Skip to content

بازیاب

صفحه اصلی   |   سیاسی   |   اجتماعی   |   فرهنگی   |   آموزشی   |   هنری   |   فناوری اطلاعات   |   اقتصادی   |   علمی   |   حوادث   |   ورزشی   |   پیوند ها   |   جستجو   |   تماس با ما
سایت خبری و تحلیلی » سیاسی » سیاسی » موانع همگرائي در اتحاديه اروپا
موانع همگرائي در اتحاديه اروپا چاپ
۱۹ دي ۱۳۸۸
اتحاديه اروپا به عنوان سمبل جريان حاكم بر قاره سبز تلاش مي كند تا زمينه هاي همكاري در چارچوب اين اتحاديه را مرتبا تقويت كند و موانع رشد و توسعه مناسبات بين قاره اي را يكي پس از ديگري از ميان بردارد.
اگر قرار باشد اتحاديه اروپا به سمت همگرائي و همزيستي گام بردارد موانع تحقق اين انديشه چيست و چه علل و عواملي در جهت ايجاد شكاف درون اين اتحاديه عمل مي كنند
1 ـ اروپا محل تقابل آمريكا و روسيه : شايد يكي از مهمترين علل و عوامل موثر در عدم تحقق همگرائي در اروپا اين باشد كه اين قاره به محل تقابل آمريكا و روسيه تبديل شده است . حال آنكه آمريكا و روسيه در « آلاسكا » مرز مشترك دارند ولي واشنگتن ترجيح داده و مي دهد كه در سرزمين ديگران با روسيه به تقابل و زورآزمائي بپردازد. اين پديده يكي از ميراثهاي شوم دوران جنگ سرد است كه مستقيما بر سرنوشت اروپا اثر گذاشته و بجاي آنكه روسيه بعنوان يك كشور اروپائي ـ آسيائي بتواند فصل مشترك چنداني با كشورهاي اروپائي ايجاد كند عموما اين آمريكا بوده است كه سياستگذاري در اين مقوله را مستقيما برعهده گرفته و اهداف و برنامه هاي خود را بويژه در چارچوب ايجاد سپر دفاع موشكي و احداث پايگاه استراق سمع در اروپا عليه روسيه را در قلب اروپا عملي ساخته است .
در واقع هزينه هاي پيامدهاي سياست ضدروسي واشنگتن بر اروپا تحميل شده بدون آنكه بتواند نقش موثري در تصميم سازيها و تصميم گيريها ايفا كند.
2 ـ بقاي ناتو : وجود سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) و استمرار حيات اين پيمان امروزه به يكي از موانع جدي همگرائي در اروپا تبديل شده است . در واقع ناتو بعنوان يك ساختار پيمان امنيت جمعي در اروپا بمنظور مقابله با « پيمان ورشو » شكل گرفت ولي حتي پس از فروپاشي اتحاد شوروي و انحلال پيمان ورشو نيز عليرغم اصرار برخي كشورهاي اروپائي براي انحلال ناتو اين سازمان تحت فشار آمريكا به حيات خود ادامه داد و امروزه آمريكا براي ادامه فعاليت آن به طور موازي به شيوه هاي متعددي متوسل شده تا آنكه بتواند « فلسفه وجودي » آنرا تغيير دهد و بقاي آنرا توجيه نمايد :
الف : گسترش ناتو تا پشت مرزهاي روسيه و عضوگيري از ميان اقمار ديروز اتحاد شوروي كه مشخصا با جذب كشورهاي اروپاي شرقي به درون ناتو شكل تازه اي به ناتو بخشيده است .
ب : گسترش مسئوليتهاي ناتو در خارج از مرزهاي جغرافيائي كشورهاي عضو بمنظور توجيه ضرورت استمرار فعاليت ناتو بعنوان يك « ژاندارم بين المللي » . واشنگتن از كشورهاي عضو ناتو براي حضور در افغانستان سواستفاده كرده ولي در عراق نتوانست از اين رفتار سياسي بهره ببرد و حتي بدون مجوز سازمان ملل نيز برخي اعضاي ناتو را در خارج از چارچوب اين سازمان با خود همراه نمود كه آنها نيز با درك مسائل تدريجا حساب خود را از آمريكا جدا كردند. كناره گيري ايتاليا و اسپانيا از اين روند و خروج نظاميان آنها از عراق با اين مسئله ارتباط دارد.
