|
پيامبر اسلام و استقامت در راه هدف |
|
|
۲۳ اسفند ۱۳۸۷ |
|
به مناسبت ميلاد رسول گرامي اسلام حضرت محمدمصطفي (ص ) رمز موفقيت هر فردي در گرو دو چيز است : اول : ايمان به هدف دوم : استقامت و كوشش در طريق نيل به آن . ايمان همان محرك باطني است كه خواه ناخواه انسان را به سوي مقصد مي كشاند و مشكلات را در نظر او آسان مي سازد و شب و روز وي را براي نيل به مقصد دعوت مي كند زيرا چنين فردي اعتقاد راسخ دارد كه سعادت و سيادت و خوشبختي و نيك فرجامي او وابسته به آن است . به ديگر سخن : هر گاه انسان ايمان داشت كه سعادت او در گرو هدف مشخصي است قهرا نيروي ايمان او را به سوي هدف (با تمام مشكلاتي كه دارد) مي كشاند. مثلا بيماري كه بهبودي خود را در خوردن داروي تلخ مي داند آن را به آساني مي خورد غواصي كه يقين دارد كه زير امواج دريا جواهرات گرانبهائي وجود دارد بدون دغدغه خود را در كام امواج دريا مي افكند و پس از دقايقي پيروزمندانه از دل موجها بيرون مي آيد. ولي هرگاه بيمار و غواص در كار خود شك و ترديد داشته باشند يا اصلا معتقد به سود كار خود نباشند در اين موقع يا اصلا اقدام نمي كنند و اگر اقدام نمايند كار آنها با سختي و ناراحتي توام خواهد بود. بنابراين اين همان نيروي ايمان است كه تمام مشكلات را آسان مي سازد. ولي جاي شك نيست كه رسيدن به هدف با مشكلاتي همراه است و موانعي در پيش دارد. بايد سعي و كوشش كرد تا موانع را از سر راه برداشت . از قديم الايام گفته اند : هر كجا گلي (مقصد و هدف )هست خاري نيز همراه آنست بايد طوري گل را چيد كه خار در دست و پاي انسان فرو نرود و به قول شاعر : يكي گل در اين نغز گلزار نيست كه چيننده را زآن دو صد خار نيست قرآن مجيد با اين مطلب (رمز كاميابي ايمان به هدف و استقامت در طريق آن است ) را با جمله كوتاهي بيان نموده آنجا كه مي فرمايد : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا ولا تحزنوا وابشروا بالجنه التي كنتم توعدون : 1 به راستي كساني كه ايمان به خدا آورده اند سپس در طريق تحصيل آن استقامت و بردباري نشان داده اند (بطور مسلم به هدف خواهند رسيد) و با نيروهاي غيبي (فرشتگان ) مويد مي گردند و درباره آنها گفته مي شود : وابشروا بالجنه التي كنتم توعدون : و با بهشت موعود شادمان باشيد . (سوره فصلت آيه 30 ) استقامت و شكيبائي پيامبر خدا تماسهاي خصوصي رسول گرامي پيش از دعوت عمومي فعاليتهاي خستگي ناپذير آن حضرت پس از نداي عمومي سبب شد كه يك صف فشرده از مسلمانان در برابر صفوف كفر و بت پرستي پديد آيد كساني كه پيش از دعوت همگاني در حوزه سري ايمان و اسلام وارد شده بودند با افراد تازه مسلمان كه پس از اعلان نبوت دعوت او را لبيك گفته بودند آشنائي كامل پيدا كردند و زنگهاي خطر در تمام محافل كفر و شرك مكه به صدا درآمد. البته كوبيدن يك نهضت نوبنياد براي قريش نيرومند و مجهز بسيار كار سهل و آساني بود ولي علت ترس آنان اين بود كه اعضا اين نهضت از يك قبيله نبود كه با تمام نيرو براي كوبيدن آن كوشش كنند بلكه از هر قبيله اي تعدادي به اسلام گرايش پيدا كرده بودند و از اين جهت تصميم قاطع در باره چنين گروهي كار آساني نبود. سران قريش پس از مشورت چنين تصميم گرفتند كه اساس اين حزب و بنيان گذار اين مكتب را با وسائل مختلف از بين ببرند. گاهي از طريق تطميع وارد بشوند و او را با وعده هاي رنگارنگ از دعوت خود باز دارند و احيانا به وسيله تهديد و آزار از انتشار آئين او جلوگيري كنند. اين برنامه دهساله قريش بود كه سرانجام تصميم قتل او را گرفتند و او از طريق مهاجرت به مدينه توانست نقشه آنها را نقش بر آب سازد. رئيس قبيله « بني هاشم » در آن روز « ابوطالب » بود و او مرد پاكدل و بلند همت و خانه وي ملجا و پناهگاه افتادگان و درماندگان و يتيمان بود. در ميان جامعه عرب علاوه بر اينكه رياست