Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » اجتماعی » اجتماعی » در باب ساده‌زيستي
در باب ساده‌زيستي چاپ
۰۳ شهريور ۱۳۸۸

«در باب ساده‌زيستي»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم علي سرزعيم است كه در آن مي‌خوانيد؛انتخابات به پايان رسيده ولي سخن پيرامون معيارهاي ارزيابي مي‌تواند و بايد ادامه يابد؛چرا که‌اين معيارها در زمان‌هاي ديگر ملاک رفتار راي‌دهي قرار مي‌گيرد و اگر‌اين ملاک‌ها مورد نقد و بررسي و کنکاش و اصلاح قرار نگيرد‌، اي بسا که موجب رفتارهاي نامناسبي شود. يکي از ويژگي‌هايي که در فرهنگ سياسي امروز‌ايران به عنوان يک ملاک يا معيار براي ارزيابي سياست‌مداران درآمده، ساده زيستي است. گاه در مورد‌اين ملاک چنان صحبت مي‌شود که گويي تنها ملاک مهم براي ارزيابي است و ملاک‌هاي ديگر در مقايسه با آن اهميت قابل ذکري ندارند و يا در درجات بعدي از اهميت قرار دارند. از ‌اين رو بهتر است که در مورد آن دقت بيشتري داشته باشيم.

نخست بايد ميان کم درآمد بودن و ساده زيست بودن تفکيکي قائل شد. روشن است که هر کس کم درآمد باشد، به طور طبيعي ساده زيست خواهد بود و محدوديت بودجه سخت‌تري را تجربه مي‌کند، اما ‌اين رابطه کاملا يک به يک نيست؛ به اين معنا که کساني بوده اند که درآمد بالا و ثروت‌هاي فراوان داشته‌اند، ولي از روي زهد و دنياگريزي، ساده زيستي را ترجيح داده اند. اگر زهد و تقوا را يک امتياز اخلاقي برجسته بدانيم که مي‌دانيم، در‌اين صورت ساده زيستي را بايد تنها در حالت دوم گرامي‌داشت و قدر نهاد. واضح است که وقتي کسي نمي‌تواند زندگي مرفه و تجملاتي داشته باشد، ساده زيستي وي واجد هيچ ارزش اخلاقي نخواهد بود. اما کسي که امکان تنعم مادي را دارد، اما از آنجا که قلب وي متوجه آخرت است و توجه به دنيا را مانعي براي حرکت خود در مسير آخرت مي‌بيند و ترجيح مي‌دهد حداقل تنعم مادي را در‌ اين جهان تجربه کند، براي وي ارزشي بالا قائل مي‌شويم؛ چرا که توجه به آخرت را يک فضيلت مهم مي‌شماريم که اکثر انسان‌هاي عادي فاقد آن هستند. بنابراين در مجموع، ساده زيستي تنها در حالتي که فرد امکان زندگي تجملاتي داشتن را دارد، يک فضيلت به شمار مي‌رود و بايد در زمره ديگر فضايل آن را به شمار آورد.

