Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » فرهنگی » فرهنگی »  فضیلت و نیکبختی در اخلاق دکارت
فضیلت و نیکبختی در اخلاق دکارت چاپ
۲۹ بهمن ۱۳۸۷
 
آرنو در اعتراض‌های خود به "تأملات" درباره تشابهی که دکارت میان رابطه اراده با امر حقیقی و امر خیر ترسیم می‌کند با هشدار به او اظهار می‌دارد که نظرهای او "درباره علت خطا اگر خارج از زمینه خود برای جستجوی خیر و شر به‌کارگرفته شوند، سبب به‌ وجود آمدن جدی‌ترین اعتراض‌ها خواهند شد".
دکارت با اعتنا به هشدار آرنو تکذیب‌نامه‌ای بر خلاصه "تأملات" می‌نویسد: "اما در این‌جا باید در حاشیه خاطرنشان کرد که من به هیچ‌وجه به گناه نمی‌پردازم یعنی به خطایی که به هنگام جستجوی خیر و شر مرتکب می‌شویم، بلکه فقط به خطایی می‌پردازم که به‌هنگام تمیزنهادن میان صدق و کذب رخ می‌دهد". این اظهارنظر به‌صراحت با متن تأمل چهارم درتناقض است؛ دکارت در آن‌جا نوشته بود که هرجا که اراده بی‌طرف باشد "از آنچه درست و خیر است به‌سادگی روی‌ می‌گرداند و منشأ خطا و گناه همین است". نظربه این امر و تأکید دکارت به مرسن مبنی بر این‌که این تکذیب‌نامه در پرانتز قرارگیرد تا مشخص شود که افزوده شده است؛ این باور باوری مستدل است که دکارت به حفظ همان برداشت از اراده درباره امر حقیقی و امر خیر پایبند است.
با وجود این، عملکرد اراده در زمینه‌ای کاملا نظری (نظیر "تأملات") را باید از جنبه‌ای مهم از عملکرد آن در زمینه‌ای عملی متمایز کرد. دکارت به‌هنگام جستجوی یقین ادعا می‌کند که امتناع از پذیرش هر عقیده‌ای که به‌طور روشن و متمایز ادراک نشده است، ممکن و معقول است. گرچه، بیرون از مرزهای استثنایی "تأملات" ایستادگی بر سر چنین نگرشی درباره بی‌طرفی ناممکن است. زندگی اقتضا می‌کند که ما با انتخاب از میان خیرهای متعارض بر اساس ایده‌هایی که اغلب به وضوح و تمایز نرسیده‌اند، عمل کنیم.
وقتی با ضروریات زندگی روبه‌رو می‌شویم، تعلیق انتخاب تنها به اختیار ما نیست. از آن‌جا که ما مجبوریم در شرایط بی‌طرفی عمل کنیم، ظاهرا این نتیجه به دست می‌آید که ما محکوم به زندگی‌‌ای همراه با خطای اخلاقی هستیم و به سبب ادراک ناقص خوبی و بدی اعیان همواره انتخاب‌های نادرستی انجام می‌دهیم. بی‌شک این سرنوشت عادی انسان‌ها است. با وجود این، دکارت بر این باور نیست که این وضعیت درمان‌ناپذیر است. او در نوشته‌های بعدیش تفسیری از فضیلت ارائه می‌دهد که ما را در چگونگی اطمینان‌یافتن از توانایی‌مان در انجام‌دادن انتخاب درست یا عمل فضیلت‌مند، با وجود ناکافی‌بودن بخش عمده دانش‌مان، راهنمایی می‌کند.
رابطه ذهن و جسم موضوع اصلی مکاتبه‌‌های دکارت با ملکه الیزابت بود- رابطه‌ای که از منظر نظریه (مسئله وحدت ذهن و جسم) و کاربرد مورد بررسی قرار گرفته است. با توجه به دومین مسئله، دکارت باردیگر به رابطه میان سلامت ذهنی و جسمی و به‌طورخاص به اثرهای مضر انفعالاتی نظیر دلتنگی، اندوه، ترس و افسردگی می‌پردازد. او به هنگام راهنمایی الیزابت در مورد این‌که چگونه از پس بیماری و اندوه خود برآید، به تشریح این مسائل می‌پردازد. به‌هرحال این پرسش پرسشی قدیمی است: به‌هنگام رویارویی با ناملایمات زندگی- بیماری جسمی، شکست، اضطراب- چگونه می‌توان به شیوه‌ای واکنش نشان داد تا وضعیت آرامش یا خرسندی که اصل نیکبختی است، حفظ شود.
