| نظام درس، سردرگم در دايره بسته گچ و تخته |
|
| ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ | ||
|
نظام درس، سردرگم در دايره بسته گچ و تخته طاهره کدخدازاده با اينکه هر سال شاهد تغييرات در کتاب هاي درسي هستيم اما اين کتاب ها همچنان فاقد مفاهيم گويا براي دانش آموزان هستند. آنها را نقاد و تحليلگر بار نمي آورند، کاربردي نيستند و از فعاليت هاي علمي، آزمايشگاهي و تحقيقاتي کمتر سخن به ميان مي آورند. امروز کتاب هاي درسي را چنان با اصول و چارچوب هاي خاص به دانش آموزان ياد مي دهيم که جز خستگي نتيجه ديگري ندارد و از سوي ديگر به علت غيرکاربردي بودن مطالب و موضوعات درسي، دانش آموزان فقط به دنبال بالا بردن معدل و درصد قبولي هستند و مطالب در ذهن آنان نهادينه نمي شود. نويسنده اين نوشتار در ادامه دلايل ناکارآمدي کتاب هاي درسي را برشمرده است. شيوه هاي تدريس اصولاً در نظام آموزشي غيرهدفمند که همواره شيوه هاي تدريس سنتي را سرلوحه کار خود قرار مي دهد معلم نقش محوري در کلاس درس ايفا مي کند و حضور او بيشتر مبتني بر سخنراني و استفاده از مهارت هاي کلامي است و اين سبب مي شود دانش آموزان در فرآيند تدريس و يادگيري و ايفاي نقش فعال، فرصت مشارکت کمتري پيدا کنند. دانش آموزان در اين شرايط صرفاً مطالب را حفظ مي کنند و امتحان مي دهند و مجالي براي بروز استعدادهاي خلاق نمي يابند. به مرور تحرک و پويايي رنگ مي بازد، معلم محوري جانشين دانش آموز محوري مي شود و مهم تر اينکه ذهن پرسشگر و کاوشگر فرصت کافي براي رشد نمي يابد. از سوي ديگر معلم نيز دچار رکود و روزمرگي مي شود و در برابر سوالات جديد قرار نمي گيرد.تغيير پي در پي مديران و اعمال سليقه در نظام آموزشي از معضلات امروز آموزش و پرورش است. حقيقت اين است که بيشتر برنامه ها و تصميم ها با تغيير مديران دستخوش تغيير و تحول مي شود. رويکردهاي سليقه يي، صدور بخشنامه ها و آيين نامه هاي متعدد، گرفتاري در وادي سلايق شخصي و تن دادن به آزمون و خطا آسيب هاي جبران ناپذيري بر پيکره نظام آموزشي وارد کرده و مي کند. بي اعتنا به دنيا هرچند در آغاز هزاره سوم با دنيايي مدرن و ابزارهايي پيشرفته همچون کامپيوتر، ماهواره، اينترنت و ... روبه رو هستيم اما متاسفانه تنها ابزار آموزشي ما در بسياري از مدارس «گچ و تخته» است. نظام آموزشي ما نتوانسته با دنياي پيشرفته هماهنگ شود و اين يک واقعيت است. بله، نظام آموزشي ايران با دنياي مدرن امروز هماهنگ نيست. نقش معلم بي توجهي به نقش معلم در روند تحول آموزش و پرورش يکي از دلايل عقيم ماندن آن است. تا زماني که سه چالش اساسي يعني بي بهره بودن از شأن و جايگاه اجتماعي مطلوب، ناکافي بودن سطح دانش و مهارت حرفه يي و پايين بودن سطح حقوق و مزاياي معلمي وجود داشته باشد، نخواهيم توانست تحول بنيادين در آموزش و پرورش ايجاد کنيم. تحول را بايد از معلمان شروع کرد. بي توجهي به اين موضوع مي تواند توجيهي براي چندشغله بودن معلمان باشد. معلم در يک زمان در يک مدرسه مشغول تدريس است اما ساعتي ديگر بايد خود را به نقطه يي ديگر برساند و به تدريس در کلاس خصوصي يا آموزشگاه ها مشغول شود. که در اين حالت، کيفيت و بهره وري و شور و نشاط کاهش مي يابد و توان نوآوري و خلاقيت و ابتکار از دانش آموز گرفته مي شود. اهميت کميت ها آموزش و پرورش در کشور ما چنان درگير حاشيه هاي سرگرم کننده از قبيل نوسازي و تجهيز مدارس، معيشت، مسکن و حقوق معلمان و به طور خلاصه مسائل کمي شده که از پرداختن به موضوع اصلي يعني فرآيند صحيح تعليم و تربيت دور مانده است. از طرفي گستردگي و حجم زياد اين مجموعه مي طلبد که کوچک سازي و واگذاري آن به سازمان ها و مردم اهتمام ورزيم. بررسي صلاحيت ها در حال حاضر افرادي که حتي در حوزه تخصصي خود قادر به فعاليت نيستند، از طريق مجاري ديگر مديريت آموزش و پرورش را بر عهده مي گيرند و در بعضي موارد تصميم هايي از سوي اين افراد اتخاذ مي شود که به صلاح آموزش و پرورش و نظام آموزشي نيست. از يک طرف مشارکت پذير نبودن و نداشتن تعامل با بيش از يک ميليون نيروي کارشناس و تحصيلکرده و ناتواني در استفاده بهينه از آنان و از طرف ديگر نبود کارشناس و متخصص تعليم و تربيت به معناي واقعي از چالش هاي فراروي آموزش و پرورش در اين زمينه است. فضاي نامطلوب به طور