| يادگيري و تدريس |
|
| ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ | ||
|
يادگيري يك فرآيند است . در هر فرآيند عوامل و متغيرهايي در حال تعاملند. نوع و شدت تعامل تغييرات گوناگوني را به دنبال مي آورد. بررسي همه عوامل موثر در فرايند تدريس امكان پذير نيست . چند تا از مهمترين اين عوامل كه تاثير آشكاري در روند يادگيري دارند عبارتند از : آمادگي انگيزه و هدف تجارب گذشته موقعيت و محيط يادگيري روش تدريس تمرين و تكرار و... از اين ميان درباره دو عامل آمادگي و شيوه تدريس نكاتي را از نظر مي گذرانيم . آمادگي دانش آموز بايد از لحاظ جسمي عاطفي عقلي و... را رشد كافي كرده باشد تا بتواند بخوبي ياد بگيرد و صدالبته كه يادگيري زماني برايش مفيد خواهد بود كه از هر نظر آمادگي لازم داشته باشد. او حتي اگر بعضي از جنبه هاي آمادگي را كسب نكرده باشد يادگيري برايش خستگي آور و كسل كننده خواهد شد و چندان پيشرفتي نخواهد كرد. مثلا در يادگيري نوشتن اعصاب و عضلات دست و انگشتان بايد به قدر كافي رشد كرده و آمادگي داشته باشند. اگر كودكي را كه از لحاظ جسمي و رواني آمادگي يادگرفتن و نوشتن را ندارد تعليم بدهيم جريان يادگيري او در اين زمينه حتي در سال هاي بعدي به كندي پيش خواهد رفت در صورتي كه اگر همين كودك در سني كه آمادگي كافي دارد تحت تعليم قرار گيرد نوشتن را زودتر فراخواهد گرفت و در اين زمينه سريعتر پيشرفت خواهد كرد. آمادگي در زمينه هاي مختلف متفاوت است . ممكن است فرد از لحاظ عقلي آماده باشد ولي از نظر عاطفي فاقد احساس مطبوع باشد. مثلا ترس از معلم احساس عدم امنيت دلهره اضطراب و پريشاني فكر ممكن است يادگيري را مختل كند. رشد و آمادگي ذهني افراد نيز در فهم و يادگيري علوم مختلف متفاوت است . مثلا ممكن است دانش آموزي در مرحله اي از رشد خود آماده درك علوم تجربي باشد ولي براي درك علوم اجتماعي هنوز آمادگي لازم را بدست نياورده باشد. بنابراين معلم بايد آمادگي هر يك از شاگردان خود را هنگام تدريس در نظر داشته باشد و فعاليت هاي آموزشي خود را متناسب با سطح آمادگي آنان عرضه كند. هرچه فرد آمادگي بيشتري براي رفتار معيني داشته باشد براي انجام دادن رفتار به محرك كمتري نياز دارد. مثلا خنداندن يك انسان خوشحال بسيار ساده تر از خندان يك شخص غمگين است . هرچه فرد آمادگي كمتري داشته باشد تحرك بيشتري براي ايجاد آن رفتار لازم است . تدريس و فعاليت معلم زماني بيشترين تاثير را در يادگيري خواهد داشت كه دانش آموز به آمادگي لازم رسيده باشد و در غير اين صورت شاگرد همچون چراغي كه فتيله آن پايين كشيده شده باشد هرگز برافروخته نمي شود و چيزي نخواهد آموخت . روش تدريس در كنار شرايط و امكانات آموزشي نيروي انساني و بويژه معلم از مهمترين عوامل تشكيل دهنده محيط هاي آموزشي است . تاثير موقعيت و امكانات مناسب بر هيچ فردي پوشيده نيست . اما امكانات و تجهيزات بدون وجود معلم كارايي لازم را نخواهد داشت . معلم با شناخت امكانات موقعيت آموزشي مناسب را بوجود مي آورد و با شناخت محيط و امكانات آموزشي و نيز استعداد علايق و توانايي شاگردان آنان را در طريق صحيح يادگيري هدايت مي كند. البته چنين نقشي به دانش و اعتقادات معلم بستگي دارد. اگر معلم با نظريه ها و اصول يادگيري آشنا نباشد و تدريس را فقط انتقال واقعيت هاي علمي بداند و تجارب يادگيري را منحصر به نشستن در كلاس گوش دادن و حفظ كردن مطالب شنيده شده يا نوشته شده در كتاب تصور كند مسلم است كه در تقويت كنجكاوي و پرورش استعداد و تفكر علمي شاگردان چندان موفقيتي به دست نخواهد آورد. زيرا شاگرد كه همواره علاقمند به فكركردن است . در بررسي عوامل مختلف بايد فرصت حركت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدف هاي آموزشي برسد. يادگيري بدون تلاش و فعاليت و تعامل با محيط صورت نخواهد گرفت . كسي كه مي خواهد ياد بگيرد بايد فعاليتي متناسب با علايق و توان خود داشته باشد. و اگر در روش تدريس معلم اين نكات در نظر گرفته نشود مدرسه و كلاس براي شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود اما اگر معلم خود را راهنما و ايجادكننده شرايط مطلوب يادگيري بداند و بجاي انتقال اطلاعات روش كسب تجربه را به شاگردان بياموزد آنان در برخورد با مسائل فعال تر خواهند شد از منابع مختلف استفاده خواهند كرد اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند به سازماندهي آن خواهد پرداخت و آن را تحليل خواهند كرد تا به حل مسائل نايل شوند. با چنين روشي شاگرد نه فقط حقايق علمي را فرامي گيرد. بلكه با روش هاي علمي كسب معرفت نيز آشنا خواهد شد طرز كار را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسي براي حل مساله را خواهد آموخت و در فرايند يادگيري ابتكار و خلاقيت خود را به كار خواهد انداخت . معصومه گلپايگاني
|
||