| واکاوي مرگ مغزي اصلاح طلبان |
|
| ۱۷ مرداد ۱۳۸۸ | ||
|
«واکاوي مرگ مغزي اصلاح طلبان»عنوان سرمقالهي روزنامهي ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه قسمت اولن را امروز به چاپ رسانده است. در بخش اول آن مي خوانيد؛ با فاصله گرفتن از فضاي ملتهب پس از انتخابات 22خرداد88 امکان گمانه زني پيرامون آينده جنبش اصلاحات در ايران فراهم آمده است، انتخابات دهم رياست جمهوري تکليف بسياري از مسائل را در جبهه بندي کنوني روشن کرد ايران بعد از 22خرداد 88 از نظر صف بندي هاي سياسي،ايران ديگري است اکنون سوال پيش روي همگان سوال از وضعيت اصلاح طلبان است. آيا اصلاح طلبان دچار مرگ مغزي شده اند و ديگر ياراي هماوردي در صحنه سياسي ايران را نخواهند داشت؟ يا اينکه همچون سالهاي گذشته با بارقه اميد سعي در بازسازي خود دارند؟اين سوال سوالات ديگري را در دل خود مي پروراند از جمله اينکه موضع حکومت نسبت به آينده اصلاح طلبان چگونه است آيا حکومت خواهان مرگ واقعي اين جريان است؟آيا حکومت اراده بازگرداندن حيات به اين مريض گرفتار مرگ مغزي را دارد يا خير؟ پيش از آنکه وارد تحليل وضعيت موجود و آينده نگري شرايط اصلاح طلبان شويم مجبوريم پلي به گذشته بزنيم چنانچه گفته اند:هيچ جامعه اي از گذشته خود خلاصي ندارد و ماهم تقديري جز اين نداريم چرا که در زندگي فردي و ملي اسير گذشته خود هستيم" امروز ما نتيجه عملکردهاي ديروز و فردا ثمره تلاش هاي امروز ماست" دهه دوم انقلاب با دولت سازندگي به هدف توسعه اقتصادي شروعي متفاوت با دهه اول داشت آهنگ انقلابي جامعه به آهنگ توسعه و سرمايه داري تغيير يافت و به سرعت تاثير خودش را بر ذائقه مردم و طبقات اجتماعي گذاشت و زمينه براي پرش ديگري فراهم آمد اين بارضرورت توسعه اقتصادي به ضرورت توسعه سياسي تغيير آهنگ داد و موسيقي جامعه متفاوت شد و زمينه براي فعاليت حزبي فراهم آمد نسل متوسط جامعه (روزنامه نگاران، سياسيون، دانشجويان)گروههاي نقش آفرين شدند سيد محمد خاتمي حکم ديوان حافظي پيدا کرد که هر کس شعر خود را در آن جستجو مي کرد بخشي از متدينان شيفته سيادت آن بودند واو را فرزند معنوي امام (ره) مي شمردند،روشنفکران و اهل فرهنگ وهنر اورا از جنس خود مي پنداشتند بخشي هم اورا کليد عبور از هاشمي مي دانستند بسياري از جوانان هم مجذوب سيماي او و لبخندهاو شيک پوشيش شدند خلاصه هر کسي در او خواست خود را مي جست. شور برآمده از شعارهاي تند سياسي فضاي جامعه را به سرعت ملتهب کرد و جامعه دوقطبي شد گروهي نگران ارزشهاي انقلاب گرديدند و هراسناک سيلي بودند که راه افتاده بود و احتمال اينکه همه دست آوردهاي انقلاب را با خود ببرد وجود داشت. گروهي هم در اين سر خط همه چيز را در قالب آزاديهاي مدني پي مي جستند و مدعي ضرورتهاي زمانه بودند معتقد بودند باورها نياز به باز تعريف دارند دنياي جديدي پيش روست متناسب با آن همه آرمانها مي بايست تعريف مجدد و سازگار با هنجارهاي دنياي جديد شود،تقابل و تضاد مذکور وجه عيني سياست گرديد آن بخش از روشنفکراني که از ديوان حافظ خاتمي شعر تغيير انتخاب کرده بودند تحت عنوان اصلاح طلبان پيشرو صحنه دار اصلي اين مصاف شدند گيرايي شعارهاي اين دسته براي جوانان دانشجو برنگراني طيف معتدل افزود به مرور گفتمان اصلاح طلبي به گفتمان نافرماني مدني تغيير جهت داد و نام کساني چون گنجي،جهانبگلو بر سر زبانها افتاد اين دو با تأسي از شخصيت هايي چون گاندي،ماندلا و مارتين لوترکينگ و تاکيد بر آموزه هاي آنها راهي را در پيش گرفتند که رسيدن به دگرگوني اجتماعي را از مسير پايداري و ايستادگي نرم ميسر مي کرد البته آثار کساني چون تولستوي وهاول در اين ميان هم از آوازه اي برخوردار گرديد دکترين فشار از پايين و چانه زني از بالا توسط مرد نظريه پرداز اصلاحات يعني سعيد حجاريان در همين راستا تعبير شد و فضا آنگونه گرديد که صحبت هاي بي پرواي هاشم آغاجري در همدان با موضوع آسيب شناسي نهاد مذهب و مرجعيت موجي از نگراني را در بين طبقات متدين و روحانيت به همراه آورد در نتيجه رفتار دو قطبي جامعه به راديکال شدن بيشتر متمايل گرديد حوادث کوي دانشگاه تير ماه 78 علامت سوال بزرگي جلوي روي بسياري از علاقهمندان نظام از هر دو گروه (اصلاح طلب و محافظه کار) گذاشت و زمينه ساز آرايش جديدي در درون اردوگاه اصلاح طلبان شد بنابراين زنجيره حوادث مذکور موجب شد تا گردونه سياست بر پاشنه همراهي و موافقت براي اصلاح طلبان نچرخد و نشانه هايي ظاهر شد که نشان مي داد افکار عمومي تفکر اصلاح طلبان را پس زده است و اين نقطه عزيمت جريان راست براي بهره مندي از موفقيت پس زدگي تفکر اصلاح طلبان گرديد.
|
||