Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » آموزشی » آموزشی » دانشگاه يک بار ديگر در مسير آزمون تاريخي
دانشگاه يک بار ديگر در مسير آزمون تاريخي چاپ
۱۱ مهر ۱۳۸۸

«دانشگاه يک بار ديگر در مسير آزمون تاريخي» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن مي‌خوانيد؛مهر از راه رسيده و شور و نشاط دانشجويي فضاي دانشگاهها را فرا گرفته است و البته التهابات سياسي جامعه مزيد بر علت شده يک بار ديگر نگاهها معطوف به دانشگاه شده است.بي مناسبت نيست که در اين مقال پلي به گذشته زنيم و با واکاوي نقش هاي تاريخي دانشگاه به مسئوليت امروز اين نهاد علمي واقف شويم.با مطالعه گذشته تحولات دانشجويي چند دوره قابل ذکر است.دوره اول جنبش دانشجويي که از بدو تاسيس دانشگاه شروع و تا سقوط رضا شاه ادامه يافت.فعاليت دانشجويي در اين دوره بيشتر صنفي بود.

فاصله زماني سقوط رضا شاه تا کودتاي 28 مرداد دوره دوم را تشکيل مي دهد که گرايش اصلي حاکم بر فعاليت دانشجويي سياسي بود. و البته تحت تاثير فعاليت حزب توده در ايران بود دوره سوم فاصله زماني 32 تا 57 را شامل مي شود و مشخصه مهم اين دوره اينست که دهه 40 و 50 تحت تاثير گروههاي چپ بود در نتيجه جنبش دانشجويي به طرف رفتارهاي مسلحانه گرايش پيدا کرد چرا که اين دوره تحت تاثير گروههايي چون چپ فدايي و مجاهدين خلق بود..و اين دو گروه در آن مقطع نيروهاي اصلي خود را از بين دانشجويان جذب کردند،به صورت طبيعي شرايط بعد از کودتاي 28 مرداد زمينه را براي فعاليت هاي براندازانه در دانشگاهها و در بين گروههاي سياسي معارض فراهم آورد و گروههاي سياسي بعد از اين دوره دچار دگرديسي بنيادي شدند جبهه ملي به دليل مشي مسالمت آميز مورد نقد بود و در نتيجه نهضت آزادي از دل آن سر برآورد و در نهايت هم مجاهدين خلق به عنوان شاخه راديکال نهضت آزادي مسير خود را جدا کرد و مبارزه سياسي را به مبارزه مسلحانه تبديل کرد، سازمان حزب توده به عنوان شاخه جوانان حزب توده نيز با انتخاب مشي مسلحانه، راه خود را با خط مشي حزب جدا نمود با اين اوضاع شرايط حاکم بر جنبش دانشجويي بطرف فعاليت هاي راديکال پيش رفت و شاخه هاي انشعابي با نقد گذشته خود وارد فاز مبارزه مسلحانه شدند.

نکته قابل ذکر در فعاليت دانشجويي قبل از انقلاب اينستکه اصولا دانشگاه خود محصول دوران مدرن بحساب مي آيد و دانشگاهيان در حقيقت از نظر طبقه اجتماعي جزو طبقات متوسط مي باشند اما در ايران قبل از انقلاب همين دانشگاه در مقابل رژيم قرار گرفت و رژيم را با همان منطق طبقاتي نقد و رد کرد.سال 57 فرا رسيد و مبارزات سياسي از درون دانشگاهها به خيابانها کشيده شد و سيل مردمي دگرگوني لازم را ايجاد کرد جريانات سياسي در درياي مردم رنگ باختند تا اينکه انقلابيون کار را شروع کردند. احزاب و تمامي گروههاي سياسي،دفاتر يا انجمنهايي در دانشگاهها داير نمودند و فارغ از جهت گيري انقلاب به فعاليت خود روي آوردند و جالب اينکه همه مي خواستند از دانشگاه شروع کنند به همين خاطر فعالان غير دانشجو هم تلاش داشتند براي تبادل افکار و جذب سمپات و عضو گيري به دانشگاه مراجعه نمايند.

دانشگاه به ميدان نبرد احزاب متضاد و متعارض تبديل شد و امکان آموزش سلب گرديد. اين بود که دانشگاه به مدت سه و نيم سال تعطيل شد تا انقلابيون با طرحي نو استارت دانشگاه انقلابي را بزنند. فضاي دانشگاهها تا نيمه اول دهه 70تحت تاثير دفاع مقدس بود،رويکرد اصلي جنبش دانشجويي در اين دوره عدالتخواهي بود و با نقد دولت سازندگي فعاليت هاي سياسي دانشجويي شکل گرفت.

دهه هفتاد به نيمه رسيد و فضاي سياسي کشور دچار تحول اساسي گرديد. محمد خاتمي به عنوان نامزد معترض در نقطه مقابل جريان حاکم و با تکيه بر خواستگاه خود يعني دانشگاه و طبقه روشنفکري، سر برآورد و پيروز ميدان شد، با پيروزي دوم خرداد، دانشگاه ميدان دار اصلي عرصه عمومي سياست شد.جريان دانشجويي در اين دوره به رغم گذشته خود که همواره نقطه عزيمت خود را با نقد دولتهاي موجود شروع مي کردند اين بار با ورود به عرصه عمومي و طرح گفتمان دموکراسي خواهي، نقطه عزيمت را نه دولت که حاکميت قرار داد و در اين فضا 18 تير78 رخ نمود و بار اعتراضات بر دانشگاه متمرکز شد و به صورت طبيعي هزينه فعاليت دانشجويي سرسام آور شد،در نتيجه بدنه دانشجويي از همراهي جنبش دانشجويي فاصله گرفت و با تغيير در آرايش سياسي کشور، فعاليت هاي دانشجويي دچار رکود نسبي گرديد.

انتخابات رياست جمهوري دهم يک بار ديگر محيط هاي دانشجويي را تحريک و فعال کرد و به دليل ناکامي احزاب شناسنامه دار، بار اصلي کنش و واکنش هاي سياسي بر دانشگاه تحميل شد.و اکنون بعد از سي سال همچنان خانواده ها نگران آينده فرزندان خود هستند،فرزنداني که با باورهاي قابل قبول روانه دانشگاه مي شوند و با هزار و يک مسئله جديد خارج مي شوند.هنوز نظام آموزشي توان استفاده بهينه از وقت دانشجويان را ندارد،همچنين متون آموزشي علوم انساني با علامت سوال جدي روبروشده است.

هنوز مراکز تربيت استاد در کار ويژه خود دچار اختلال اند همچنان مراکز و نهادهاي فرهنگي در دانشگاهها گرفتار ناکارآمدي و برنامه هاي غير جذاب و کليشه اي هستند با اين اوصاف انتظار رفتار عقلائي از دانشجويان و استفاده از تجربه هاي تاريخي انتظاري قابل تامل است!


یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار

مقالات