| امکان يا امتناع انقلاب مخملي در ايران |
|
| ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ | ||
|
«امکان يا امتناع انقلاب مخملي در ايران»عنوان يادداشت روز روزنامهي مردم سالاري به قلم دکتر علي محمد حاضري است كه در آن ميخوانيد؛اين جانب هم عقيده با بسياري ديگر از تحليل گران براين باور بوده وهستم که نظام جمهوري اسلامي دقيقا به علت همان ويژگي است که آنرا در مقابل توطئه هايي از جنس انقلاب مخملي مصونيت بخشيده است در مقابل اقداماتي که باور مردم به ايدئولوژي انقلاب را خدشه وارد کند آسيب پذير خواهد بود. از نخستين سالهاي وقوع رخدادهايي که يکي پس از ديگري در تعدادي از کشورهاي به جاي مانده از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي به وقوع پيوست و تحت عنوان انقلاب هاي مخملي يا رنگي شهرت يافته اند، اين سوال در محافل علمي و آکادميک جامعه ايران نيز مطرح بود که آيا وقوع اينگونه رخدادها در ايران نيز ممکن است؟ پاسخ اوليه و کاملا بديهي صاحب نظران ايراني آشنا به اين گونه رخدادها ومطلع به شرايط وويژگي هاي جامعه ايران نيز به اين سوال منفي بود و تقريبا کسي اصل سوال را نيز جدي نمي گرفت اما به تدريج طي سالها بعد از طريق پاره اي ژورنالها که به مصرف سطحي وعوامانه و البته ابزاري مباحث نظري - سياسي شهرت يافته اند و بازگو کننده نگرش حاکم بر بعضي از محافل افراطي شناخته مي شوند اين بحث مکررا مطرح شد واين کثرت توجه ژورناليستي عملا باعث شد تا محافل آکادميک وعلمي نيز بادقت جدي تر به موضوع بپردازند. اينجانب به عنوان يکي از کساني که در حوزه جامعه شناسي سياسي و تئوري هاي انقلاب علايق و مطالعات حرفه اي دارم واين مباحث را در حوزه کارشناسي ارشد ودوره هاي دکتراي دانشگاه تربيت مدرس، علامه طباطبايي و پژوهشکده امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي تدريس مي نمايم وبادقت ادبيات نظري مرتبط با انقلاب هاي مخملي در داخل و خارج کشور را دنبال نموده ام و علاوه بر طرح آن در مباحث آموزشي کلاسها، همين بحث را به عنوان موضوع پژوهشي درس تعدادي از دانشجويان علاقمند در مقطع دکترا و کارشناسي ارشد نيز هدايت و راهنمايي کرده ام و تقريبا احاطه نسبي به موضوع دارم، ازطرح مساله انقلاب هاي رنگي به اين صورت که اين روزها شاهد آن هستيم به شدت متحير مانده ام.در تشريح علت اين حيرت بايد بگويم طي اين سال ها نزديک به ده مقاله علمي - پژوهشي يا مقاله چاپ شده درمجلات تخصصي نسبتا معتبر داخل کشور در خصوص انقلاب هاي رنگي چاپ شده است که تعدادي از آنها علاوه بر بحث در خصوص ماهيت اين گونه رخدادها به نوعي درباره امکان وقوع اين گونه حوادث در ايران نيز بحث کرده اند.نکته قابل توجه اين است که تا آنجا که اين حقير پيگيري نموده است حتي يک نفر از نويسندگان وصاحب نظران ايراني، وقوع اينگونه رخدادها را در ايران ممکن يا محتمل ندانسته است،هر چند نحوه استدلال و شواهد وقرائن و مستندات اين مقالات بعضا متفاوت است ولي تقريبا همه آنها بعد از طرح جدي ويژگي هاي اين انقلاب ها و مختصات جوامعي که در آنها اينگونه حوادث روي داده است و مقايسه آن با شرايط و مقتضيات امروز جامعه ايران، به اين نتيجه رسيده اند که اساسا وقوع اينگونه رخدادها در ايران ممکن يا محتمل نيست. نکته بسيار مهمتر اينکه تعدادي از نويسندگان اينگونه مقالات ونيز ناشرين مجلات ومجموعه مقالاتي که به اين موضوع پرداخته اند نيز مستقيم يا غير مستقيم به سازمانها ونهادهاي امنيتي کشور مرتبط هستند و به اين ترتيب مي توان استنباط کرد که بدنه علمي وکارشناسي نهادهاي رسمي وامنيتي کشور نيز قاعدتا بر اين باورند که وقوع اينگونه رخدادها در ايران ممکن و متصور نيست.