مكه و برخي از مناصب كعبه با او بود جاي بزرگ و منزلت بس خطير داشت و از آنجا كه كفالت و سرپرستي « پيامبر » پس از مرگ « عبدالمطلب » با او بود سران ديگر « قريش » بطور دستجمعي به حضور وي بار يافتند و او را با جمله هاي زير خطاب نمودند : « برادرزاده تو به خدايان ما ناسزا مي گويد و آئين ما را به زشتي ياد مي كند و به افكار و عقايد ما مي خندد و پدران ما را گمراه مي شمرد يا به او دستور بده كه دست از ما بردارد و يا اينكه او را در اختيار ما بگذار و حمايت خود را از او سلب كن » . بزرگ « قريش » و رئيس « بني هاشم » با تدبير خاصي با آنان سخن گفت و آنان را نرم كرد به گونه اي كه از تعقيب مقصد خود منصرف گشتند. ولي نفوذ و انتشار اسلام روزافزون بود. جذبه معنوي كيش پيامبر و بيانات جذاب و قرآن فصيح و بليغ وي بر اين مطلب كمك مي كرد. خصوصا در ماههاي حرام كه مكه مورد هجوم حجاج بود وي آئين خود را بر آنها عرضه مي داشت سخن بليغ و بيان شيرين و آئين دلنشين او در بسياري از افراد موثر واقع مي گشت . در چنين هنگام ناگهان فرعونهاي « مكه » متوجه شدند كه « محمد » در دل تمام قبائل براي خود جائي باز نموده و در ميان بسياري از قبيله هاي عرب طرفداران و پيروان قابل ملاحظه اي پيدا نموده است . بار ديگر مصمم شدند كه حضور يگانه حامي پيامبر (ابوطالب ) برسند و با تلويح و تصريح خطر نفوذ اسلام را بر استقلال مكيان و كيش آنها گوشزد كنند. از اينرو باز بطور دستجمعي سخنان پيشين خود را از سر گرفتند و گفتند : « ابوطالب ! تو از نظر شرافت و سن بر ما برتري داري ولي ما قبلا به تو گفتيم كه : برادرزاده خود را از تبليغ آئين جديد بازدارـ مع الوصف ـ شما اعتنا نكرديد ولي اكنون جام صبر ما لبريز گشته و ما را بيش از اين بردبار نيست كه ببينيم فردي از ما به خدايان ما بد مي گويد و ما را بي خرد و افكار ما را پست مي شمرد. بر تو فرض است كه او را از هر گونه فعاليت باز داري وگرنه با او و تو كه حامي او هستي مبارزه مي نمائيم تا تكليف هر دو گروه معين گردد و يكي از آنها از بين برود. » يگانه حامي و مدافع پيامبر باكمال عقل و فراست دريافت كه بايد در برابر گروهي كه شئون و كيان آنها در خطر افتاده بردباري نشان داد. از اين جهت از در مسالمت وارد شد و قول داد كه گفتار سران را به برادرزاده خود برساند. البته اين نوع جواب به منظور خاموش كردن آتش خشم و غضب آنها بود تا بعدا براي حل مشكل راه صحيح تري پيش گيرد. لذا ـ پس از رفتن سران با برادرزاده خود تماس گرفت و پيام آنها را رساند و ضمنا به منظور آزمايش ايمان او نسبت به هدف خود در انتظار پاسخ شد. پيامبر اكرم در مقام پاسخ جمله اي فرمود كه يكي از سطور برجسته تاريخ زندگي او به شمار مي رود. اينك متن پاسخ او : « عموجان ! به خدا سوگند هر گاه خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند (يعني سلطنت تمام عالم را در اختيار من بگذارند) كه از تبليغ آئين و تعقيب هدف خود دست بردارم هرگز برنمي دارم و هدف خود را تعقيب مي كنم تا بر مشكلات پيروز آيم و به مقصد نهائي برسم و يا در طريق هدف جان بسپارم . » سپس اشك شوق و علاقه به هدف در چشمان او حلقه زد و از محضر عموي خود برخاست و رفت . گفتار نافذ و جاذب او چنان اثر عجيبي در دل رئيس « مكه » گذارد كه بدون اختيار با تمام خطراتي كه در كمين او بود به برادرزاده خود گفت : به خدا سوگند دست از حمايت تو برنمي دارم و ماموريت خود را به پايان برسان . (فروغ ابديت ج 1 استاد جعفر سبحاني ) پيامبر اكرم (ص ) : به خدا سوگند هر گاه خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند كه از تبليغ آيين و تعقيب هدف خود دست بردارم هرگز چنين نمي كنم و هدف خويش را تعقيب مي كنم تا بر مشكلات غلبه نمايم و به مقصد نهايي برسم و يا در طريق هدف جان بسپارم جمهوری اسلامی
|