نکته ديگري که بايد به آن توجه کرد، رابطه ميان کارآيي افراد و درآمد آنها است. اصولا هرچه کارآيي انسان بيشتر باشد، درآمد بيشتري خواهد داشت. اگر بپذيريم که مواهبي چون هوش، سلامت و عقل به طور نرمال و متوازن ميان جامعه توزيع شده است، آنگاه مي‌توان صحنه کسب و کار را به صحنه رقابت افراد براي استفاده از ‌اين مواهب در جهت کسب درآمد تعبير کرد. به عبارت ديگر، هر روز صبح که سر کار مي‌رويم و انبوه انسان‌ها را در مسير کار مشاهده مي‌کنيم، مي‌توانيم با خود بينديشيم که همه افراد دارند آماده مي‌شوند تا در رقابت کسب درآمد با هم مسابقه دهند. آخر شب هر کس تقريبي از ميزان موفقيت خود را در جهت کسب درآمد خواهد داشت. روشن است که در ‌اين مسابقه نيز همانند ديگر مسابقه‌ها انسان‌ها از تمام عقل، هوش و استعداد خود بهره مي‌گيرند تا با شناخت فرصت‌هاي رفع نياز جامعه به پيروزي برسند. اتفاقا عرصه رقابت اقتصادي عرصه‌اي است که به تعبير اقتصاددانان، حداکثر رفتار عقلايي را در زمره رفتارهاي انسان‌ها مي‌توان مشاهده کرد. حال هر کس که در‌اين رقابت موفق‌تر و پيروزتر باشد، نظير هر مسابقه ديگر بايد قدر دانسته شود و گرامي داشته شود؛ چرا که توانسته از ‌اين مواهبي که تقريبا به طور متوازن توزيع شده بهترين بهره‌برداري را بکند. از همين روست که دقيقا در کشورهاي ديگر افراد ثروتمند گرامي‌داشته مي‌شوند و با افتخار نام آنها برده شده و عکس آنها منتشر مي‌شود؛ زيرا حکايت از بهره‌برداري بهتر از مسابقه‌اي دارند که بيش از شش ميليارد انسان در آن مشارکت مي‌کنند. شايد هيچ مسابقه‌اي همانند مسابقه کسب درآمد، شرکت‌کننده بيشتري نداشته باشد و شدت رقابت در آن بيشتر نباشد. در عين حال فرد پيروز مي‌تواند ادعا کند که بيشترين نيازهاي جامعه را برآورده کرده که توانسته به‌اين موقعيت نايل‌ آيد. لذا پيروزي در‌اين مسابقه افتخار بالاتري را نصيب فرد پيروز يا همان فرد متمول مي‌کند.

روشن است که ‌اين پيروزي در شرايطي گرامي ‌داشته مي‌شود که در يک رقابت منصفانه ‌ايجاد شده باشد. هرچه بازار سرمايه توسعه يافته‌تر باشد، نقش ثروت پدري و ارث و ميراث در موفقيت شغلي نسل بعد کم اهميت تر خواهد بود و افراد بي‌بضاعت نيز مي‌توانند به نحوي سرمايه لازم را براي تحقق ديدگاه‌هاي خود فراهم کنند. همچنين زماني رقابت بر سر کسب درآمد منصفانه است که از رانت خبري نباشد. وجود رانت مسابقه مذکور را به‌هم مي‌زند و موجب مي‌شود تا فرد پيروز لزوما کسي نباشد که بيشترين بهره‌برداري را از توان ذهني خود براي رفع نيازهاي جامعه کرده است. ضمن‌ اينکه ‌اين حرف درست است، اما بايد توجه داشت که همه واقعيت را منعکس نمي‌کند. بي‌ترديد همه کساني که در جامعه ثروتمند مي‌شوند، به رانت دسترسي نداشته‌اند و دادن چنين نسبت ناروايي پيش از آنکه وصف وضع موجود باشد، نشان از تخليه رواني بازندگان مسابقه دارد. علاوه بر آن امروز ادبيات اقتصاد سياسي به ما نشان داده که حتي وقتي جامعه‌اي رانتي مي‌شود، رقابت بر سردستيابي به رانت به راه مي‌افتد. به عبارت ديگر انسان‌ها به جاي‌ اينکه هوش و استعداد خود را در جهت مولد بودن به کار گيرند، آن را صرف فعاليت‌هاي رانت‌جويانه مي‌کنند. بنابراين توفيق در رانت‌جويي باز هم دلالت بر استفاده موثرتر از هوش و استعداد مي‌کند، با ‌اين تفاوت که‌ اين بار چنين پيروزي و هوشمندي از قواي انساني، شايسته قدرداني و گراميداشت نيست. هيچ کس حاضر نيست کسي را که بهتر توانسته رقابت کند تا به رانت دست يابد، تجليل کند و اتفاقا خود ‌اين افراد نيز مايل نيستند همانند بسياري از ثروتمندان جهان نظير بيل گيتس، ثروتمند بودن و ميزان ثروت خود را علني کنند، چرا که نمي‌توانند به سوالي که بلافاصله به تبع آن مطرح مي‌شود، يعني چطور ‌اين شخص ثروتمند شده، پاسخ گويند.

