Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » اجتماعی » اجتماعی » داستان كل و اجزاء در روان‌شناسي نوين
داستان كل و اجزاء در روان‌شناسي نوين چاپ
۱۱ شهريور ۱۳۸۸

مقارن با گشتالت گرايان در آلمان، نهضت رفتارگرايي در ايالات متحده آمريكا در حال شكل‌گيري بود. اين 2 مكتب هر چند پس از شكل‌گيري در مقابل يكديگر قرار گرفتند ولي هر دو در يك امر اشتراك داشتند و آن مخالفت با موضع عنصرگرايي وونتي بود. اين نوشته مدعي ترسيم نگاهي جامع و دقيق به مكتب گشتالت نيست، بلكه صرفا به عنوان مقدمه‌اي براي شناساندن چارچوب كلي اين نهضت به نگارش درآمده است.
ظهور روان‌شناسي گشتالت (Gestalt psychology) در آسمان روان‌شناسي نوين در واقع نوعي بازگشت دوباره به مهد نخستين روان‌شناسي علمي يعني آلمان بود. اين نهضت همانند مكاتب پيش از خود، رشد و گسترش خود را مديون نقد انديشه‌هاي پدر روان‌شناسي نوين ويلهلم وونت مي‌داند. بدون شك يكي از جنبه‌هاي مهم انديشه وونتي تمركز بر عنصرگرايي بود، اصلي كه در آن تمام واقعيت‌هاي روان‌شناختي به اتم‌هايي جدا از هم تقليل يافته و تداعي تنها عامل پيوند اين اتم‌ها تلقي مي‌شد. در واقع سر آغاز نهضت گشتالت را بايد در حمله به اين آموزه مهم وونتي جستجو كرد. نقد ناقدان آموزه‌هاي وونتي، آن‌گونه كه خود مي‌فهميدند بر 2 مساله بيش از هر چيز ديگر تاكيد مي‌كرد:

اولا: آنان عنوان روان‌شناسي آجر و ملات را شايسته روان‌شناسي وونتي مي‌دانستند. اين بدان معنا بود كه از نگاه گشتالت گرايان، آموزه‌هاي وونتي عناصر را به عنوان آجرهايي تصور مي‌كرد كه توسط ملات تداعي به هم مي‌پيوندند. در مقابل پيروان روان‌شناسي گشتالت مدعي اين مطلب بودند كه آنچه ما مشاهده مي‌كنيم آسمان، درختان و كوه است و نه عناصر حسي همچون درخشندگي يا فام‌هايي كه عامل تشكيل ادراك ما از آسمان و درختان است.

ثانيا: گشتالت گرايان پيروان آموزه‌هاي وونتي را به دليل طرح اين مساله كه ادراك ما از اشياء فقط شامل جمع كردن عناصر در نوعي بسته است متهم مي‌كردند. در واقع پيروان روان‌شناسي گشتالت بر اين مساله تاكيد مي‌كردند كه تركيب عناصرحسي موجب شكل‌بندي يا الگوي نويني مي‌شود كه متمايز از تك‌تك عناصر حسي است.

پيشينه تاريخي

تاكيد و تمركز بر وحدت ادراك، يكي از اصلي‌ترين اصول روان‌شناسي گشتالت است كه سابقه آن را مي‌توان در نظام فلسفي فيلسوف آلماني ايمانوئل كانت جستجو كرد. كانت معتقد بود ادراك، يك تركيب غيرفعال حسي نيست، بلكه مجموعه‌اي از عناصر حسي است كه توسط ذهن سامان مي‌يابد. از سوي ديگر فرانز برنتانو تاكيد كرد روان‌شناسي بايد فرآيند يا عمل تجربه كردن را در كانون توجه خود قرار دهد و به همين دليل در مقابل درون نگري وونتي كه آن را امري تصنعي مي‌دانست بشدت واكنش نشان داد.

