| نگاهي بهريشههاي رواني گرايش به بزهكاري |
|
| ۲۰ شهريور ۱۳۸۸ | ||
|
وقتي شكست، توجيهي براي جرم ميشود
به طور كلي اين تصور كه زندگي يك رقابت پايانناپذير است عواقبي را به همراه دارد كه ميتواند خطرآفرين باشد. به گفته ميرزايي افرادي كه به اين موضوع ميانديشند معمولا احساس شكست و سرخوردگي دارند و همين احساس جرايم و جناياتي را به همراه دارد. پوريا نام جواني است كه در پي احساس شكست و با اين تصور كه رقابتي حساس را باخته است مرتكب جرمي سنگين شده و پرونده او اكنون در شعبه 77 دادگاه كيفري استان تهران در جريان است. او ميگويد: «من به دختري كه در محلهمان زندگي ميكرد علاقهمند شده بودم اما او اعتنايي به من نداشت، تا اين كه فهميدم با يكي ديگر از هممحليها صحبت كرده و آنها قرار ازدواج گذاشتهاند. از آن دختر كينه به دل گرفتم و مصمم شدم از او انتقام بگيرم. در همين فكر بودم كه يك روز دوستم به من گفت آن دختر و نامزدش قرار است به خانه آنها بروند و درباره آيندهشان با هم صحبت كنند. من هم نقشه كشيدم آن دو را از هم جدا و به دختر جوان تجاوز كنم تا به اين ترتيب انتقامم را از او بگيرم.» احساس شكست براي هر فردي در طول زندگي به وجود ميآيد اما آنچه كه اهميت دارد نحوه مواجه شدن با اين حس است. به گفته مريم رامشت روانشناس آنچه بسيار حائز اهميت است داشتن مهارتهاي لازم براي زندگي سالم است. اين مهارتها را بايد آموزش داد و افرادي كه از چنين مهارتي بيبهرهاند در شرايط بغرنج تصميمهاي نادرست ميگيرند. زني جوان به نام مريم از ديگر متهماني است كه در پي شكست در زندگي مرتكب جرم شد. او اتهام قتل را بر دوش ميكشد و هنوز دستگير نشده است. شوهر او ميگويد: «او زن بسيار بداخلاقي بود. براي همين تصميم گرفتم با زن ديگري ازدواج كنم و چون نميخواستم فرزندم آسيبي ببيند مريم را هم طلاق ندادم. برخلاف تصور دختر و همسر دومم رابطه خوبي با هم برقرار كردند و اين موضوع مريم را خيلي عصباني كرد، تا اين كه ظهر روز حادثه صداي داد و هوار همسر دومم را شنيدم و ديدم مريم روي او اسيد پاشيده است. بلافاصله او را به حمام بردم و بعد به بيمارستان رساندم اما فايدهاي نداشت و زن دومم بعد از چند روز فوت شد.» ميرزايي دليل انتقامگيري مرگبار مريم را احساس شكست و سرخوردگي ميداند و ميگويد: «اگرچه اين زن به خاطر رفتار شوهرش و ازدواج مجدد او سختي زيادي كشيده بود اما چون نميتوانست در برابر اين شكست مقاومت كند و راهحل منطقي به ذهنش نميرسيد دست به اين جنايت زد. به طور كلي افراد ضعيفي كه دچار چنين شكستهايي ميشوند غالبا رفتارهاي هيجاني و پرخاشگرايانه از خود بروز ميدهند.» به عقيده كارشناسان احساس شكست گاه جنبهاي واقعي دارد و بر پايه منطق استوار است و گاه شكلي كاذب به خود ميگيرد، به اين معني كه فرد بدون آنكه با معضلي جدي روبهرو باشد صرفا با اين تصور كه به جايگاه واقعياش نرسيده و از اهداف و آرزوهايش دور مانده است دچار احساس سرخوردگي ميشود. علي قاسمي آسيبشناس اجتماعي درباره منشا احساس سرخوردگي توضيح ميدهد: «اگر بخواهيم ريشهاي به اين موضوع نگاه