ج : دامن زدن به اختلافات و تحريك مسكو : واشنگتن مرتبا طي سالهاي اخير سعي نموده مسكو را يكبار ديگر در موضع يك كشور متخاصم « بازتعريف » كند. اين طرح واشنگتن به خودي خود زمينه هاي تقابل مسكو با اروپا را فراهم مي سازد و مشخصا باعث خواهد شد كه « فلسفه وجودي ناتو » نيز تا حدود زيادي توجيه پذير شود.
واشنگتن از طريق تبديل كشورهاي اروپاي شرقي به « خاكريز اول ناتو عليه روسيه » سعي دارد عمدتا مسكو را تحريك به واكنش نمايد ودقيقا براي ورود با « فاز جديد نظامي گري » تحت فشار قرار دهد.
البته مسكو براي قريب 2 دهه سعي مي كرد نوعي همزيستي با غرب را تجربه كند ولي در ميدان عمل دريافت كه تاكيد بر چنين سياستي قبل از آنكه نشانگر « حسن نيت » باشد به حساب « ضعف مسكو » گذاشته شده و زمينه هاي تحقير روزافزون روسيه در برابر غرب را فراهم مي سازد.
3 ـ تكرويهاي انگليس : لندن براي طول دوران پس از جنگ جهاني دوم از يك ابرقدرت ديروز به يك « كشور دنباله رو آمريكا » تبديل شده و در تمامي اين دوره براي آمريكا نقش يك پايگاه قدرت در اروپا را بازي كرده است . در واقع لندن بعنوان يك مانع و يك عامل بازدارنده همواره در سطح اروپا « نقش ترمزي و بازدارندگي » را ايفا كرده و هنوز هم حاضر نيست به پول واحد اروپائي (يورو) بپيوندد. البته بخش اعظم چنين سياستي به ماهيت اقتصاد ناتوان و ضعيف انگليس بازمي گردد كه قادر به تحمل آثار و تبعات سياستهاي مشترك اقتصادي ـ مالي و پولي اتحاديه اروپا نيست اما مسئله اينست كه لندن در ساير محورهاي سياستگذاري اروپاي بدون مرز هم كارشكني مي كند و هنوز به « پيمان شينگن » نپيوسته است .
لندن همچنين بسياري از سياستهاي خود را در هماهنگي كامل با واشنگتن در چارچوب دنباله روي از آمريكا و مشخصا در مسير تقابل با اروپا درپيش گرفته و منافع خود را در طرق كند كردن آهنگ پيشرفت و تقويت اتحاديه اروپا جستجو مي كند.
4 ـ كم وزني سياسي اروپا : اتحاديه اروپا اگرچه اقتصاد بزرگي را تشكيل مي دهد و در پهنه اقتصاد صنعتي حرفهاي مهمي براي گفتن دارد ولي در صحنه سياست جهاني فاقد وزن سياسي متناسب با جايگاه جمعيتي ـ صنعتي ـ اقتصادي اين قاره است . اتحاديه اروپا عموما در سطح بين المللي از منظر يك « كوتوله سياسي » نگريسته مي شود. حتي در برخي صحنه ها شاهد تقابل ديدگاههاي فرانسه ـ آلمان و انگليس هستيم . همين پديده بطرز شگفتي آوري توسط آمريكا مديريت مي شود و عموما باعث كاهش هميشگي وزن سياسي اتحاديه اروپا در صحنه بين المللي و حتي در سطح بين قاره اي در اروپا مي شود.