علاقه همیشگی دکارت به پزشکی در این‌جا آشکار است، زیرا درمان بیماری جسمی مؤثرترین راه از بین بردن یکی از مهم‌ترین ریشه‌های آشفتگی ذهنی است. با این حال، او از محدودیت‌های دانش پزشکی به‌نیکی آگاه است و بنابراین تصدیق می‌کند که با انفعالات نیز باید به‌طورمستقیم روبه‌رو شد: "آن‌ها دشمنانی داخلی هستند که ناچاریم با آن‌ها مصاحبت کنیم و باید همواره مراقب باشیم مبادا به ما گزندی برسانند".
دکارت برای این‌که الیزابت خودش را از اثرات زیان‌آور انفعالات مصون بدارد، درمانی دوبخشی برای او تجویز می‌کند: "تا آن‌جا که ممکن است حواس و تخیل را از آن‌ها منحرف کنیم و آن‌گاه که دوراندیشی ما را به ملاحظه آن‌ها واداشت، تنها با عقل خویش این کار را انجام دهیم". نخستین بخش این درمان بر توانایی ما در دورنگاه‌داشتن تخیل از اعیان بی‌واسطه انفعالات است. دکارت استدلال می‌کند که با درنظرگرفتن این توان، "فردی می‌تواند پدید آید که هرچند دلایل واقعی بی‌شماری برای دلتنگی دارد اما آن‌قدر رنج می‌برد تا بر تخیل خود نظارت کند به‌طوری‌که هیچ‌گاه به آنها نیندیشد مگر آن‌‌گاه که ضرورتی عملی او را به این کار وادارد و باقیمانده زمانش را صرف ملاحظه اعیانی کند که می‌توانند شادی و خرسندی ایجاد کنند".
دکارت به‌طورجالب‌توجهی گمان می‌کند که این نوع درمان شناختی، فی‌نفسه‌، می‌تواند برای احیای سلامتی بیمار کافی باشد. بدن با زیرپاگذاشتن مسیر علی برانگیزنده انفعال، به وضعیت تندرستی بازمی‌گردد. دکارت پیشینه خود را به‌عنوان نمونه‌ای از این پدیده ذکر می‌کند: "من از مادرم سرفه‌ای خشک و رنگی پریده به ارث بردم که تا پس از بیست سالگی ادامه یافت. به‌طوری‌که تمامی پزشکانی که تا آن زمان مرا معاینه کردند، نظردادند که من در جوانی خواهم مرد. اما من همیشه تمایل داشته‌ام که به مسائل از مطلوب‌ترین زاویه بنگرم تا نیکبختی اصلی‌ام تنها بر خودم مبتنی باشد و من بر این عقیده‌ام که این تمایل سبب شد که این کسالت که تقریبا بخشی از طبیعت من بود، به‌تدریج به‌طورکامل از بین برود". این شیوه تفکر به‌طور مستقیم به "انفعالات روح" می‌انجامد که دکارت در آن به تفصیل به شرح سبب و کارکرد انفعالات می‌پردازد.
بخش دوم درمان تجویزشده به الیزابت، دکارت را در موضعی همانند موضع قدما قرارمی‌دهد که بر نقش خرد در تنظیم انفعالات تأکید داشتند. فردی که از انفعالات خویش فرمان می‌برد به طور حتم دچار دلتنگی و اندوه و ترس و اضطراب می‌شود- احساس‌هایی که با "نیکبختی کامل" در تعارض‌اند. چنان نیکبختی‌ای تنها متعلق به آن روح‌های فرهیخته است که در آن‌ها، خرد "همواره حکمران می‌ماند":
"تفاوت روح‌های بزرگ و آن‌هایی که فرومایه و عادی هستند، دراصل، در این واقعیت نهفته است که روح‌های عادی خود را به دست انفعالاتشان می‌سپارند و دقیقا براساس این‌که آنچه برایشان پیش‌می‌آید خوشایند است یا نامطلوب، خرسند یا ناخرسند می‌شوند. از آن‌سو، بزرگترین روح‌ها آنچنان مستدل و مجاب‌کننده استدلال می‌کنند- با وجود آن‌که آن‌ها نیز انفعالات دارند و درواقع انفعالاتی دارند که اغلب از انفعالات مردم عادی شدیدتر است- که درهرحال خرد آنان همواره حکمران می‌ماند و حتی رنج‌ها را در خدمت خود قرار می‌دهند و از آن‌ها درنیکبختی‌ کاملی که در زندگی این‌جهانی از آن برخوردارند، بهره‌می‌گیرند".
 
 
  
 
 
   تحلیل : خبرگزارى مهر
یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار

مقالات