| تغييرات در عربستان سعودي ; چالش هاو موانع |
|
| ۲۱ شهريور ۱۳۸۸ | ||
|
محسن زاهدي موحد ـ كارشناس مركز مطالعات خاورميانه و خليج فارس قسمت اول همزمان با تشديد فشارهاي اجتماعي و سرريز مطالبات سياسي و اجتماعي مردمي كه خودرا به لحاظ نظام سياسي و اجتماعي در فاصله بسيار دوري از حداقل هاي قابل قبول در عصر حاضر مي بينند; موضوع جانشيني در حكومت سعودي نيز به كشاكش هاي سنگين خود نزديك مي شود. عدم توازن اجتماعي و سياسي حاصل از دهه ها حكومت خودكامه اكنون آثار خود را در تمامي ابعاد و به شكلي بيرحمانه نشان مي دهد. در شرايط منطقه اي و جهاني كه نظام سياسي سعودي بيش از هر زمان ديگر نياز به آرامش و اعتماد به نفس را احساس مي نمايد; شيرازه امور آنچنان درهم ريخته كه ملك عبدالله برخلاف سنت سياسي اين كشور (تغييرات بطئي و پنهان ) و در شرايطي متزلزل چاره اي جز اعلام تغييراتي مهم در مناصب و مراتب نمي بيند. درحالي كه وليعهد سعودي در بستر بيماري وخيم قرار داشته و مدت ها است كه عملا از صحنه سياسي كشور دور است جنگ شاهزادگان براي كسب قدرت از پنهان به آشكار تمايل يافته است به گونه اي كه بعضي تحليل گران تغييرات اخير را مقدمه اي بر تغييرات وسيعتر با شائبه كودتاي سياسي و در جهت بركناري تعدادي از عناصر تندرو وهابي از مناصب قضايي و سياسي نيز مي خوانند. اما ريشه معضلات نظام سياسي و اجتماعي سعودي تنها مربوط به تحولات سال هاي اخير در منطقه نبوده بلكه نشات گرفته از ساختارهاي سياسي فرهنگي و اجتماعي اين سيستم است كه تحليل آن به تبيين شرايط كنوني اين كشور ياري مي رساند و در يك نگاه كلي به نظر مي رسد نظام مذكور در نبردي نااميدانه با اين مشكلات ساختاري به سر مي برد كه به شكلي روزافزون بنيه آن را تضعيف مي نمايد. معضلات سياسي نظام سعودي از آغاز پيدايش هيچگاه از يك نظام سياسي كارآمد برخوردار نبوده است و همواره تحت اميال حاميان پيدايش آن (غرب ) بيشتر در حد اداره حوزه هاي نفتي سرزمين خود و دولت هاي كوچك عرب همسايه عمل كرده است . به همين دليل اين رژيم هيچگاه رشد سياسي متناسب با توانايي اقتصادي خود نداشته و پس از چند دهه از ظهور آن همچنان براساس سنتهاي قبيله اي عمل مي نمايد. منافع قدرت ها و نيز ديدگاه و توانمندي ضعيف رهبران سعودي هيچ گاه به اين دولت اجازه نداده است كه به اصلاح واقعي سيستم سياسي خود بپردازد و به شكلي ناباورانه مشخصه هاي آغاز پيدايش خود را در دهه هاي متوالي حفظ كرده است . اين روند موجب ناكارآمدي وسيع در سيستم سياسي اين كشور شده كه در شرايط بحراني كنوني منطقه و جهان آثار خود را در تمامي زمينه هاي سياست خارجي و داخلي اين كشور نشان ميدهد. 