| فرهنگ، ارج مينهد و بر صدر مينشاند |
|
| ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ | ||
|
«فرهنگ، ارج مينهد و بر صدر مينشاند»عنوان سرمقالهي روزنامهي گسترش است كه در آن ميخوانيد؛يکي از مهمترين مختصات بودجه 89 توجه بنيادين به بخش فرهنگ است بهطوريکه علاوه بر بودجههاي معمول بخش فرهنگ که در سال 88 به حدود سههزار و 500 ميليارد تومان بالغ ميشود، يکهزار و 500 ميليارد تومان نيز به اين بخش اختصاص داده شده است. واقعيت اين است که توجه به فرهنگ به مثابه «زيربنا»ي توسعه در دوران ما تبديل به معيار و موتور محرکهاي شده که هر روز بيش از پيش در جهان، بويژه در کشورهاي درحالتوسعه، فراگير ميشود. به بيان ديگر، توسعه تنها زماني پايدار است که بر شالوده يک فرهنگ متعالي در همه ابعاد استوار باشد و اين يعني انسان، محور توسعه پايدار است و استفاده حداکثر از تمامي زمينهها و ظرفيتهاي او که جداگانه يا در تعامل با عوامل ديگر، تداوم زندگي نسلها را تضمين ميکند و اين مهم تحصيل نخواهد شد مگر در پرتو تاکيد بنيادين بر شان و جايگاه انسان بهعنوان بزرگترين سرمايهاي که يک کشور در اختيار دارد. فرهنگ و اهميت آن در هزاره سوم ميلادي، ادبيات توسعه را از بيخ و بن تغيير داده و متحول کرده است، زيرا در گذشته، مراد از توسعه، تلاش براي «غربي کردن» همه جهان از فرق سر تا نوک انگشتان تلقي ميشد و بر اين اساس، فرهنگ به مثابه گفتمان غالب «جهانيسازي» ابزاري بود براي کشورهاي پيشرفته بهرهمند از فناوريهاي نوين تا شجرهنامه يا نسبنامه مردمان استقلالطلب را تحقير و نابود کنند؛ اما اکنون با اثبات اين نکته که اقتصاد به تنهايي نميتواند برنامهاي براي رفاه و منزلت انسان ارائه دهد، فرهنگ اهميت و جايگاه واقعي خود را در گفتمان توسعه بهدست آورده است، بنابر اين پافشاري بر نقش زيربنايي فرهنگ را نبايد به هيچوجه دستکم بگيريم. يک نويسنده آفريقايي اخيرا بزرگترين اسلحه امپرياليسم را «بمب فرهنگي» ناميده است. از اينرو، دگرگوني اجتماعي و حرکت بهسوي آينده مطلوب در همه عرصهها نميتواند و نبايد به بهاي قرباني کردن يا قرباني شدن تنوع و غناي فرهنگها بهدست آيد. اساسا توسعه تنها زماني تحقق مييابد که دانش، علم و فناوري به فرهنگ تبديل شود و حتي کوچکترين دستاورد علم و تکنولوژي و صنعت، زماني به پديده نهادينه فرهنگي تبديل ميشود که از سوي جامعه جذب و ملکه ذهن شود و بهعنوان يک جزء سرشتي از زندگي روزمره مردم درآيد. تاکيدها و تصريحهايي از اينگونه، نه تنها اهميت فرهنگ را نشان ميدهد، بلکه فراتر از آن بر نقش زيربنايي آن دلالت ميکند. بنابراين، بدون توجهي درخور و شايسته به فرهنگ هيچ توسعه موزون و متوازني شکل نخواهد گرفت، زيرا اصولا اين فرهنگ است که داوري نهايي ميکند؛ ارج مينهد و بر صدر مينشاند و به تاريخ و تجربه مردم در گذشته و حال معنا ميبخشد.
|
||