در اين ميان نبايد تاثير انديشه‌هاي ارنست ماخ، استاد فيزيك دانشگاه پراگ را بر انقلاب گشتالتي ناديده گرفت. وي معتقد بود با تغيير موقعيت فضايي نسبت به يك شيء، تغييري در ادراك ما از شيء حاصل نمي‌شود. در نتيجه يك ميز در ادراك ما ميز خواهد بود، هر چند ما جهت نگاه خويش را در هر لحظه تغيير دهيم.

انديشه‌هاي ماخ توسط كريستين فون اهرنفلس تكميل شد؛ كسي كه سخن از كيفيت‌هاي گشتالتي يا شكلي به ميان آورد. مقصود از كيفيت‌هاي گشتالتي يا شكلي ادراك‌هايي است كه بر پايه چيزي فراتر از احساس‌هاي فردي قرار دارند. براي مثال «يك آهنگ يك كيفيت شكلي است، زيرا حتي وقتي به كليدهاي متفاوتي انتقال داده مي‌شود همان آهنگ باقي مي‌ماند.» «شولتز، 399 :1386» گستره تاثير انديشه‌هاي فون اهرنفلس بر روان‌شناسي گشتالت تا بدانجاست كه ماركس ورتايمر در مقام پايه‌گذار روان‌شناسي گشتالت، مهم‌ترين حركت براي آغاز نهضت گشتالتي را به وي نسبت داده است.

در نهايت بايد به تلاش‌هاي ويليام جيمز نيز اشاره كنيم كه در راستاي مخالفت با عنصرنگري در روان‌شناسي قدم برداشت و بيان كرد كه ما اشياء را به صورت كل و نه به صورت دسته‌هايي از احساس‌ها ادراك مي‌كنيم.

مفهوم گشتالت

بدون شك در ظاهر امر تفاوتي آشكار ميان كلمه گشتالت‌گرايي با كلمات ديگر همچون رفتارگرايي يا كاركردگرايي وجود دارد. از سوي ديگر واژه گشتالت (Gestalt) همچون كلمات كاركرد يا رفتار از وضوح و بداهت معنا برخوردار نيست.

در روان‌شناسي گشتالت، ذهن انسان قابل تجزيه نيست و اين به آن علت است كه كل همواره چيزي افزون بر اجزاي تشكيل‌دهنده خويش استدر تحليل اين كلمه بايد گفت معادل دقيقي براي اين واژه در زبان انگليسي وضع نشده است. ولي معادل‌هاي متعددي از جمله شكل (form)، شكل‌بندي (configuration) ، كل و... پيشنهاد شده است. كهلر در كتاب «روان‌شناسي گشتالت» (1929) مي‌نويسد: كلمه گشتالت در زبان آلماني به 2 طريق به كار رفته است:

1- يك كاربرد آن صورت يا شكل را به عنوان صفتي از اشياء مي‌داند. در اين معني گشتالت به صفات كلي اشاره مي‌كند كه مي‌توانند با اصطلاحاتي مثل زاويه‌دار يا قرينه‌دار بيان شوند و ويژگي‌هايي مثل مثلث شكل بودن در اشكال هندسي يا رديف‌هايي سرعت در يك آهنگ را توصيف مي‌كند.

2- كاربرد دوم يك كل يا جوهر عيني را مي‌رساند كه صورت يا شكل مشخص، يكي از ويژگي‌هاي آن است. به اين معني كه كلمه ممكن است به مثلث‌ها اشاره كند نه به مفهوم مثلث بودن. پس كلمه گشتالت را مي‌توان هم براي اشاره به اشياء و هم ويژگي‌هاي شكلي آنها به كار برد. همچنين اين اصطلاح به حوزه ديداري يا حتي كل حوزه احساسي محدود نمي‌شود. فرآيندهاي يادگيري، يادآوري، كوشش، نگرش انگيزشي، تفكر، عمل كردن و از اين قبيل را ممكن است به اجبار دربرگيرد. (كهلر 179:1947 178 به نقل از شولتز، 408 :1386)