كنيم بايد به خانواده بازگرديم. اين والدين هستند كه طرز تفكر فرزندان را شكل ميدهند و به آنها ميآموزند معناي موفقيت چيست و براي رسيدن به آنچه بايد كرد يا در صورت شكست چگونه بايد آن را جبران كرد. بيشك سيستم آموزشي نيز در اين زمينه نقش اساسي دارد. متاسفانه در حال حاضر مدارس ما بيش از اين كه به مسائل پرورشي اهميت بدهند به دنبال آموزش هستند و گاه ميبينيم رقابت كاذب تحصيلي بين دانشآموزان به وجود ميآورند. البته ايجاد فضاي رقابتي تحرك و سرزندگي را به همراه دارد اما اگر در اين بعد اغراق و رقابت به يك اصل تبديل شود آنگاه عوارض ناخوشايندي را در پي خواهد داشت.» احساس شكست گاه جنبهاي واقعي دارد و بر پايه منطق استوار است و گاه شكلي كاذب به خود ميگيرد، به اين معني كه فرد بدون آنكه با معضلي جدي روبهرو باشد صرفا با اين تصور كه به جايگاه واقعياش نرسيده دچار احساس سرخوردگي ميشود وقتي چنين روحيهاي بالا گرفت تنازع براي كسب ثروت، امتياز و رقابت بيشتر و شديدتر ميشود و افراد همواره خود را با ديگران، بويژه آنهايي كه از ثروت بيشتري برخوردارند مقايسه ميكنند و دچار احساس ياس و نااميدي ميشوند. در چنين فضايي شخص از سازندگي و تلاش دست ميكشد و به اين نتيجه ميرسد كه براي موفقيت بايد به اصطلاح راه ميانبر را در پيش بگيرد. اين راه همان مسيري است كه به جرم و بزه ميانجامد.» حسام - ن- يك متهم به سرقت چنين ميگويد: «ميخواستم ازدواج كنم و زندگي سالم و مرفهي تشكيل بدهم اما هر كاري ميكردم از زندگي عقب بودم. همه دوستانم خانه و ماشين داشتند و به محض اين كه دختري را نشان ميكردند جواب مثبت ميگرفتند اما من هيچ وقت نميتوانستم به آرزويم برسم، براي همين به اين فكر افتادم از راه دزدي كارم را پيش ببرم اما در همان سرقت دوم وقتي ميخواستم كيف زن جواني را بدزدم به دام افتادم.» گاه احساس شكست و سرخوردگي فجايعي هولناك و تكاندهنده را رقم ميزند، بهگونهاي كه بسياري از قاتلان سريالي در پي يك شكست به اين راه كشيده ميشوند. قاسمي ميگويد: «در برخي موارد فرد تقصير ناكامي و شكست خود را به دوش جامعه مياندازد و درصدد انتقام گرفتن از ديگران برميآيد به طور كلي بايد گفت شخص شكستخورده اگر توانايي برونرفت از بحران را نداشته باشد ممكن است مرتكب سه خطا شود: يا به خود آسيب بزند و به عنوان مثال خودكشي كند يا به مواد مخدر پناه ببرد، يا اينكه به نزديكان خود صدمه بزند كه اين مورد زياد ديده شده و خواستگاران انتقامجو نمونهاي از اين مورد هستند. در حالت سوم ممكن است عليه جامعه اقدام كند كه قاتلان سريالي در اين زمره قرار ميگيرند.» با توجه به اين آسيبها نكته بسيار مهم آموزش دادن به شهروندان بويژه جوانان درباره نحوه پشت سر گذاشتن ناكاميها است. همه متخصصان امر بر اين نظر اتفاق نظر دارند كه اگر فرد از كودكي و نوجواني تحت تعاليم ديني و آموزههاي مذهبي تربيت شود در برابر شكستها صبورتر خواهد بود و رفتار منطقيتري خواهد داشت. علاوه بر اين مسوولان آموزشي جامعه نيز نبايد بحث آموزش مهارتهاي زندگي را ناديده بگيرند. عليرضا رحيمي نژاد
|
||