1 ـ موضوع جانشيني : در زمينه داخلي مهمترين چالش كنوني اين كشور موضوع جانشيني است كه براساس روند سنتي و قبيله اي اين كشور در شرايط كنوني قرار گرفته و پادشاه و وليعهد همچون گذشته هر دو در سنيني بالا قرار دارند; به گونه اي كه بعضي تحليل گران از قول نهادهاي امنيتي غربي احتمال حضور پنج پادشاه در پنج سال آتي را مطرح مي نمايند. به نظر نمي رسد تلاش هاي عبدالله در تعيين شوراي جانشيني نيز تاثير زيادي در حل معضل داشته باشد. در حقيقت موقعيت كنوني نتيجه طبيعي زمامداري پي در پي شاهزادگان بدون كمترين نياز براي مراجعه به افكار عمومي مردم و يا حتي اقناع آن و رعايت نسبي تمايلاتشان مي باشد. عربستان سعودي براي دهه هاي متوالي نتوانسته است فرمولي اقناع كننده براي جانشيني در قدرت سياسي ارائه نمايد كه اگر نه مردم لااقل شاهزادگان را بدان قانع نموده و هزينه هاي جنگ قدرت را كمتر نمايد. البته غرب (در گذشته ) همواره تداوم اين ابهام را تشويق نموده و از آن در جهت تامين حداكثر منافع و تمايلات خود در درون حاكميت استفاده كرده است . اما در شرايط كنوني جهاني و منطقه اي اين بازي شكل خطرناكي يافته است و حتي غرب نيز كه اين رژيم را براساس نيازهاي خود طراحي كرده بود در حل معضلات سياسي آن براساس شرايط كنوني (تحت تاثير تحولات وسيع بين المللي و داخلي ) حيرت زده مي باشد. موضوع جانشيني درحالي به نبردي ميان شاهزادگان تبديل شده است كه بدون وجود حق داوري مردم نمي توان سرنوشت روشني براي آن پيش بيني نمود. نظام سنتي سعودي اكنون در ساده ترين نياز خود كه ايجاد نوعي ارتباط با افكار عمومي داخل كشورش مي باشد كاملا عاجز مي نمايد. اين وضعيت كه از ديدگاه تحليل گران غربي نيز ناپيدا نمانده به وضوح در رسانه هايي كه امكان اظهارنظر اتباع سعودي در آنها فراهم مي باشد و نيز زيرنويس اخبار اينترنتي سايتهاي عربي (با وجود سانسور شديد) قابل مشاهده مي باشد. نظام سعودي اينك در سخت ترين گذرگاه هاي زماني خود را مواجه با شديدترين بحران هاي سياسي و در بالاترين سطح در موضوع جانشيني مي بيند. 2 ـ سيستم سياسي : علاوه بر موضوع جانشيني اكنون پاسخ به نياز افكار عمومي عربستان براي مشاركت بيشتر در اداره امور اجتناب ناپذير مي نمايد. اين انتقاد صريح كه چرا زمامداران عرب بدور از شرايط كنوني جهان و منطقه همچنان در اداره خودكامانه امور اصرار دارند. اينك نه تنها در رسانه هاي عربي مستقل كه حتي بعضا در گوشه و كنار مطبوعات و رسانه هاي وابسته به عربستان سعودي نيز ديده مي شود. مقايسه وضعيت در عربستان سعودي با شرايط موجود در ايران به عنوان يك كشور اسلامي كه گاه و بيگاه در رسانه هاي عربي به شكلي كوبنده بيان ميشود (عليرغم حساسيت هاي عربي ) و نيز خواندن اظهارنظرهاي اعراب در حاشيه اين اخبار جالب توجه بوده و نشان دهنده شدت موج ذكر شده مي باشد. در ماههاي اخير شاهد افزايش بحث هايي در رسانه هاي نسبتا مستقل غربي هستيم كه طي آن تحليل گران و اقشار مختلف مردم (صرف نظر از مثبت و يا منفي بودن نظرات نسبت به جمهوري اسلامي ايران در قالب عروبيت ) خواهان الگوگيري از شيوه اداره امور ايران ازسوي سران عرب شده و در اين مورد به ايشان طعنه مي زنند. البته در اين موضوع نيز به نظر نمي رسد كه نظام سياسي عربستان سعودي از قدرت مانور كافي برخوردار باشد. سيستم اداره امور در عربستان سعودي آنچنان