روان‌شناسي گشتالت

مبحث ادراك در كانون توجه روان‌شناسان گشتالت قرار داشت. آنان بر اين باور بودند كه «تجربه‌هاي ادراكي مبتني بر طرح‌هايي هستند كه محرك‌ها و سازمان تجربه، آنها را شكل مي‌دهند.» (اتكينسون، 47 :1386)‌ در واقع آنچه ما مشاهده مي‌كنيم از يك سو وابسته به زمينه‌اي است كه شي در آن پديدار مي‌شود و از سوي ديگر تابع ساير وجوه طرح كلي تحريك است. با چنين توضيحاتي مي‌توان نتيجه گرفت كه كل چيزي متفاوت از مجموع اجزاست، چون كل تابع روابط اجزاست. براي درك بهتر روان‌شناسي گشتالت به چند نكته مهم بايد اشاره كنيم:

1- در ديدگاه پيروان روان‌شناسي گشتالت، ذهن انسان قابل تجزيه نيست و اين به آن علت است كه كل همواره چيزي افزودن بر اجزاي تشكيل‌دهنده خويش است. در نتيجه تغيير در هر قسمتي از اين كل بايد به معناي تغيير در روند واقعيت در نظر گرفته شود.

2- روان‌شناسان پيرو اين مكتب مخالفت خود را به صورت علني با تحقيقات تحليلي پيروان وونتي اعلام كردند. آنان معتقد بودند چنين تحقيقاتي، امري تصنعي است و نتايج آن قادر به تبيين ماهيت واقعي تجربه آگاه نخواهد بود.

3- عدم تمايل گشتالت گرايان به شيوه تحليلي دلالت بر اين امر مي‌كند كه در مطالعه پديده‌هاي رواني نبايد روش تجزيه و تحليل را در پيش گرفت، بلكه بايد پديده‌ها را در همان وضع پيچيده‌اي كه دارند، مورد مطالعه قرار داد. به عبارت ديگر نظريه اساسي روان‌شناسي گشتالت اين است كه «اگر فرآيندها بدون درگير كردن كل شخصيت و راهي كه فرآيندها با هم مرتبط مي‌شوند تحليل شوند تصويري مبهم و ناقص از فرآيندهاي ذهني و رواني به دست خواهد آمد. (تانجلا، 221 :1383)‌

4- مكتب گشتالت بر آن است كه تجربيات را در قالب يك كل سازمان يافته مورد مطالعه قرار دهد.

نتيجه‌گيري

مقارن با شكل‌گيري روان‌شناسي گشتالت در آلمان، رفتارگرايي نيز در حال شكل‌گيري و گسترش بود؛ هرچند رفتارگرايي به عنوان انقلابي در مقابل انديشه‌هاي وونت و ساخت‌گرايي به حساب مي‌آمد، ولي مقدمات اين انقلاب توسط كاركردگرايي مهيا شده بود. اين مساله در مورد نهضت گشتالت صادق نيست و در واقع آموزه‌هاي اين مكتب را بايد نوعي بدعت در فضاي روان‌شناسي آلمان به‌حساب آورد.

روان‌شناسي گشتالت تلاش مي‌كرد به ادراك ساده و به تجربه بي‌واسطه باز گردد. پيروان اين مكتب بيش از هر چيز بر ادراك يك كل تاكيد مي‌كردند و عناصر را معلول فرآيند تفكر و انتزاع مي‌دانستند. همچون مكاتب ديگر روان‌شناسي، اين مكتب نيز از هجمه انتقادها مصون نمانده است. روان‌شناسان آزمايشي ادعا كرده‌اند موضع گشتالت مبهم است و مفاهيم و اصطلاحات اساسي آن به صورت علمي تعريف نشده است. برخي ديگر معتقدند اين مكتب بيش از اندازه خود را گرفتار نظريه كرده است و اين مساله به ضرر پژوهش‌هاي تجربي تمام شده است.

با وجود پذيرش بسياري از انتقادها به اين مكتب نبايد از ذكر اين نكته غافل شد كه هرچند امروز ديگر ساخت گرايي و كاركردگرايي جايگاهي در روان‌شناسي جديد ندارند، ولي مكتب گشتالت همچنان حرفي براي گفتن دارد و در حوزه‌هاي مختلف از جمله روان درماني و روان‌شناسي اجتماعي كاربرد دارد.

محمد مهدي ميرلو

جام جم


یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار

مقالات