به اين ترتيب آنچه که تقريبا در خصوص آن با اجماعي نسبي روبرو بوده ايم به گونه اي که هم صاحب نظران مستقل، هم کارشناسان و خبرگان نهادهاي امنيتي بر آن صحه مي گذاشته اند ناسازگاري شرايط و ويژگي هاي جامعه ايران براي وقوع اينگونه رخدادها بوده است.بخش مهمي از همين صاحب نظران چهره هاي علمي نيز به عنوان افراد مرتبط و نظريه پرداز در احزاب و تشکل هاي سياسي فعال هستند يا آنکه به عنوان خط دهنده و تاثيرگذار در مجموعه هاي حزبي شناخته شده به حساب ميآيند. با اين ملاحظات است که با تعجب بايد پرسيد، چگونه مي توان تصور کرد اينگونه احزاب و تشکل هاي سياسي يا عناصر مرتبط با اين صاحب نظران، براي تحقق امري که خود عميقا به ناممکن بودن آن باور دارند اقدام نمايند يا براي تحقق آن برنامه ريزي کنند. اينجانب که خود در تدوين و نگارش يکي از اينگونه مقالات علمي- پژوهشي نقش موثر داشته ودر کلاسهاي درسي خود در خصوص دلائل عدم امکان وقوع انقلاب مخملي در ايران بحث واستدلال نموده ام، بدون آنکه در اين مجال بخواهم استدلال هاي مربوط به تفاوت شرايط جامعه ايران با جوامع بستر وقوع انقلاب هاي مخملي را متذکر شوم به اين نکته اکتفا مي کنم که يکي از مهمترين تفاوت ها اين است که در جوامع آسياي ميانه به علت تحميل بيش از 70سال استبداد وخفقان رژيم استاليني پرولتاريا و تحت عنوان ايدئولوژي کمونيسم و سوسياليسم صورت گرفته بود. بخش مهمي از مردم به شدت به اين ايدئولوژي بدبين وباآن مخالف شده بودند و گرايش عميق به ايدئولوژي رقيب آن يعني ليبرال دموکراسي داشتند و آمريکا را به عنوان پرچمدار دموکراسي، نجات بخش گرفتاري هاي خود محسوب مي کردند.در حالي که جامعه فعلي ايران ميراث دار يکي از مردمي ترين انقلاب هاي ربع آخر قرن بيستم است که با تمسک به اسلام وآموزه هاي تشيع حسيني، خشن ترين رژيم استبداد شاهنشاهي راکه به شدت از سوي آمريکا حمايت وتقويت مي شد در هم شکسته است وبه علت تداوم دشمني هاي آمريکا طي سالهاي پس از انقلاب، نفرت ديرينه و عميقي بوجود آمده است که به کلي ايفاي نقش نجات بخش توسط آمريکا متضاد است از سوي ديگر عمق باور واعتقاد مردم ايران به اسلام وتشيع و ايدئولوژي انقلاب به گونه اي است که حتي با وجود گلايه مندي از عملکرد مسوولان، بخش مهمي از مردم، دفاع از حاکميت و نظام در مقابل خواسته هاي بيگانگان را با باورهاي خود پيوند زده اند.با استناد به همين ويژگي است که اين جانب همعقيده با بسيار ديگر از تحليلگران براين باور بوده وهستم که نظام جمهوري اسلامي دقيقا به علت همان ويژگي است که آنرا در مقابل توطئه هايي از جنس انقلاب مخملي مصونيت بخشيده است در مقابل اقداماتي که باور مردم به ايدئولوژي انقلاب را خدشه وارد کند آسيب پذير خواهد بود. اگر بخش مهمي از مسئولان، مديران و مردم هوادار آنان که طي 25 سال پس از انقلاب اسلامي، انقلاب و نظام را اداره کرده اند و مردم تحت مديريت وحتي فرماندهي آنان فرزندان خود را به جبهه ها فرستاده اند، امروز آنان را به عنوان عاملان انقلاب مخملي و نيروهاي برانداز معرفي کنيم، آيا به باور مردم به ارکان نظام صدمه نزده ايم؟ اگر به نام مقابله با انقلاب مخملي، امثال محسن هاي روح الاميني به چنين سرنوشت هاي مخوفي دچار شوند به مشروعيت نظام آسيب وارد نساخته ايم؟ آري بايد گفت انقلاب مخملي در ايران توهم و يا آرزويي است که بيگانگان بايد در حسرت آن بميرند، ولي خطر اقدامات کساني که به بهانه مقابله با انقلاب مخملي دست به هر اقدامي مي زنند، حقيقتا مشروعيت نظام و انقلاب را نشانه رفته است و عاقلان و دلسوزان نظام فراتر از منازعات سياسي به سرعت بايد براي آن چاره انديشي کنند که فردا دير است.
|
||