|
۲۹ فروردين ۱۳۸۸ |
زهره حاجی بابایی : نقش معلمان از تبديل خاك به طلا باارزشتر است، زيرا هر چند با تبديل خاك به طلا، ارزش آن افزون میگردد و ظاهرى فريبنده و زيبا پيدا میكند، ولى اين ارزشمندى فقط جنبه ى مادى دارد و نمیتواند زمينه ساز ارزش هاى معنوى، انسانى و اخلاقى باشد. برعكس، معلم كه مدير كارگاه عمومى آموزش است، مى تواند با استفاده از فرصت طلايى و استثنايى فراگيرى، يعنى از بدو ورود كودك به مدرسه تا سن هجده سالگى، خميرمايه ى سرشت او را شكل دهد و نقش آفرين اين كارگاه عظيم دوازده ساله باشد. از ابتداى ورود كودكان به دبستان، اين معلمان هستند كه با آموزش صحيح و تربيتى شايسته، خميرمايه ى وجود آنها را شكل مى دهند تا افرادى متد يّن، متعهد، مد بّر، با اخلاق و آرمانطلب تحويل جامعه دهند. اين اتفاق مهم زمانى روى میدهد كه ذهن كودك كاملاً مستعد و آماده ى پذيرش هر تعليم و تعلمى است. او مى خواهد ياد بگيرد، بنويسد، بخواند و با افقى روشن، پى به دنياى ناشناخته ها برد. او مى خواهد ساخته شود و بسازد و اين معلم است كه با شمع وجودش، مسير راه را برايش روشن میكند و او را به آينده اى سعادتمند رهنمون میسازد. اين نقش از تبديل خاك به طلا با ارزشتر است، زيرا معلمان، انسان تربيت می كنند؛ انسانهايى عاشق ميهن، پرهيزگار، مؤمن، خلاق و عالم. چه بسيار گفته ایم و شنيده ایم كه تعليم، نقش انبياست. پس معلمان كه وارثان انبيا هسند، نه فقط با تدريس خود، بلكه با شخصيت خود، روى دانش آموزان اثر می گذارند و از آنها شخصيتهايى ماندگار و طولانى به جا می گذارند، شخصيتهايى كه جامعه را به سوى رشد و ترقى سوق می دهند و براى مردمشان افتخارآفرين خواهند بود. نقش معلمان از پدر و مادر نيز باارزشتر است، زيرا شكل دهندگان اصلى شخصيت انسانها هستند. تمام بزرگان ايران زمين، در عرصه هاى فرهنگ، هنر، سياست، اجتماع و… كه از خود نامى ماندگار بر صفحه ى تاريخ برجا گذاشته اند، همه و همه در سايه ى تربيت و آموزش صحيح همين معلمان دلسوز، پرورش يافته اند. اين معلم است كه پابه پاى كودك پيش می رود، قلم را در دستان ناتوان او قرار می دهد و الفباى زندگى را به او مى آموزد؛ الفبايى كه با واژه ى عشق شروع می شود، با واژه ى اميد ادامه می يابد و با واژه ى كمال به پايان میرسد؛ كمالى كه همانا ارزش بخشيدن به شخصيت وجودى اوست؛ وجودى اصلاحگر، ديندار، دانشمند و فرهيخته و با تدبير. اوست كه زنگار جهل و نادانى را از وجود انسان می زدايد و افق روشن علم و دانايى را در برابر ديدگان او قرار میدهد. اين معلم است كه با روحى نشأت گرفته از نور خداوندى و قداستى برخاسته از شغل معلمى، وجود انسان را از عشق سيراب میسازد و درس معرفت به او مى آموزد و زلال دانايى را در درونش جارى میسازد تا از او انسان بسازد؛ انسانى كه روح تعهد، خودباورى و اخلاق را در جامعه پرورش دهد. ارزش چنين انسانى از تمام طلاها و جواهرات دنيا بالاتر است، زيرا نه تنها وجود خودش با ارزش است، بلكه می تواند منشأ خيرات و بركات زيادى در جامعه شود. او با فضل و دانش خويش، آينده اى سعادتمند را براى كشورش رقم میزند. در كارگاه عمومى آموزش، تنها ميدان دار؛ معلم است كه در حساسترين نقطه ايستاده و با هنرمندى خاصى سعى دارد، وجود كودك و نوجوان را به ماده اى با ارزش تبديل كند؛ ماده ى ارزشمندى كه هيچ محك و سنجشى قادر به تعيين ارزش آن نيست. اين معلمان هستند كه با تربيت صحيح میتوانند، انسانهايى بزرگ پرورش دهند كه تاريخ فرداها را بسازند. اگر با چشمانى واقع بينانه به تاريخ پرفراز و نشيب و افتخار آفرين ايران اسلامى بنگريم، خواهيم ديد، تمام كسانى كه از ارزشهاى پاك انسانى دفاع كرده اند و به طريقى در خدمت مردم و تحقق ارزشهاى اسلامى و دينى بوده اند، همگى تربيت يافتگان معلمانى بزرگ بوده اند كه با وجود با ارزش خود، به ديگران ارزش بخشيدند. نمونه ى بسيار زيباى آن، شهيدان انقلاب اسلامى هستند كه هر كدام در سايه ى علم و تربيت معلمان شايسته، به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است. انسانهاى ارزشمندى كه از تمام لذات دنيوى چشم پوشيدند و فقط به خاطر رضاى خدا به ميدان جنگ شتافتند و با ايثار خون خود، حافظ انقلاب و ارزشهاى مقدس اسلام شدند. اگر هزار سال هم بگذرد و صفحات تاريخ از سرگذشت آيندگان پر شود، باز هم صفحه ى جانبازى و شجاعت شهدا درخشش خاص خود را دارد و هيچ مركّب سياهى نمیتواند سرخى خون آنان را كمرنگ كند، زيرا آنان تجلى انسانهاى كمال يافته اى هستند كه در سايه ى تعليم معلمان شايسته، ارزش و قداست يافته اند. آنان با شهادتشان، به جوانان درس ظلم ستيزى و جهاد با دشمن میدهند و همواره الگويى ارزنده براى فرداها خواهند بود. از تمام دلايلى كه در ارتباط با ارزشمندى نقش معلمان ذكر شد، میتوان نتيجه گرفت، اين نقش از تبديل خاك به طلا با ارزشتر است و معلمان نه تنها با تربيت انسانهايى شايسته، نسلى متعهد و مسئول بار مى آورند، بلكه اين انسانها نيز به نوبه ى خود، انسانهاى ديگر را متأثر میسازند. اين سلسله هم چنان ادامه خواهد داشت تا جايى كه ديگر »منى « در جامعه وجود نداشته باشد؛ نه من، نه تو، نه او. همه »ما « میشويم و بس؛ »مايى « كه معلمانش خدايى، انسانهايش آرمانى و ارزشهايش اسلامى خواهند شد. چنين جامعه اى، نمونه ى والاى جامعه اى است كه انسانهايش رو به سوى خدا حركت میكنند و تنها هدف متعالى، قرب الى الله است. |