بسته و سنتي است كه حتي اگر تصميمي جدي براي مشاركت مردم در امور وجود داشته باشد (كه در وضعيت كنوني ناممكن مينمايد) طريق اجراي آن نيز با موانع و سدهاي محكم سياسي اجتماعي و فرهنگي روبرو است و دسترسي به زيرساخت هاي لازم در اين زمينه ها به كار طولاني و جدي نياز دارد. بطور كلي به نظر مي رسد كه نه سيستم سياسي فعلي و نه دولتمردان كنوني ظرفيت اصلاح بنيادين را (حتي در صورت داشتن اراده لازم ) داشته باشند. نظام سعودي نه تنها در دههاي گذشته امكان و زيرساخت هاي مشاركت مردمي را فراهم نساخته . بلكه در جهت تخريب هر امكاني در اين مورد حركت نموده و در بسياري از موارد از حمايت پنهان و آشكار غرب در اين زمينه نيز بهره برده است . درحال حاضر در تلاطم گرداب هاي جهاني و منطقه اي عربستان سعودي نياز به حمايت افكار عمومي و ياحداقل مشاركت محدود مردمي را احساس مي نمايد ولي خود را از امكان دست يافتن به آن محروم مي بيند. سيستم سياسي عربستان سعودي سيستمي است كه در زماني ديگر طرح ريزي شده كه شايد براي سال هاي آرام دهه هفتاد پاسخگوي نيازهاي غرب و نيز اميال حاكميت اين كشور بود ولي در پي تحولات سريع دهه هاي اخير (كه در عين حال فرصت ارتقاي اين سيستم نيز به دلايل داخلي و خارجي فراهم نشد) سيستم مذكوررا به موجودي ناقص و ناتوان تبديل نموده است كه نه پاسخگوي نيازهاي داخلي و نه مطامع خارجي مي باشد. 3 ـ دستگاه اداري كشور : متاثر از دو موضوع ذكر شده دستگاه اداري كشور نيز بسيار ناكارآمد بوده و تضعيف شده است . رياست تمامي دستگاه هاي مهم كشور را شاهزادگان سعودي به عهده دارند كه معيار انتصاب ايشان و نيز تداوم خدمتشان كوچكترين ارتباطي با ميزان كارآيي و مهارتشان نداشته و تنها معيار وابستگي خوني ايشان به شاخه هاي مختلف خاندان سعودي مي باشد. روشن است كه در اين ميان اداره ناكارآمد امور بي لياقتي و حتي امراض جسمي و يا روحي وخيم نيز نمي تواند اسباب بركناري اين شاهزادگان را از مناصب كليدي فراهم نمايد و بدين ترتيب كوچكترين اميدي به بهبود وضع اداري بيمورد مي نمايد. روشن است كه اين سلسله انساب تا پائين ترين رده هاي بدنه اداري كشور نيز نفوذ يافته و هرشاخه براي قدرت يافتن بيشتر سعي در جايگزيني حداكثر در سطوح مختلف اداره امور دارد. بنابر اين به نظر مي رسد اين سيستم اداري خود را حتي ازداشتن كارمندان كارآمد و مشاوران قوي در سطوح پائين نيز محروم نموده كه نتيجه آن ناكارآمدي وسيع سازمان اداري و نارضايتي روزافزون از اداره امور است . البته اين ضعف ها همواره تاحدود زيادي با دلارهاي نفتي براساس صادرات حيرت انگيز نفت توسط دولت عربستان سعودي پوشش يافته است ولي شرايط كنوني به دو دليل اين پوشش را ضربه پذير نموده است . اول آنكه افت و خيز درآمدهاي نفتي اسباب آشفتگي در اين پوشش و ارضاي نيازها را فراهم نموده است و دوم آنكه با پيشرفت وسايل ارتباطي و رسانه ها; افكار عمومي عربستان سعودي علاوه بر ارضاي نيازهاي مادي مشاركت در امور را به عنوان حق طبيعي و انساني و خلاف آن را نوعي تحقير براي خود مي شمارد. در اين مورد نيز دسترسي بيشتر افكار عمومي به رسانه ها و اطلاعات از كشورهاي همسايه و جهان بيش از پيش عمق ضعف هاي بوروكراسي معيوب و مديريت ضعيف اداري اين كشور را آشكار نموده و مورد توجه قرار داده است . 