معمول فضاي آموزشي در کشور به گونه يي است که حس ناخوشايندي در دانش آموزان و بي ميلي و نداشتن انگيزه را در معلمان تقويت مي کند. دانش آموزي که نمره قبولي لازم را کسب کرده و معدل بالايي دارد اما در عمل بسيار ضعيف است و حتي در برخوردهاي اجتماعي و حل مشکلات و کارهاي فردي و شخصي خود ناتوان است. اين موارد بايد به گونه يي اساسي و کارشناسي شده متحول شود. به عبارت ديگر فضاي آموزشي کشورمان به دور از هرگونه جذابيتي فقط به دنبال کسب معدل و گذر از امتحانات است و مي خواهد دانش آموزان را با نمره قبولي از پلي به نام امتحان عبور دهد آن هم بدون کمترين آينده نگري در عرصه آموزش و پرورش. مشارکت مردم مشارکت مردم در انجمن اوليا و مربيان در حد بسيار پاييني است و در بسياري از خانواده ها گاهي ديده شده به اين انجمن با نگاه ديگري مي نگرند و هنگامي که دعوتنامه يي از سوي مدرسه به دست والدين مي رسد تا در انجمن اوليا و مربيان شرکت کنند فوراً گفته مي شود باز پول مي خواهند و اين ذهنيت منفي سبب شده مردم چنين انجمني را محرم خود ندانند، اين در حالي است که فلسفه وجودي انجمن اوليا و مربيان ايجاد پيوند ميان خانه و مدرسه است.بي توجهي به مقوله «فرهنگ» نيز در سال هاي اخير آنقدر پيش رفته که سبب تغيير ذائقه جامعه شده و در واقع کارهايي از جنس فرهنگي کم سودترين يا حتي زيانبارترين کارها به شمار مي آيد و اين وضعيت منجر به نبود تفکر و خلاقيت اقتصادي در حوزه تعليم و تربيت شده است. اين عامل و عواملي از قبيل افراط در حمايت يکطرفه از دانش آموزان بدون در نظر گرفتن ظرفيت هاي فرهنگي و اجتماعي سبب شکسته شدن اقتدار معلمان و در نهايت تنزل غيرمستقيم پايگاه اجتماعي آنان شده است. در واقع ما مرحله گذار به جامعه باز را بسيار پرهزينه پشت سر گذاشتيم و اين رويکرد تضعيف آميز فرهنگي و اقتصادي سبب ناکامي و عزلت نخبگان و گاه رويارويي آموزش و پرورش با مقوله فرار نخبگان بوده است. اگر بخواهيم تحول بنيادين در آموزش و پرورش ايجاد کنيم بايد به سه نکته اساسي توجه وافر داشته باشيم؛ شناخت شرايط موجود و کمبود و کاستي هاي آن در مقايسه با وضعيت مطلوب، ايجاد شرايطي که در آن الگوهاي نو بتواند به صورت عملي درآيد و سرانجام آگاه ساختن گروه هاي مختلف در خصوص فوايد و ضروريات تحول در آموزش و پرورش. از آنجا که يکي از اهداف مهم آموزش و پرورش توجه به معلمان و ايجاد فضايي مناسب براي آنان است بايد تحول را از معلمان شروع کرد. شأن و منزلت معلم در صورتي نمود عيني پيدا مي کند که جايگاه او در فرآيند تصميم گيري تعريف و در نگاه مديران به عنوان يک باور قلبي پذيرفته شود. تا زماني که کليه تصميمات مديران حوزه توسط معلمان در مدرسه به مرحله اجرا دربيايد تحول معنا و مفهومي ندارد. تا زماني که معلم دغدغه مسائل رفاهي و معيشتي دارد و در تامين مايحتاج زندگي با مشکل روبه رو است و به ناچار بايد شغل دوم يا سوم نيز داشته باشد، انتظار کارآمدي و اثربخشي از او بيشتر شبيه آرزو است تا واقعيت.سياستگذاران آموزش و پرورش بايد هر سال به ويژه در تعطيلات تابستان آموزش هاي لازم را در اختيار معلمان قرار دهند زيرا در شرايط متحول جهاني نبايد فکر و عمل معلم محدود به مرزهاي جغرافيايي باشد. بايد از قدرت خلاقيت و ابتکار لازم بهره مند شود. معلم نبايد فعاليت هاي خود را محدود به کتاب و جزوه کند بلکه با استفاده مدام از فناوري جديد مانند اينترنت، رايانه و ... به بروز استعدادهاي خلاق و نوآور کمک کند.در زمانه ما، اداره مطلوب مدارس شامل اصول و قواعدي است که بايد آنها را آموخت و به کار بست. با رشد روزافزون علم و تکنولوژي در دنيا، دوره اداره آموزش و پرورش به روش سنتي و متمرکز بدون پويايي و رويکرد تحولي و ناهماهنگ به سر آمده و آموزش و پرورش براي حفظ و بقاي خود و ايجاد قابليت براي تغييرات مثبت و هدفمند در دانش آموزان به مديران کارآمد و اثربخش نياز دارد تا بتوانند نظام غيرمتمرکز را در آموزش و پرورش نهادينه کنند. بدون ترديد براي تعميق يادگيري و دروني کردن آن و همچنين تقويت روحيه تحقيق و مطالعه و پرورش قوه خلاقيت، ابتکار و مهارت آموزي در دانش آموزان بايد از روش هاي نوين علمي و آموزشي استفاده کنيم که تحقق اين امر در گرو تامين نيروي انساني مجرب و کارآمد و برنامه ريزي مناسب است.
|
||