه اكثریت اهل سنت مخالفت با همین توجیهات است و بیشتر منابع این نوع اجتهاد را رد كرده اند.دكتر ناصری سپس به فصل دیگر كتاب درباره «مقام یزید» اشاره می كند و می گوید: این پرسش مهمی است كه آیا اساسا یزید واجد مقام خلافت از دیدگاه اهل سنت بوده است یا خیر. چون یكی از موضوعات همین است كه آیا یزید یك خلیفه شرعی و مشروع بود و امام حسین(ع) یك فرد یاغی و شورشی یا این كه یزید چنین مشروعیتی نداشت و یك حاكم طاغوتی و ستمگر به شمار می رفت؟ این موضوع خیلی حساس است؛ از این رو در كتاب بحث شده است كه اولا خلافت دینی چه شروطی دارد و ثانیا مكانیزم انتقال خلافت از نظر مبانی اهل سنت چگونه است و آیا یزید شرایط حاكم دینی را داشت و براساس مكانیزم انتقال قدرت به خلافت رسید یاخیر.اگر ما به منابع اهل سنت مراجعه كنیم می بینیم كه اكثریت قاطع آن ها تصریح دارند كه یزید شروط لازم خلافت را دارا نبود و بر مبنای سازوكار پذیرفته شده و شرعی اهل سنت به این مقام نرسید به همین دلیل وی قابل نقد است و كسی است كه شایستگی مقام خلافت را ندارد.در همین زمینه رفتار و منش او از كودكی تا دوران خلافت بررسی شده است و این بررسی به ویژه در مورد واقعه عاشورا و واقعه «حره» كه به تخریب كعبه انجامید، نشان می دهد كه او فردی فاسد و فاسق بود و به همین دلیل قابل دفاع نیست. حتی در میان اهل سنت این بحث مطرح شده كه اصلا یزید كافر بود یا فاسق و شماری از علمای اهل سنت می گویند كه در بررسی اعمال یزید به این نتیجه می رسیم كه او بدتر از یك فاسق، یعنی كافر بود و بر همین مبنا لعن یزید را هم جایز دانسته اند. ناصری سپس به آخرین فصل كتاب اشاره می كند. این فصل درباره «گونه های عزاداری اهل سنت برای امام حسین در طول تاریخ» است. وی در این باره می گوید: در این فصل این مسئله بررسی می شود كه از نظر عملی، اهل سنت نسبت به عاشورا چه موضعی گرفته اند و گروه ها و جمعیت های مختلف اهل سنت كه به جوامع مختلف و كشورهای مختلف تعلق دارند، نسبت به امام حسین چگونه عمل كرده اند.در این فصل آمده است كه اهل سنت در گذشته ها عمدتا مثل شیعه ها یا تقریبا مثل شیعیان در عزاداری ها شركت می كردند و به عزاداری می پرداختند. تا پیروزی انقلاب اسلامی این عزاداری ها با نوسانات مختلف ادامه داشت؛ اما پس از پیروزی انقلاب دشمنان مشترك اهل سنت و تشیع دست به كار شدند و در برابر این عزاداری ها موضع گرفتند. تلاش آن ها این بوده كه بین اهل سنت و تشیع تفرقه بیندازند؛ این است كه می بینیم در جاهای مختلف به طریقی مانع این عزاداری ها شده اند یا تبلیغات گسترده ای داشته اند كه اهل سنت را از عزاداری بازدارند.ناصری در عین حال خاطرنشان می كند: با همه این تلاش ها و این تبلیغات و با وجود برنامه ریزی های زیاد وهابیت در كشورهای مختلف، باز هم شاهد برپایی مراسم عزاداری از سوی اهل سنت برای امام حسین(ع) هستیم. مثلا در شمال آفریقا، این مراسم كاملا برای اهل سنت شناخته شده است یا در آسیای مركزی، افغانستان، شبه قاره، شرق آسیا و حتی در ناحیه بالكان، عزاداری سیدالشهدا مرسوم است و مردم این سرزمین ها، همچون شیعیان برای شهادت حضرت عزاداری و این مراسم را یك گفتمان مشترك تلقی می كنند و آن را پاس می دارند.ناصری در پایان می افزاید: بدون تردید، واقعه كربلا فراتر از یك فرقه و یك گروه و یا مذهب است و عاشورا الگویی است برای همه مسلمانان و حتی برای همه بشریت تا به كمك آن خود را از قید بندگی و ستم آزاد كنند و امید است كه عاشورا فصل مشترك ما با اهل سنت باشد چنان كه زمانی دراز این گونه بوده است. گزارش : روزنامه خراسان
|
||