5 ـ فقدان « ارتش مستقل اروپائي » : يكي از عمده ترين نقاط ضعف اروپا فقدان يك « ارتش مستقل اروپائي » است كه بعنوان يك قدرت نظامي مستقل بتواند حافظ منافع مركز ثقل سياسي اروپا باشد. آلمان و فرانسه با درك اين نياز استراتژيك و حياتي طي دهه گذشته خواستار تشكيل يك ارتش مستقل اروپائي شدند و حتي هسته هاي اوليه براي عملي ساختن اين طرح عظيم بين قاره اي را نيز تشكيل دادند اما در ميدان عمل با مخالفت جدي و ريشه اي آمريكا مواجه شدند و دولتهاي طراح و مجري اين طرح بنيادي به دلايل ديگري كه ظاهرا ارتباط مستقيمي به اين مسئله نداشتند از صحنه سياسي هر دو كشور حذف شدند و تعمدا به حاشيه رانده شدند. موضوع مهمي كه از اهداف مشترك آمريكا و انگليس محسوب مي شود « مهار آلمان » است كه مشخصا از اهداف اعلام نشده براي حفظ موجوديت ناتو نيز به حساب مي آيد. در واقع اين آمريكا و انگليس هستند كه با اصل تشكيل ارتش مستقل اروپائي مخالفند و بطرز انكارناپذيري مايلند آلمان همواره تحت نظر قرار گيرد و بيش از حد معيني رشد نكند.
6 ـ عدم تجانس اعضاي اتحاديه اروپا : مشكل مهم و كليدي ديگر به عدم تجانس اعضاي اتحاديه اروپا از ديدگاه سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي و صنعتي بازمي گردد. در واقع وجود كشورهاي فقير و غني صنعتي و غيرصنعتي و همچنين تفاوتهاي فراوان نژادي ـ قومي ـ فرهنگي در اروپا مانع انسجام فوري اتحاديه اروپا شده و زمينه هاي فراواني براي سرمايه گذاري آمريكا و انگليس بر روي نقاط تمايز كشورهاي اروپاي شرقي و اروپاي غربي شده است . دقيقا با توجه خاص آمريكا به همين مسائل است كه همين موارد به « نقاط ضربه پذير » اتحاديه اروپا مبدل شده و آمريكا حتي با سرمايه گذاري كم در اروپاي شرقي توانسته است آنها را با سياستهاي پنهان و آشكار خود در اروپا و در سطح جهاني هماهنگ سازد و اين قبيل كشورها را به « ترمز اتحاديه اروپا » مبدل نمايد. آمريكا با هزينه هاي اندكي توانسته سران لهستان بلغارستان روماني چك و... را به راحتي با طرحهاي خود براي توسعه ناتو تقابل با روسيه ضديت با برخي طرحهاي مشترك اروپائي و همراهي با سياستهاي واشنگتن درون پيمان ناتو هماهنگ سازد.
البته آلمان و فرانسه بعنوان موتور محركه وحدت اروپا سعي دارند به تدريج با همكاري ساير كشورهاي اروپائي موانع راه را از ميان بردارند و با ايجاد ساختارهاي مشترك اروپائي به تقويت بنيه اقتصادي و سياسي ساير كشورهاي اروپائي بپردازند اما شتاب حركت در روند يكپارچگي و اقتدار اتحاديه اروپا بويژه در پرتو كارشكني ها و نقش آفريني هاي پنهان و آشكار آمريكا و انگليس در قلمرو اروپائي بسيار كند و نفس گير شده است .
عدم تصويب پيمان ليسبون در مراجعه به آرا عمومي برخي كشورهاي اروپائي دقيقا همين مسائل را گوشزد مي كند كه راه پرتناقض فرداي اروپاي به ظاهر متحد را بيش از پيش لغزنده و پرتنش مي نماياند. آيا اروپا مي تواند به كارشكني هاي مشترك آمريكا و انگليس در اين مقوله اشاره كند و براي پايان دادن به آثار و تبعات جنگ دوم جهاني در اروپا وارد عمل شود اين سئوال مهمي است كه شايد انتخاب رئيس جمهور و وزير خارجه اتحاديه اروپا هم به يافتن پاسخ آن كمكي نكند و سرانجام به تقابل آشكار دو سوي آتلانتيك بيانجامد.
 
یادداشت های بازدیدکنندگان


آخرین اخبار

مقالات

div>