4 ـ فساد مالي و اخلاقي شاهزادگان سعودي : اين موضوع نيز از عوامل مهم ضعف سياسي دستگاه حاكم بر عربستان سعودي مي باشد. اگرچه داستان خوشگذراني هاي افسانه اي شاهزادگان عربستان سعودي در اروپا و منطقه در دهه هاي گذشته و به مناسبت هاي در پي هر افشاگري معامله اي كلان را نصيب كشورهاي غربي مي نمود ولي گسترش مختلف در رسانه هاي غربي انعكاس يافته و بعضا وسايل ارتباط جمعي اين موضوع را از اهرمي صرف براي باج خواهي از نظام سعودي خارج نموده و اسباب نگراني وسيع حاكمان عربستان سعودي را از نشر گسترده اينگونه اخبار در ميان افكار عمومي داخل كشور فراهم نموده است . علاوه بر دسترسي هاي رسانه اي به اين گونه اخبار آحاد مردم عربستان سعودي در دهه اخير امكان بيشتري براي مقايسه رهبران خود با رهبران ديگر كشورهاي جهان يافته اند كه يقينا بر تاثير منفي اين اخبار مي افزايد. همچنين در سال هاي اخير جو انقلابي و رويكرد به مذهب در منطقه بسيار گسترش يافته است و روشن است كه چنين رويكردي نيز حساسيت به فسادهاي مالي و اخلاقي موجود در ميان شاهزادگان سعودي را به شدت افزايش داده و برثبات سياسي اين كشور به شكل غيرمستقيم تاثير مي گذارد. فساد اخلاقي اشراف سعودي نه تنها در داخل آن كشور بلكه در افكار عمومي كشورهاي عربي ديگر (و حتي سوريه لبنان و مصر نيز كه خود به نوعي از مزاياي مادي آن منتفع مي شدند) نوعي انزجار پديد آورده كه در مواردي (سوريه ) دولت را وادار به اعمال محدوديت هايي در زمينه ورود اتباع عربستان سعودي نموده است كه اين پديده نيز خود بر افكار عمومي عربستان سعودي تاثير مي گذارد. از سوي ديگر مهار شاهزادگان و وابستگان ايشان نيز به دلايل پيش گفته و به دليل ساختار سياسي اين كشور ناممكن مي نمايد و اين نيز يكي از تناقضهاي درون اين سيستم است . دفتر مطالعات سياسي و بين الملل وزارت امور خارجه در شرايط منطقه اي و جهاني كه نظام سياسي سعودي بيش از هر زمان ديگر نياز به آرامش و اعتماد به نفس دارد ملك عبدالله چاره اي جز اعلام تغييراتي مهم در مناصب و مراتب نمي بيند درحالي كه وليعهد سعودي در بستر بيماري وخيم قرار داشته و مدتهاست كه عملا از صحنه سياسي كشور به دور است جنگ شاهزادگان براي كسب قدرت از پنهان به آشكار تمايل يافته است عربستان هيچگاه رشد سياسي متناسب با توانايي اقتصادي خود را نداشته و پس از چند دهه از ظهور خود همچنان براساس سنتهاي قبيله اي عمل مي كند عربستان سعودي براي دهه هاي متوالي نتوانسته است فرمولي اقناع كننده براي جانشيني در قدرت سياسي ارائه كند نظام سعودي نه تنها در دهه هاي گذشته امكان و زيرساخت هاي مشاركت مردمي را فراهم نساخته بلكه در جهت تخريب هر امكاني در اين مورد حركت كرده است جمهوری اسلامی
|
||