با ‌اين مقدمات به سوال اصلي برگرديم. ‌آيا در برگزيدن سياست‌مداران و سياست‌گذاران، ساده‌زيستي ملاک قابل اعتنا و حتي مهمترين ملاک ارزيابي است؟ پاسخ به‌ اين سوال به‌اين مساله بر مي‌گردد که رابطه بين وظيفه سياست‌گذاران و سياست‌مداران چه رابطه‌اي با ساده زيستي دارد.

سياست‌مداران و سياست‌گذاران در يک تعريف کلي کساني هستند که براي زندگي جمعي انسان‌هاي تحت فرمان خود (فارغ از‌ اينکه منتخب باشند يا خودخوانده) تصميم‌گيري مي‌کنند. در نظام‌هاي دموکراتيک سياست‌گذاران و سياست‌مداران تلاش مي‌کنند تا تصميماتي اتخاذ کنند که رفاه مردم را حداکثر نمايد. هرچه جامعه پيچيده‌تر مي‌گردد، تصميمات مذکور دشوارتر مي‌شود و انتظار مي‌رود که سياست‌مداران مستعدتري بر سر کار آيند که بتوانند با‌اين پيچيدگي‌ها روبه‌رو شده يا حداقل قدرت تشخيص متخصصين صاحب صلاحيت را داشته باشند. بنابراين از‌ اين زاويه اگر ساده‌زيستي نشان از کم درآمد بودن داشته باشد، ملاکي است که نشان مي‌دهد سياست‌مدار مذکور در مقايسه با ديگر آحاد جامعه که درآمد بيشتري دارند، از توان خدادادي کمتري براي روبه‌رو شدن با پيچيدگي‌هاي مسائل اجتماعي برخوردار است. مثال روشن آن‌ اين است که آيا ما ساخت خانه خود را به مهندسي مي‌سپاريم که کم درآمد است يا مهندسي که پردرآمد است؟ در ‌اين مواقع، هوشمندانه مي‌فهميم که پردرآمد بودن مهندس مذکور، دلالت بر توانمندي وي دارد و ‌اين امر، اعتماد ما را براي سپردن کار بيشتر جلب مي‌کند.

اما از سوي ديگر، از آنجا که سياست‌مداران و سياست‌گذاران با منابع ملي سروکار دارند و معمولا به دليل کمبود نظارت اجتماعي ناشي از رسانه‌هاي آزاد، يک عدم تقارن اطلاعاتي ميان آنها و مردم در مورد امکانات سوء‌استفاده وجود دارد، بنابراين احتمال دست اندازي به ثروت‌هاي عمومي‌نيز مطرح است. ساده زيستي يک سياست‌مدار، ‌اين علامت را به مردم مي‌دهد که وي در هنگام تصدي منصب سياست‌گذاري به اموال عمومي‌ دست‌اندازي نخواهد کرد و با چپاول آن، رفاه عمومي ‌را کم نخواهد كرد. لذا ساده زيستي بر فسادناپذيري نيز مي‌تواند دلالت کند و روشن است که مردم در عين‌ اينکه اولويت اصلي‌شان افزايش رفاه شان است، اما در عين حال، دغدغه فساد و تعدي به اموال عمومي ‌را نيز مطمح نظر قرار مي‌دهند.

تبصره ديگري که بايد در کنار ملاحظات فوق در نظر گرفت، ‌اين است که گاه ثروت و تجمل و رفاه براي برخي سياست‌مداران جاذبه ندارد، ولي به عوض آن قدرت، سرمستي ناشي از مطاع بودن و شهرت ناشي از قدرت، جاذبه خيره‌کننده‌اي دارد. ‌اين افراد اگر ساده زيستي را انتخاب کنند، نه به دليل مبارزه با نفس و دنياگريزي است، بلکه آن را به عنوان يک استراتژي در معامله‌اي با يک امر دنيوي ديگر (يعني قدرت و شهرت ناشي از قدرت) اتخاذ مي‌کنند. روشن است که در‌اين حالت نيز ساده زيستي فضيلت نخواهد بود.



یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار

مقالات